ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 71

 تارا و فرزین  خودشونو کشیدن یه گوشه ای و  ور رفتن آروم با همو شروع کردن . بیتا هم فقط نگاهشون می کرد . .. بیتا قمبل کرد و کونشو از وسط باز کرد و در یه حالت دورانی قرار داد باکف دستش چند بار محکم به به کسش زد و این جوری از فرزین خواست که اونم این کارو انجام بده .
تارا : بیتا جون نگاه کن . خوب نگاه کن و حسابی حال کن . که با حال کردن همه چی درست میشه . اینایی رو که نگاه می کنی همه شون مجرد هستند . خیلی با حال به آدم حال میدن . پسرای مجرد قدر ما زنای متاهل رو خوب می دونن . ولی خب بیتا جون وقتی که ما توی خونه خواستیم ضربدری انجام بدیم دیگه شرایط فرق می کنه . متوجه شدی ؟
 بیتا سرشو تکون می داد و به صحنه نگاه می کرد . کمی سختش بود . با این که این دو روزه رو در دنیای سراسر سکس گذرونده بود ولی بازم انگار هنوز باورش نمی شد که در این فضا قرار داره . یه نگاهی به کیر فرزین انداخت .. یه کمی کلفت تر از کیر بهداد شوهرش بود ... فرزین سرشو رو صورت تارا خم کرد و خیلی آروم زیر گوشش گفت یه وقتی آبرومون نره این دختره حالمونو نگیره و بگه که به زور بهش تجاوز کردیم .
-نه .. از این حرفا نمی زنه . اون کیرت رو که من می بینم حرف نداره . وقتی که بره اون داخل حسابی می تونه معجزه کنه و تمام مشکلات رو حل کنه ..
تارا و فرزین قرار گذاشتن که یه چند دقیقه ای هم حرفای تحریک آمیز سکسی بزنن .
 تارا : اووووووففففف  شوهرم تورج  کجاست . کجاست تا بدونه من  الان چه جوری دارم لذت می برم . زیر کیر یه جوون خوش تیپ . آخخخخخخخخ کسسسسسم . کسسسسسسم .. کاش یکی از اینایی که این جا هست یه موبایل با خودش می داشت و من قاچاقی ازش استفاده می کردم . کاش .. کاش .. اون وقت برا ی شوهر جونم زنگ می زدم و  خیلی طبیعی هوس خودمو نشون می دادم . اونم لذت می برد و کیرش شق می شد . بهش می گفتم عزیزم جق نزن تا من بیام . حالا اگه دوست داری می تونی جق بزنی . اوووووخخخخخخ باز چه دلی داره این تورج جونم . اون اگه بدونه من الان دارم کیف می کنم با خیال راحت می خوابه . خیلی آقاست فرزین . حیف که زن نداری . اگه زن  می داشتی می تونستم تو رو برای سکس ضربدری بیارم خونه مون . ولی خوب اون وقت دیگه نمی تونستی بیای به این مجالس ..
 فرزین : خیلی حال میده جلوی شوهرت   تو رو گاییدن . اون همین جور نگات کنه و منم از پشت کیرم رو فرو کنم توی کست و محکم کونت رو بلرزونمش . جووووووون .. جووووووووون به این میگن حال کردن .. اونم نگااه کنه که کون زنش چه جوری می لرزه و داره کیف می کنه .
تارا : اووووووفففف اون وقت من بهش میگم آقا بفر ما هر سوراخی رو که دوست داری کیرت رو فرو کن داخلش ... شما به هم تعارف می کنین ....  و منم کیف می کنم که دو تا مرد برای داشتن من و حال کردن با من دارن سر و دست می شکنن . آخ اگه بدونی این کار چقدر به من حال میده ..
 بیتا بیحال شده بود . وقتی تصورشو می کرد که شوهرش بهداد هم در همچین حالتی قرار بگیره و بخواد که  از سکس اون با مرد دیگه ای لذت ببره حشری شده بود .. در همون حالت ایستاده کمی خم شد و دستشو گذاشت لای پاش و با کسش ور می رفت . تارا و فرزین یه لحظه به غقب نگاه کرده و حالت بیتا رو که دیدن حس کردن که الان بهترین زمان ممکن برای اینه که بخوان نقشه خودشونو پیاده کنن . تارا می دونست که زنی که لذت کیر دیگه ای رو در کسش بچشه کلی از مشکلات زندگیش  حله . هر چند بیتا از سکس با شوهرش هم اکثرا لذت نمی برد .
 تارا : فرزین وقتشه .
فرزین رفت به سمت بیتا ..زن که غرق در کیف و لذت خودش بود و چشاش تقریبا بسته بود یکه خورد .. فرزین ا ونو انداخت رو زمین و طاقبازش کرد . بیتا سختش بود . تا خواست جیغ بکشه تارا اومد جلو دستش و گذاشت جلو دهنش و اومد به کمک فرزین ..
 تارا : بیتا جون ما رو ببخش .. وقتی کارت تموم شد خودت متوجه میشی که چقدر لذت بخش بوده و. میگی که ای کاش زود تر از اینا وارد میدون می شدی  . الان که فرزین جون کیرش رو از این پشت می کنه توی کست فکر کن که بهداد داره تو رو می کنه .... بعدا که خونه داری با بهداد سکس می کنی فکر کن که فرزین داره با هات حال می کنه . با این فکر و فانتزی همیشه طالب تنوعی و از زندگی خودت لذت می بری . هیچوقت خسته نمیشی .. آفرین دختر خوب ..
فرزین سرشو گذاشت لای کون بیتا . بیتا هم خودشو محکم به زمین فشار داده و مقاومت می کرد . ولی تارا و فرزین هر دوشون می دونستن که کار بیتا تمومه ... ادامه دارد .... نویسنده .. ایرانی