ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 143

ویدا و ماندانا یک بار دیگه شروع کردند به حال دادن . بهمن و بابک هم حس می کردند که کیرشون تیز تر شده . اونا پاک یادشون رفته بود که کاسبی دارن . هم زنا پرشور تر از لحظاتی قبل شده بودند و هم مردا بیشتر حال می کردن . از این که دیده بودن اون زنا در حضور شوهراشون اون جوری داشتن افسونگری می کردند و خودشونو به آب وآ تیش می زدند خیلی هم سر حال شده بودند . با یه اعتماد به نفس خاص دستاشونو گذاشته بئدند دور کمر طرف و بدنشونو به سمت جلو حرکت می دادند ماندانا : ویدا جون تو حواست به کیر بهمنه ؟
 ویدا : ناراحت میشی عزیزم ؟ اون برا توست . نامحرمه گناه داره ..
-نه عشق من  این کیر از شیر مادر هم بر تو حلال تر .. الان جا به جا می کنیم . دو تا به یکی می کنیم اومدیم حال کنیم . میگم چه عجب ! شوهرامونم به یاد ما افتادن . ا ز این جا که رفتیم میخوان ما رو ببرن به پیک نیک . خیلی حال میده .
ویدا : ولی اگه بخوان پیر پاتال ها رو همراه ما بفرستن فایده ای نداره . یه چند تا جوون با حال هم باید باشه بتونیم حال کنیم .
 ماندانا یه چشمکی به ویدا زد که یعنی حواست باشه دو تا جوون این جا مشغولن . ولی بعد متوجه شد که دیگه کاری به کار اونا ندارن . دیگه هم کارشون از کار گذشته بود  ماندانا : راست گفتی . هر گردشی باید همراه با نرمش و ورزش باشه ..
ویدا : فکر می کنی  بتونیم موفق شیم ؟
 ماندانا : من و تو که با هم باشیم هر کاری رو می تونیم انجام بدیم . برای ما نشد نداره . می تونیم خیلی راحت حال کنیم و لذتشو ببریم . فقط می مونه تور زدن اونا ..
ویدا : اونشو یه کاری می کنیم .
 ماندانا : میگی تو ر پهن می کنیم ؟
 ویدا : نه تور هوا می کنیم . والیبالی چیزی .. یه بازی راه میندازیم . یواش یواش با یه چشمک  یه جوری بازی رو به هم می زنیم . فاصله می گیریم ..
ماندانا :  آخ که دلم واسه پیک نیک لک زده اگه شوهرای به این خوبی نداشتیم باید چیکار ی کردیم
ویدا : راست گفتی باید قدرشونو بدونیم .
 بهمن و بابک تعجب می کردن اونا زیر کیر چه جوری دارن پر حرفی می کنند و از دوباره دور زدن شوهراشون میگن ..
بهمن : ببینم خانوما این جور که معلومه شما سابقه حال کردن زیاد دارین .
 ویدا : خوبه ..خوبه .. این قدر واسه ما دور نگیرین .؟ این وصله ها به ما نمی چسبه . من  تازه چند ماهه که ازدواج کردم . به این زودی چیکار می تونستم بکنم .
 پسرا جا رفته  زنا هم ساکت شده بودند . ویدا و ماندانا صورتشونو به هم نزدیک کرده و همدیگه رو می بوسیدن ... پسرا هم خستگی ناپذیرانه کیرشونو به ته کس زنا زده و  از صدای تماس دو بدن و لرزش باسن خانوما سر حال می شدند ... ماندانا و ویدا دو تایی شون همزمان با هم حس  کردن که دارن ار گاسم میشن . واسه یه لحظه رو لباشون فشار آوردند و دو تایی شون ریزش آب کسشونو حس می کردند که چه جوری  از روزنه های کس در حال بیرون ریختنه ...  دوست داشتن که کیر برای چند ثانیه بیرون کشیده شه و اون آب با فشار و سرعت بیشتری بریزه ولی دیر شده بود . ماندانا یه حرکتی به خودش داد و پشتشو رو زمین قرار داد و ویدا هم همین کارو کرد . اونا از پسرا خواستند که  تا می تونن توی کسشون خالی کنن ... ویدا و ماندانا که سرشون رو زمین بود یک بار دیگه چش تو چش هم قرار داده و در حالی که زبون همو لیس می زدند  به آرومی چشاشونو بستن تا  حرکت کیر و بعدش جهش منی رو با لذت بیشتری در کس خودشون احساس کنن .
 بهمن : در چه حالی بابک! حالت چه طوره !
بابک : خوش خوش . تنگه .. خیلی تنگه .. انگار کیرم رفته توی دهن ماهی .. دهن ماهی اونو بسته..قفلش کرده  ....
بهمن  : منم همین حسو دارم ...
سرشو گذاشت زیر گوش بابک و بهش گفت کس طرف من یه خورده از دهن ماهی بزرگتره .
 بهمن می خواست به بابک بگه که کس ویدا تنگ تره . بابک یه چشمکی به بهمن زد و زیر گوشش گفت تو از کجا می دونی که اون تنگ تره ....
 -من کس شناسم ...
بابک : این جوری که معلومه باید بهت مدال بدن ...
 ماندانا : پسرا چه خبرتونه دارین پچ پچ می کنین . ما آب می خواهیم ..
بهمن : الان تا دلتون بخواد خیستون می کنیم .
 همزمان آب کیر پسرا به سمت کس دو تا زن حشری سرازیر شد . با هر ریزش آب ماندانا و ویدا حس می کردند آرامش و سبکی خاصی اومده سراغشون . پسرا کف دستشونو گذاشتن روی کس طرف و اون قسمتو می گردوندن . هم ویدا خوشش میومد و هم ماندانا . لذتشون پخش می شد ... وقتی بابک و بهمن کیرشونو از توی کس کشیدن بیرون و به سمت دهن زنا رفتند اونا با اشتهای هر چه تمام تر دهنشونو باز کردن .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی