ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

حق نداری عاشقم باشی 2

سرمو که بالا گرفتم نگاه من و نسرین با هم تلاقی کرد .. من فکر می کردم این فقط منم که چشام پر اشک شده ....
-نسرین من منظور خاصی نداشتم . می دونم لحن من طوری بوده که تو بر داشت بد کردی . منو ببخش . اصلا دوست نداشتم این طور شه . من فکر می کردم تو هم دوستم داری . آخه خودت اینو گفته بودی ...
 -لعنت بر من که احساس خودمو بهت گفتم .. منو ببخش رامین .. ولی من از اون زنایی که فکر کردی نیستم . تا حالا هیچ مردی نتونسته از راه به درم کنه . یکی دو نفر مدعی شدن که عاشق منن . اونا رو خیلی زود شناختم . از اولشم می دونستم چه تیپ آدمی هستن . ولی نمی دونم چرا دیوونگی ام گل کرده ..
 -منم مث تو دیوونه ام نسرین . دیوونه چو دیوونه رو ببینه خوشش میاد دیگه .. بیا حالا این طرف صورتمو هم بزن . من نمی تونم باور کنم که تو منو دوست داشته باشی . آخه کسی که کسی رو دوست  داشته باشه هیچوقت این رفتاری رو که تو پیش گرفتی با طرفش انجام نمیده .
رفتم سمتش ..
-نه ..نه ..من هنوزم بابت سیلی که به گونه ات زدم عذاب می کشم ... جلو تر نیا .... خیلی پررویی . 
-عاشقتم نسرین ...
- پس ژاله چی ؟!
 -من حالا فقط تو رو می بینم ..
-حتما فر دا هم یه نفر دیگه رو می بینی ...
-یعنی با این حرفات می خوای به من بگی که برم پی کارم ؟
 نسرین : نه من میرم پی کارم . خواهش می کنم جلو تر نیا .. با احساسات من بازی نکن ..
ولی وقتی دستامو دور کمرش قرار دادم و اونو سمت خودم کشیدم اعتراضی نکرد .. دستامو رو صورتش کشیدم .. حس کردم عشق من با نوعی هوس در هم آمیخته شده . دلم می خواد اونو در کنار خودم برهنه دا شته و همراه با عشق غرق هوس شم . اما می دونستم که تا همین جاشو هم خیلی معجزه آسا پیش رفتم . حس کردم که اون غرق احساسات خودشه ... چقدر از لمس بدنش خوشم میومد . آغوش یک زن بهم آرامش می داد . نمی دونستم تا چه حد نسرینو دوست دارم . آیا اونو برای سکس می خوام ؟ یا برای این که به خودم نشون بدم که می تونم دل دخترا رو به دست بیارم یک بازی روانی .. ولی می دونستم که نسرین خیلی دوست داشتنیه . شاید به این دلیل که یک تفاوت خاصی رو بین اون و بقیه حس می کردم بهش گرایش پیدا کرده بودم . با دستام کمرشو به آرومی می مالیدم .... لبامو گذاشتم رو صورتش و بعد یواش یواش به لباش رسوندم . حس کردم که باید خیلی دوستم داشته باشه که با همه سختگیر بودنهاش تا این جا رو پیش رفته .. منم دیگه نباید از این جلو تر می رفتم برای این لحظات همین کافی بود .
 -نسرین دوستت دارم ...
هنوز لبامو به لباش نچسبونده بودم . می خواستم ذهنشو قلبشو برای پذیرش این بوسه آماده تر کنم ...
نسرین : من چند بار باید بهت بگم که تو نمی تونی از دوست داشتن حرف بزنی .. 
-ولی حالا این حس قلبی در من به وجود اومده . تو هیچ احساسی در مورد این حس من نداری ؟ دوست داری که دوستت نداشته باشم ؟
 -من دوست دارم که خودت باشی ..
-پس چرا دوستم داری نسرین . اگه خوشت نمیاد که منم عاشقت باشم بگو ..
 -نمی دونم رامین . اگه از تمام عاشقای دنیا بپرسی که چرا عاشقی دلیلی ندارن .... 
-منم دلیلی ندارم . فقط دوستت دارم . نمی تونم دوری از تو رو تحمل کنم ..
 این بار خودمو کاملا به نسرین چسبوندم و لباشو محکم به لبان خودم قفل کردم . سینه های نیمه درشتشو رو سینه های خودم حس می کردم ....
-نسرین ... تو نمی تونی ازم فرار کنی . من دوستت دارم .. دوستت دارم ..
-نهههه نکن .. این کارو با من نکن ..
 منظورش این بود که با احساساتش بازی نکرده  با واژه ای به نام عشق با هاش بازی نکنم ....
-نسرین تو اگه سر سوزنی  عشق منو قلابی بدونی هیچوقت این جور خودت رو تسلیم من نمی کنی . تو تسلیم عشق شدی ...
 حالا دیگه چشاشو بسته بود .. انگاری منتظر  لبام بود تا اونو به  لباش بدوزم و همین کارو هم کردم . ولی دیگه برای اون لحظات پیشروی نداشتیم . با این حال به خوبی متوجه بودم که تاثیر زیادی روش داشتم . علاوه بر اون حالت چهره اش نشون می داد که تا حدودی هم شهوت اومده سراغش ... چون در نگاهش نوعی خماری و التماس خاصی به چشم می خورد . یه خماری همراه با نوعی سرزنش به خود . من این  نگاهها رو به خوبی می شناختم ..تا همین جاشو قانع شدم که اثربدی ذوش نذارم .  پیشم موند ... برام آشپزی کرد . مثل خانوم خونه ....
-نسرین تو شدی همسر خونه من ...
نسرین حرص می خورد وقتی این طور با هاش حرف می زدم .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی