ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 120

عرفان با هیجان زیادی در حال سکس با اون زن بود . یه حسی به اون می گفت که تا چند دقیقه دیگه با امیر رو در رو میشه .  عرفان با این که پسر آروم و سر به زیری بود ولی در دعوا کم نمی آورد و تا حدودی که بتونه گلیمشو در دعواهای معمولی از آب بیرون بکشه با چند تا فنون رزمی آشنایی داشت . اون باید حواسش جفت می بود که یه موقع این امیر وقتی که در مورد ننه اش غیرت بازی در میاره کله خر بازی در نیاره که از پشت غافگیر شه . ولی حالا دیگه طوری فرخ لقا رو زیر کیر خودش داشت که اگه حالا اون کیر رو از کس اون زن بیرون می کشید شاید با اعتراض شدیدش  روبرو می شد ..
امیر : فیروزه جون اگه ناراحت نمیشی یه خورده صدای اون سی دی رو کم کن . یا اصلا قطعش کن . من فکر می کنم صدای زن و مردی میاد . انگار عرفان یکی رو آورده این جا داره باهاش حال می کنه .
فیروزه : نمی دونم عزیزم . من وقتی زیر کیر توام انگاری به چیز دیگه ای نمی تونم فکر کنم . شایدم عرفان یکی از خونواده خوش خیالو آورده این جا و داره با هاش حال می کنه . بذار حالشو بکنه . کاری به کار ما نداشته باشه .
 -حالا چرا رفته توی اتاق قایم شده . خب میومد کنار مادیگه .
 فیروزه : شاید از دست من دلخوره . آخه اون دوست داشت شبو پیش من بخوابه و یک بار دیگه با مامان فیروزه اش حال کنه . و تو رو رقیب خودش می دونه .. ولی امیر اگه بدونی  آدم که با پسرش سکس می کنه چه کیفی داره ! می تونی اینو رو مادرت امتحان کنی .
 امیر : فیروزه جون خواهش می کنم اصلا از این حرفا نزن . چون مادرم اصلا اهل این حرفا و این کارا نیست .
 فیروزه : حالا چرا به رگ غیرتت بر می خوره . الان برای دومین یا سومین باره که داریم در این مورد بحث می کنیم و هر بار هم تو غیرت بازی در میاری و میگی که مادرت اهل این بر نامه ها نیست . شایدم حق با تو باشه . ولی اگه اون اهل این بر نامه ها باشه چه کاری ازت بر میاد . تو با این حرفات داری به منم تو هین می کنی . که مثلا من یه پسری دارم به نام عرفان وتو داری مادر اونو می کنی . در حالی که یکی دیگه اگه بخواد مامان تو رو بکنه از کوره در میری . دیگه به این کارای مردای ایران نمیگن غیرت بازی . اتفاقا به این میگن نهایت بی غیرتی و نامردی که بخوان ناموس یکی دیگه رو باهاش حال کنن و  از خودشون مایه نیان ...
 در اون سمت فرخ لقا که به اوج هوس رسیده بود بی اختیار چند جیغ پشت هم کشید امیر : این زن چقدر صداش آشناست ..
 رفت به سمت اتاق . فیروزه هم همراهش رفت ...
 در همین لحظه فرخ لقا گفت بکش بیرون عرفان .. بکش بیرون ...
عرفان کیرشو کشید بیرون و در حالی که با کف دستش روی کس فرخ لقا رو مرتب می زد و اسپنکش می کرد فرخ لقا چند بار کسشو  رو به بالا حرکت داد و به ناگهان با ار تفاعی زیاد آب کسش جهش کرد و در همین لحظه امیر و فیروزه هم وارد شدند و امیر به خوبی دید که مادرش چه حالی کرده و چگونه ار گاسم شده ...
-واااااااااییییییییی نهههههههههه ....نههههههههههه .. مادرررررررررررررر ..نههههههههههه ....
فیروزه : چی شده ؟ ..
 امیر : می کشمش ... من اونو می کشم .... عرفان ! می کشمت ...
فیروزه فهمید که این زن همون مادر امیره ...
 فرخ لقا که کمرش سبک شده بود و ترس هم برش داشته بود از این که پسرش خون به پا کنه ترسید ... رفت به سمت امیر ..  حالا فیروزه و فرخ لقا دو تایی شون جلو امیر رو داشتن و نمی ذاشتن که به طرف عرفان بیاد ..
عرفان : ولش کنین خانوما . این بی غیرت عوضی رو ولش کنین . این بچه پررو سوسولو ولش کنین . کثافت آشغال خجالت نمی کشه . ننه ام زیر کیر اونه و من ننه شو گاییدم حالا ازم طلبکاره . خوبه که شاهد بودی و دیدی چه جوری آب کس مادرتو خالی کردم . دیدی که چه جوری با کیر من حال کرد ..
فیروزه : بس کن عرفان . نذار شر به پا شه .
عرفان : شما خانوما ولش کنین بیاد جلو . هیچ غلطی  نمی تونه بکنه ..
 زنا مرتب به سر و صورتشون زده جیغ می کشیدند ..
 امیر : برو بچه . مادرم اهل این بر نامه ها نبود . اون اهل عبادت بود ..
عرفان : حالا هم که طوری نشده . یعنی توی عوضی حاضری که ننه ام منحرف شه و ننه تو اهل هیچ بر نامه ای نباشه ؟ خیلی زرنگی . بچه کجایی این قدر شجاعی .
 امیر مشتاشو گره کرد و ضربه ای هم به طرف صورت  عرفان انداخت .. اما عرفان با آن چنان سرعتی چهار پنج بار پی در پی به شکم امیر کوبید که پسر نفسش در نمیومد و نقش زمین شد و در حالی که  مردمکش در حال گشتن بود با صدایی آروم به رجز خوانی ادامه می داد ... .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی