ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 119

فرخ لقا با خودش حساب کرد که دیگه نمی تونه به این فکر کنه که از اول زندگیش تا حالا فقط یک مرد به عنوان همسر یا کسی که نیاز های جنسی اونو تامین می کرده نقش داشته . و بهتره که در این مورد به چیزی فکر  نکنه که نتونه به این کارش ادامه بده . عرفان  انگشتای دست چپشو گذاشته بود توی دهن فرخ لقا تا اون انگشتا رو گاز بگیره . فرخ لقا به لذت کیری که  داخل کسش در حرکت بود فکر می کرد . کیری که با لذت بخشیدن به اون یه تصویر قشنگ و هیجان انگیزی از زندگی رو پیش روش به نمایش گذاشته بود . دنیایی رو که تا حالا نمی دید . وقتی  که ازز نایی که میرن دنبال عشق و حال و تفریح , صخبتی به میون میومد فرخ لقا از این زنان به بدی یاد می کرد . اونا رو مستوجب عذاب و عقاب می دونست ولی حالا خودش در دام  یکی از این زیاده خواهی ها افتاده بود و انتظار  داشت که اونو درکش کنن . می دونست که امیر و تلافی در مورد اون تنها عاملی نمی تونه باشه که اونو وادار کرده که خودشو در اختیار عرفان یذاره . این خواسته قلبی اونم بوده . خواسته ای که بهش هیجانم میده . یه شور و حالی که حس می کنه جوون شده . طراوت و شور و حال یک پسر جوون به اون منتقل شده . عرفان  که کس خیس و ملتهب فرخ لقا رو خیلی تر گل و ورگل حسش می کرد و به خوبی می دونست که اون داره کیف می کنه  انگشتاشو از دهن فرخ لقا بیرون کشید و با دو تا دستاش جفت سینه های  فرخ لقا رو لمسش کرد .. ویواش یواش اونا رو در چنگ خودش گرفت ... خودشو رو زن خم کرد و شونه هاشو و پشت بدنشو تا اون جایی که دهنش  می رسید و مزاحم این نبود که کیرش بیرون کشیده شه می بوسید ... فرخ لقا هنوز چشاشو بسته بود .. نهههههه یعنی این منم ؟ فرخ لقا زنی که کنار نا محرم روسری از سرش نمی گرفت حتی کنار پدر شوهرش هم بیشتر وقتا روسری سرش می ذاشت و به ندرت پیش میومد راحت باشه .. اینه اون فرخ لقا که همه بهش می نازیدن ؟ بازم می نازن . اصلا چه لزومی داره که  برم به همه جار بزنم و بگم .
 عرفان دیگه داشت به هدفش می رسید  اون لذت می برد از این که تونسته بالاخره مادر امیر رو بکشونه زیر کیر خودش . اونم یک زنی که فکر و فر هنگش اصلا با زنای امروزی و اهل حال ساز گاری نداشت . دستشو گذاشت زیر بدن فرخ لقا اونو به سمت خودش بر گردوند و به حالت طاقباز در آورد . زن دستشو برای یه لحظه گذاشت جلو صورتش ولی حس کرد که نباید از واقعیت فرار کنه با این حال خجالت می کشید . چشاشو بسته بود .. عرفان که کیرش در اثر این جابه جایی از کس فرخ لقا بیرون اومده بود یک باردیگه این بار از روبرو کیرشو کرد توی کس فرخ لقا .. می دونست که باید فضا رو برای اون زن عوض کنه ... زن حالا درک می کرد که فیروزه چه لذتی می بره از تماس کیر جوون به کس میانسال اون . اون دیگه نمی تونست به اون دو نفر طعنه بزنه .. شاید که جایز هم نبود طعنه زدن به امیر . وقتی که خودش داشت از یک کیر با حال و از یک پسر باحال لذت می برد .باید درکش می کرد .
 -تو بی نظیری فرخ لقا .. اندامت حرف نداره . تو همتا نداری . تو معرکه ای . دوست داشتنی هستی  . ..و خواستنی .
و زن حس می کرد که به شنیدن این حرفا نیاز داره . داره لذت می بره ...
عرفان فرخ لقا رو بوسه باران کرده بود و از میک زدن  نوک سینه هاش هم غافل نمونده بود . وقتی لباشو گذاشت رو لبای فرخ لقا و همراه با بوسیدن هوس آلودانه لباش کیرشو هم در کس حرکت می داد فرخ لقا به یاد چند ماه اول از دواجش افتاده بود که از بوسه های شوهرش به همین صورت لذت می برد . و در چند حرکت به یاد اون روز ها لبای عرفانو می مکید .. پسر خوشش اومده بود که بالاخره تونسته بود در یه صحنه یه جنب و جوشی هم از این زن ببینه .
-آههههههه آههههههههه .. نهههههههه نهههههههه کسسسسسم ..من چرا این جوری شدم ...
 زن چشاشو باز کرد و به صورت پسر نگاه کرد ...
عرفان : منم خوشم میاد . لذت بردن که گناه نیست . تو هم داری حالتو می کنی  . حالا فرق من و تو در اینه که کیر من لذت می بره و کس تو ... ..
 و در اون سمت  امیر خطاب به فیروزه گفت تو یه صداهای اضافه  ای رو نمی شنوی ؟
 -نمی دونم شاید عرفان بر گشته باشه ..
-از کجا ؟ ااز همین مسیر باید  بیاد .. 
-ممکنه اصلا از اول خونه بوده . این که دیگه پلیس بازی در آوردن نداره ..
-ولی به نظرم اومد که یه صداهایی می شنوم که نشون میده دو نفر با هم دارن سکس می کنن ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم سلام عالی بود داستانها چند روزی نبودم ولی همه داستانهارو خوندم عالی بودن خسته نباشی

ایرانی گفت...

ممنونم دلفین جان .. دست گلت درد نکنه . خسته نباشی