ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 72

بیتا نمی تونست قبول کنه که این مردی که الان افتاده روش شوهرش نیست . اون دو روزه رو  در عالم فانتزی سر کرده بود . هر لحظه می خواست از این فضا فرار کنه . می خواست به خودش  نشون بده که همون زن با وفای همیشگیه . ولی اون باید باور می کرد که وقتی پاشو بذاره به این مجالس بهتر از این نمیشه . دو طرف کونشو به هم چسبونده بود ..
 اون در جایی قرار داشت  که فقط خودشون سه تفر اون جا بودند . ولی سر و صدای خیلی ها رو می شنید .صدای ناله ها و بکن بکن ها ... صدای بر خورد بدنها با هم .. جیغ زنا و فریاد مردا . فرزین حس کرد که این جوری خیلی لذت می بره . زنی رو که هوس هم داشته باشه ولی این جوری داره دست و پا می زنه . مثل یه طعمه ای که نمی خوا د شکار شه ولی آخرش میفته توی دام . آره این جوری خیلی عالی بود .  با این که بیتا کون گرد و مشتی داشت ولی هیکلش نشون می  داد که یه حالت و تیپ دخترونه داره و خیلی تر و تازه تر از هیکل بنفشه هست ..
تارا : عزیزم .. الان خیلی راحت تر می تونی خودت رو در اختیار شوهرم تورج قرار بدی .  یک زن کافیه که فقط یک بار  از مرز  نباید ها رد شه . اگه بدونی اون طرف مرز چه با صفاست . چه حالی میده ! تو که نمی تونی همش در یک کشور بمونی . می تونی ؟
بیتا دیگه متوجه حرفای تارا نبود .. اون باید این فضا رو قبول می کرد ولی همچنان دست و پا می زد ... با این که حشرش زیاد بود ولی این حس که درمورد اون چه تصوری کرده و این قدر راحت دارن اونو به سمت خود می کشن ناراحت بود . دستاشو به زمین چسبونده و خودشو محکم به زمین فشار می داد .. ولی دیگه حسی برای مقاومت نداشت . .  عضلات بدن و پشتش کمی شل شده بود .. حالا راحت تر می شد کونشو به دو طرف باز کرد . فرزین اینو به خوبی حس کرده و کیرشو گذاشت رو چاک کون بیتا . زن قلبش به شدت می تپید . کیر فرزین رو  با این که خیلی سفت حسش می کرد ولی هنگام ورود به کسش نرم و آتشین می دید . طوری رو زمین خوابیده بود که در حرکت اول فرزین فقط نصف کیر رفت توی کسش ... لبخند رضایت رو لبای تارا نفش بسته بود ... صورتشو به صورت فرزین نزدیک کرد . 
تارا : یادت باشه عزیزم یه حموم دسته جمعی خیلی می چسبه .
 لبای فرزین رفته بود رو لبای تارا ....
 بیتا حالا دوست داشت که به اون توجه بیشتری بشه . از این که به محض فرو رفتن کیر  توی کسش فرزین و تارا شروع کردند به معاشقه لجش گرفته بود . دلش می خواست همچنان واسه رام کردن اون ارزش قائل شن .. یه لحظه از جاش پا شد که کیر فرزین از کسش اومد بیرون .. ولی این بار پسر دستاشو گذاشت دور کمر بیتا و اونو با فشار آورد بالاتر ..
بیتا : نههههههه من نمی خوام  .مگه زوره ؟
فرزین از خیسی کس و سرایت این خیسی به اطراف به خوبی متوجه بود که بیتا چقدر هوس داره ... بیتا یه لحظه چند متر از اونا فاصله گرفت . نگاهش متوجه سمتی شد که چند نفر به شدت در حال سکس بودند . دیدن اون صحنه ها پاهاشو شل کرده بود . در همین لحظه فرزین بهش رسید . کمرشو  گرفت . بیتا پا هاشو به دو طرف قفل کرد . اون حالا بیش ا این که بخواد از دست فرزین و سکس زورکی در ره دوست داشت اونو اذیتش کنه . و باهاش بازی کنه .. چند بار پاهاشو باز و بسته می کرد و تا فرزین کیرشو می آورد که بکنه توی کس بیتا اون پا هاشو قفل می کرد ... فرزین دیگه ثابت ایستاده بود .. تارا هم که متوجه بازی بیتا شده بود گفت فرزین جون خودت رو خسته نکن حتما بیتا جون دوست نداره دیگه زور که نیست . بیا من لاپامو باز می کنم . تا این حر فو زد پاهای بیتا باز شد و پسر دیگه امون نداد . این بار کیر تا ته رفت توی کس بیتا . فرزین دیگه به شدت داغ کرده بود و حرصش گرفته بود از این همه مقاومت بیتا . واسه همین  کیرشو با سرعت می زد به انتهای کس بیتا و می کشید بیرون .
 بیتا : آیییییییی..نهههههههه .. من نمی خوام . واسه چی این کارو کردی .. کی بهت گفت این کار و بکنی .. زود باش بکشش بیرون . بکش بیرون کیرت رو ..
-من الان بکشم بیرون یکی دیگه مال خودشو می کنه اون داخل . قانون این جا یعنی همین . من تازه کیر گشایی کردم . این یه دست گرمیه برای ورود بقیه اعضا .. یعنی ورود کیرشون . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی