ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

ول کنم نیست

خلاص شده بودم . من آدمی نبودم که فقط با یه دختر باشم و خودمو اسیر از دواج کنم . نمی دونم چرا در مورد شیلا ناشی گری کرده بودم و دختریشو گرفته بودم . هر چند این اولین موردی نبود که این کارو می کردم . تا حالا سابقه نداشت که واسه یه دختر این قدر پول خرج کنم و مجبور شدم پولی در اختیارش بذارم تا پرده شو ردیف کنه و واسه از دواجش مشکلی پیش نیاد . گریه می کرد و اشک می ریخت . می گفت دوستم داره . منو می خواد . می گفت منو با همه خیانتهام تحمل می کنه فقط  شوهرش شم . ولی من گوشم به این حرفا بدهکار نبود .. دوروز بعد از از دواجش واسم زنگ زد که منتظرمه ... من تازه خلاص شده از دست اون چه جوری برم با اون باشم . راستش دلم واسش تنگ شده بود . شوهره یه آپار تمان به اسمش کرده بود . در حالی که شیلا مفت و مجانی می خواست مال من باشه .... تا منو دید انگاری که چند ساله از من بی خبره  -شیلا مگه همه چیر بین ما تموم نشده بود ..
-نه این شروعشه . شروعشه . حالا خیلی راحت تر می تونم مال تو باشم . آدم مگه می تونه عشقشو فراموش کنه ؟
 اون لباس عروس تنش کرده  بود . -شهرام من می خوام عروس تو باشم . با همون لباس دو روز پیش اومدم پیشت . در واقع و اصلشو بخوای من زن تو شدم و هستم . اون خودشو در اختیار من گذاشت . با همه زیبایی و یکرنگیش نسبت به من  اون جوری که باید و شاید نمی تونستم دوستش داشته باشم .. ولی نمی دونم چرا اون روز حس کردم که اون بیش از حد داره در مورد من فداکاری می کنه و ممکنه زندگیشو به خاطر من خراب کنه . با هاش همراهی کردم . یه حس تازگی خاصی رو در من به وجود آورده بود . منم حس کردم که اون عروس من شده . برای همین سعی کردم با تمام وجودم  در آغوشش بکشم و با اون عشفبازی کنم  . اون جوری که اون می خواد و شایدم همون جوری که دل منم می خواد و من دوست دارم .
-آهههههههه شهرام . امروز یه جوری هستی . خواستنی تر از همیشه . دوستت دارم .دوستت دارم . من به همینشم قانعم . عاشقتم . عیبی نداره  اگه فقط مال من نبودی . ولی من مال توام .. درسته که شوهر دارم ولی روح و جونم همه در اختیار توست ... سینه هاشو با لذت میک می زدم . و اون کیرمو گذاشت توی دهنش .... بعد کونشو  گذاشت رو سر کیرم .. هر طوری که دوست داشت با من عشقبازی کرد و می خواست که به من لذت بده  و منو به اوج هوس برسونه . تا من بازم  به اون جا بیام و بهش سر بزنم . با انگشتاش تمام بدنمو لمس می کرد .
- دوستت دارم . دوستت دارم  . تا وقتی که زنده ام به خاطر اتو نفس می کشم .
 و منم وقتی گفتم منم دوستت دارم حس کردم که دنیا رو بهش دادم . حرکات اون بیشتر و بیشتر شد .. منو غرق بوسه کرده بود ..
 -آخخخخخخ کسسسسم کسسسسسم ... شهرام ... وووووویییییی چقدر خوشحالم . حالا دیگه خیالم راحت شده ....
 شوهرش از اونایی بود که چند روز رو خارج از شهر کار می کرد و چند روز رو میومد خونه .... و می گفت هر وقت هم که بیاد خونه کاری می کنه که خونه نشین نباشه . ولی با این حال ترجیح می دادم که وقتی که خارج از شهره با اون باشم  منم یواش یواش داشتم سر حال میومدم از این که دارم با یه زن شوهر دار حال میکنم . هر چند این اولین سکسم با  یک زن متاهل نبود . از جام بلند شدم پاهای شیلا رو گذاشتم رو شونه هام و طوری اونو به سرعت برق و باد می کردم که مرتب جیغ میکشید و می گفت بیا جلو تر جلو تر .. دستمو گذاشته بودم زیر کسش و حس می کردم خیسی اونو که چه جوری ار گاسم شده .... خودشو بهم چسبونده بود ...جلوی انزالمو نگرفتم . می دونستم اگه این کارو بکنم کمرم درد می گیره .... خودمو ول کردم .... 
 -آخخخخخخخ شهرام کسسسسسم کسسسسسسم من همینو می خواستم . من دوستت دارم . تو همه چیز منی .... ..
کیرمو کشیدم بیرون و اونو با بیرحمی کردمش توی کونش ....
شیلا : اینو فقط برای تو نگه می دارم .. در بست مال توست عزیزم . تمام وجود شیلا مال شهرامه ...
داشت می گفت که کونم فقط مال توست . اون خالصانه و عاشقانه دوستم داشت .  تازه حس می کردم که دارم بهش علاقه مند میشم نه اون جوری که بخواد تنها زن زندگیم باشه . من به چهار پنج تا قانع نبودم .. آره شیلا مادر اولین بچه ام شد ... ازم صاحب یه پسر شد که خب شوهرش فکر می کرد بچه مال اونه  .. یه روزی واسم خبر آورد که بازم بار داره .. تا چند ماه استرس داشتم که بچه چی می تونه باشه ... وقتی بهم گفت که بچه  هنوز به دنیا نیومده دختره به میمنت این خبر خوش دو روز تمام پیشش بودم و بهش حال دادم ..... فکر نکنم با این شرایط دیگه از دواج بکن باشم .. چون به غیر از شیلا با خیلی های دیگه رابطه دارم ... پایان ... نویسنده .... ایرانی 


2 نظرات:

ناشناس گفت...

سلام خسته نباشید.داستانها همه خوبن ولی داستان سکس با محارم خیلی کمه.مثل سکس باپدربزرگ یا مادر بزرگ یا پدر شوهر لطفا از این موضوعات داستانهای کوتاه بنویسید.داستان بلند حوصله مخاطب رو سر میبره.ممنون.منتظره یک داستان سکس پدرشوهر هستم.

ایرانی گفت...

حتما سر فرصت این داستانو می نویسم ... البته داستانهای سریالی جدید رو فعلا نمیشه اضافه کرد ..ولی گاه میرم یه داستان کوتاه بنویسم از بس بلند میشه خودم تقسیمش می کنم ..بعضی داستانها رو نمیشه کوتاه نوشت .. اما این داستان پدر شوهر و عروس رو که قبلا چند تایی نوشتم .. بازم می نویسم و یک قسمتی .. چشم ..ایرانی