ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 174

-من راستش دم صبح از مهمونی بر گشتم و دیدم خونه تنهام . ترسیدم و دیگه با دوستام و دختر عمه ام رفتم .
 -چرا اونا این جا نموندن ..
-ببینم پر هام نموندن که نموندن . می خوای واسشون زنگ بزنم خودت از اونا بپرس که چرا این جا نموندن .
 -ببین حال خاله بزرگ خوب نیست و من و تو می تونیم تا هفت هشت ساعت دیگه هم تنها باشیم . تازه می تونم هر یک ساعت در میون با اونا در تماس باشم و بهونه حال خاله جونو داشته باشم و ببینم اونا کجان ...
-این چه فرقی می کنه که اونا کجا باشن و  کجا نباشن . چه دردی از من و تو رو دوا می کنه .
-یعنی آتنا تو نمی خوای از این موقعیت استفاده کنی ؟
-پر هام ..  از تو پررو تر من آدم تا حالا ندیدم . مگه اون دفعه قرار نذاشتیم که این آخرین باریه که من و تو با همیم . زشته ... یه جای کار گندش در میاد . تازه زن داداش به جای خواهر آدمه ... یا این که برادر شوهر به جای برادر آدمه . تو چرا این اخلاقا رو داری . تا واست زن نگیرن درست بشو نیستی . نمی دونم تو از کجا سر و کله ات پیدا شد .
-تو دلت میاد که من در آتش هوس تو بسوزم ؟ تو که این قدر بی رحم نبودی .
-خیانت کردن به شوهر که دلسوزی نیست .
 -تو که می دونی من صداشو در نمیارم .
-نه جون من بیا در بیار .. پر هام من خیلی خسته ام . حوصله تو یکی رو ندارم . من و دوستان نشستیم  و حرف زدیم . من می خواستم بخوابم اونا نذاشتن .. دیگه الان حال و حوصله درست و حسابی ندارم .
- پس بیا منم کنارت می خوابم بهت دست نمی زنم .
راستش زیاد خواب نداشتم ولی اگه می خواستم و اراده می کردم در اثر آرامشی که به خاطر سکس و هماغوشی و رد و بدل شدن حرفای عاشقونه با سیاوش نصیبم شده بود , می تونستم بخوابم ...
-پر هام کاری نکن که من دوباره برم به همون جایی که  چند دقیقه پیش بودم ... به بچه آدم یک بار میگن ..
-آتنا من بزرگ شدم حالیمه . ولی جواب پر هام کوچولو رو چی بدم ..
به کیرش می گفت پر هام کوچولو .
 -مرده شور تو و اون پر هام کوچولو رو بردن .
 راستش دوست داشتم دراز بکشم و بخوابم و فقط به سیاوش فکر کنم . حال و حوصله این بچه پررو یعنی برادر شوهرمو نداشتم . مخصوصا حالا که به سیاوش دل بسته بودم . حتی اگه پژمان هم می خواست با من باشه خودمو به زور و واسه این که شک نکنه در اختیارش می ذاشتم . پرهامو به هر کلکی بود ردش کردم که بره . دیگه پاک خسته بودم . .. اعصابمو به هم ریخته بود . می خواستم بخوابم می ترسیدم . راستش می خواستم درو هم از داخل قفل کنم نمی دونم چرا دوست نداشتم این کارو انجام بدم . شاید نمی خواستم پر هامو جری ترش کنم . معلوم نبود این پسره یه دوست دختر نداشت که با هاش حال کنه همش موی دماغ ما می شد ؟ خوابم برد ..راستش با فکر سیاوش و این که دفعه دیگه کی اونو می بینم چشامو رو هم گذاشتم  .. با رویا های خوش با او بودن . داشتم به این فکر می کردم که اگه قرار بود این نسناس رو این جا ببینم همون بهتر می بود که من پیش دوست پسرم سیاوش می موندم . چقدر دوست داشتم که دوستام بدونن که من معشوقه اونم . از یک نظر خوب بود و از یک نظر بد . خوبش به این دلیل که می تونستم دم اونایی رو که می خوان برن طرفش مستقیما قیچی کنم و بدی اون به این خاطر که می ترسیدم مجرداش و یا حتی بقیه به نوعی واسم مایه بیان و موضوع رو به گوش پژمان برسونن . از آدمای حسود هر کاری بر میاد . نمی دونم در چه حال و حالتی بودم که حس کردم سیاوش داره با من ور میره .. دستشو از زیر دامنم رسونده به باسنم .. یا کف دستش طوری به شکاف کونم چنگ انداخته که سوراخ کس و کونمو با هم فشارش می گرفت ... یه لحظه به خودم اومدم و دیدم که بیدارم و این جا خونه خودمه و سیاوش هم نیست . دلم هری ریخت پایین . این کف دست پر هام برادر شوهر مجرد و حریص من بود که بازم فرصتو غنیمت شمرده و اومده بود سراغ من ... دوست داشتم جیغ بکشم ... فوری ملافه رو از رو تنم انداخته سرش داد کشیدم .
-چند بار باید بهت بگم که من شوهر دارم . اگه یکی دو بار بهت بله گفتم دلیل نمیشه  که یک زن بد باشم ...
-ببینم به همه میگی نه ؟
من نمی دونم اون از چی حرف می زد . تازگی ها همش می خواست این جوری منو بترسونه و بازی بده و سوء استفاده کنه ... ولی این بار خونسردی خودمو حفظ کردم .
-من به همه میگم نه ..جز به شوهرم که یک تار موشو به همه دنیا هم نمیدم . سعی داشتم بر خودم مسلط باشم . مردانی که با هاشون بودم دهنشون قرص بود . اگه پر هام کوچکترین نقطه ضعفی از من می داشت خیلی راحت  تا حالا سوء استفاده شو کرده بود . بابت سیاوش هم که دیگه تمام نکات ایمنی رعایت شده بود .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی