ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 73

بیتا در همون لحظات داشت با خودش فکر می کرد که فرزین داره کاملا درست میگه و اون باید با مردان دیگه ای هم طرف شه ..
تارا هم خودشو رسوند  به اون و گفت عزیزم فراموش کن . فراموش کن هویت خودت رو .. این جا یعنی فراما سونری . این جا یعنی پسران مجرد و زنان شوهر دار . پسرا و مردا  که مجرد و زن دار حالیشون نیست . پس ما خانوما هم باید سعی کنیم خودمونو مجرد حساب کنیم که داریم از لحظات خوشمون استفاده می کنیم اگه یه وقتی پامونو از این جا گذاشتیم بیرون رسیدیم دم در خونه مون اون وقته که می تونیم خودمونو یک بار دیگه متاهل به حساب بیاریم . زندگی یعی تصور لحظات و رویایی که ما خودمونو غرق درش کرده با این رویا هامون زندگی  کرده و خودمونو با هاش وفق میدیم ..
 بیتا هم یواش یواش دوست داشت به گفته های تارا فکر کنه ولی ضربات شدید و برق آسای کیر فرزین به بدن اون قدرت فکر کردن رو از اون گرفته بود و این همون نقطه ای بود که می دونست اونو یواش یواش داره می رسونه به همون جایی که بقیه رو رسونده بود . اون به خوبی می دید که بقیه چه جوری دارن از این لحظه ها شون استفاده می کنند . مخصوصا زنا . انگاری که تا حالا با مردی نبودن و کاملا تشنه ان و این جا تنها محیطیه که می تونه اونا رو سیرابشون کنه . بیتا  کف دستاشو به دیوار چسبونده بود و تلاش می کرد یه جورایی کمتر سر و صدا کنه ... ولی فرزین به اون امون نمی داد . یه لحظه حس کرد که یه مایعی گرم از کسش ریخت بیرون . مایعی که حرارت و گرمای اون لذت زیادی بهش می داد . دوست داشت بازم از این ریزش ها داشته باشه . دوست داشت که فرزین به ضربات خودش ادامه بده . پسر برای لحظاتی ساکت شد..  بیتا خودشو به عقب می مالوند .. فرزین متوجه شده بود که دیگه وقت عمله .. در همین  گیر و دار دو تا از پسرای شیطون که یه زنی رو رو هوا نگه داشته و در حال کردنش بودند خودشونو رسوندن به فرزین و تارا و بیتا .. از استیل بیتا خوششون اومده بود ..
سیروس : ببین اون جارو .. اون خوشگله چه جوری دستشو به دیوار چسبونده و چه چشای خماری هم داره .. منصور : ببینم بچه ها شما در این پستو قایم شدین ؟ این چه وضعیه . من که اصلا سر در نمیارم . زود باشین ببینم .  محبوبه : اوووووووهههههه پسرا شما که دارین با من حال می کنین . چرا این قدر همش این ور و اون ور می کنین . من اگه می خواستم این جوری حال کنم که ور دل شوهرم و توی خونه می نشستم . ..
 بیتا وقتی نگاهش به اونا افتاد حس کرد که هوسش زیاد تر شده و یکی از اون کیر ها رو می خواد . با این که رو هوا یکی فرو کرده بود توی کون محبوبه و یکی دیگه هم کسشو می کرد . دو تایی محبوبه رو گذاشتن رو زمین . منصور رفت سراغ تارا .. محبوبه هم دست فرزین رو گرفت و اونو سمت خودش کشوند و سیروس هم بیتا رو گرفت بغلش و اونو  گذاشت زمین .. و  تا بیتا بخواد اعتراضی کنه مثل دفعه قبل دید که کیر تا انتهای کسش نشسته اما  این بار از روبرو مشغول بود . منصور هم که چسبیده بود به تارا ..خودشو رسوند به فرزین و بیتا و کیرشو مالوند به دهن بیتا ..
-بازش کن .. بازش کن که اون کیری که از اون زیر رفته توی کست بیشتر بهت حال بده و توهم لذتشو ببری .
بیتا چندشش می شد . اون حتی کیر شوهرشو هم به زور ساک می زد و تازگی ها داشت خودشو به ساک زدن کیر بهداد عادت می داد .. ولی کیر یه غریبه رو چه جوری می کرد توی دهنش . به یاد حرفهای تارا افتاده بود که وقتی در این جا هستی فکر کن مجردی .. حالا اون باید واسه خودش فانتزی هایی رومجسم می کرد که در دوران یلوغ و قبل از از دواج تصورشو می کرد .
 -وااااااییییییی اوووووووههههه ..
 این صدای محبوبه بود که نمی تونست ضربات کیر  فرزین رو تحمل کنه ..
محبوبه : پسرا برین کشکتونو بسابین . تازه دارم می فهمم حال کردن یعنی چه ..
سیروس : ای  بشکنه اون کیری که نمک نداره ..
محبوبه : نههههههه ... شوخی کردم .. هر کیری یه مزه ای داره  کارم که با فرزین جون تموم شد دوباره در خدمت شما هستم .
 منصور هم که کیرشو کرده بود توی دهن بیتا  و اونو وادار کرده بود که پی در پی ساک بزنه  گفت این دفعه همچین جرت بدم محبوبه خانوم که دیگه از این شوخی ها با من و مسیروس  نکنی .
 محبوبه : بده .. بده .. جر بده  .. خیلی کیف داره اگه این کارو بکنی ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی