ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 144

هر کدوم از اون زنا کیر طرف خودشو میک می زد  بابک کیرشو کرده بود توی دهن ویدا و ماندانا هم کیر بهمنو میکش می زد ... ..
بهمن : میگم بچه ها چه طوره یه چند دقیقه ای استراحت کنیم و بعد از این که انرژی دوباره ای گرفتیم مشغول شیم . چهار تایی شون کنار هم قرار گرفته و هر یک از پسرا واسه اون طرفی که نکرده بود نقشه می کشید . بابک که چشاشو رو کون درشت ماندانا زوم کرده بهمن هم به کون سفید و براق ویدا نگاه می کرد . کمی احساس خستگی می کرد .واسه همین قرار گذاشتند پس از یه حالت ضربدری و تعویض خانوما  برن به سراغ سکس دو به یکی یا به اصطلاح با کلاس ها ام  اف ام .. بابک رفت سراغ ماندانا و بهمن این بار رفت به سمت ویدا .. این دفعه از کون  قمبل شده شروع نکردند .  از روبرو کردن توی کس . مردا حسابی خسته شده بودن .و زنا هم می دونستن که اونا وا مونده ان ...
ماندانا : بابک جون تو برو کمک بهمن . می خوام خواهر شوهرمو حسابی ردیفش کنین .
بابک کیرشو بیرون کشید .   بابک رفت زیر ویدا دراز کشید  و بهمن هم از بالا حرکتشو شروع کرد .
 ویدا : مانی جون اگه دوست داری تو بیا جای من .
 ماندانا : عشق من تو کیف کن انگاری که من دارم حال می کنم .
 بهمن که خسته تر نشون می داد  و رفته بود روی  ویدا . یه مقداری کیر بهمن سخت می کشید .. ماندانا از جاش بلند شد ..
-میگم باید خوب چربش کنی بعدا ..
ماندانا نوک انگشتاشو آغشته به کرم کرد و اونو وارد کون ویدا کرد ...
 ویدا : آخخخخخخخخ حالا خوب شد . دو تایی با هم چه حالی میده .. ووووووووییییییی ..
 ماندانا هم در حال نگاه کردن به اون صحنه حشری شده سرشو خم کرده هر کیری رو که به زبونش می رسید لیس می زد .. کیر بهمن  رو که بالاتر قرار داشت راحت تر می تونست زبون بزنه .  ویدا خوشش میومد . ویدا خودشو بالاتر کشید تا بابک بتونه کمرشو در اختیار خودش بگیره ..
ماندانا : بچه ها عجب صحنه ای درست کردین ! خوب کیف  می کنین . پسرا حواستون باشه که بعد از ویدا باید منو بسازین .
ماندانا یه چشمکی به خواهر شوهرش زد  که نزدیک بود دو تایی شون بخندن . از این که پسرا رو خیلی اذیت می کردن خوششون میوند .. ولی ماندانا اون دو تا کیر رو تقریبا زنده و سر حال می دید ...
ویدا : مانی جون اگه دوست داری اینا رو بفرستم سراغ تو .. من به اندازه کافی سر حال شدم می ترسم  این دو تا خوشگله پس بیفتن ..
بابک هم یواش یواش به هندل زدن افتاده بود .
 ویدا : آخخخخخخخخ منو ببوس ..بهمن جون  ....
بابک  خودشو بالاتر کشید .و لباشو از پشت گذاشت رو پس گردن ویدا و بهمن   هم شروع کرد به بوسیدن لبای اون  و وررفتن با سینه هاش ... ویدا حس می کرد که در اون لحظات بیشتر از این جا نداره با این حال نمی خواست کاری کنه که این پسرا بفهمن که اون سیراب شده .. .. حالا در مورد ماندانا پسرا جاشونو عوض کردند . ماندانا از کون رفت رو کیر بهمن  نشست و بابک هم فرو کرد توی کسش .. ویدا یه نگاهی به زن داداشش انداخت و کاملا متوجه شد که اون چه زوری داره . انگار خستگی واسه این زن  معنایی نداشت.  بهمن  دستاشو گذاشته بود زیر کون ماندانا ..
بهمن : حیفه که این کون بخواد آب شه . اگه بدونی چه حالی میده ور رفتن با این کون ..
بابک : صاحبش خیر ببینه . ما که به اندازه کافی امروز خیر دیدیم ..
ویدا با تعجب همچنان به ماندانا نگاه می کرد ..
-زن داداش .. راسته این همه شور و هیجان !
ماندانا : اوووووففففف ویدا جون .. باید استفاده کرد .. استفاده کرد از لحظه های شیرین زندگی . باید انقلاب کرد ..باید سد ها رو شکست ....
ویدا : میگم خوب جایی داری شعار میدی ها . این انقلابی که تو الان داری می کنی عین انقلاب 57 مردم ایرانه ..: بهمن : منظورت اینه که اونم همین جوری به گاییدن رفت ؟
 ویدا : اوووووفففففف چه جورم ! از همون اولش به گاییدن رفته بود .. امریکا و انگلیس در 22 بهمن 57 تا دسته کیرشونو فرو کردن توی انقلاب ما .
بابک : راست میگی وقتی آخوندای کونی پیش قراول  کاری بشن بهتر از این نمیشه .,
ویدا سینه های درشت ماندانا رو که دید در حال تلو تلو خوردنه رفت به سمتش .
ویدا : این دیگه خوردن داره .
ماندا نا: بیا عشقم . بیا نوش جونت ..
مردا وسوسه شده بودند از این حرکت ویدا ...ویدا انگشتشو گذاشت زیر کیر بهمن و زبونشو هم رو کیر بابک قرار دا د که دو تایی شون توی کون و کس ماندانا در حرکت بودند .  . ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی