ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 118

عرفان دستاشو گذاشته بود رو شونه های فرخ لقا . آروم آروم   اونو می مالوند . دیگه فرصت کم نبود . ممکن بود امیر و فیروزه تا یه حدی سکس می کردند و بعد میومدن به اتاق اونا .. یا یه بهونه ای درست می شد . پاشون به اون جا کشیده می شد .
 فرخ لقا : نهههه من نمی خوام .نمی خوام . چرا این جوری شده . این گناهه . گناه داره . اصلا تو کی هستی ..
 ولی عرفان دیگه می دونست صدای اون زن از چی  میگه . زنی که عمری به شوهرش وفا دار بود حالا به خاطر پسرش و شاید لذت بردن های خودش اسیر هوسی شده بود که نمی تونست از چنگالش رهایی پیدا کنه .  پنجه های پسرو احساس می کرد که رو کونش قرار داره .. یکی یکی لباسای عرفان رو می دید که داره به این سو و آن سو پرت میشه .  وقتی شورت عرفان رو دید که  به دیوار روبروش بر خورد کرد و یه گوشه ای افتاد زمین فهمید که پسر کاملا بر هنه شده و داره کارشو به خوبی پیش می بره ... عرفان به سختی فرخ لقا رو لختش کرد . زن داشت اشکش در میومد . باورش نمی شد .. اما در حالت دراز کش و از گوشه در قسمتی از بدنهای پسرش رو می دید که چگونه رو تن فیروزه در حرکته و داره با اون سکس می کنه . حالا امیر کیرشو مرتب از توی کون فیروزه می کشید بیرون و می کرد توی کس اون . این واسش شده بود یک نوع سبک جدید عشقبازی ..
 امیر : ولی خیلی حال میده که عرفان این جا نیست  . ولی گاه در یه جاهایی که نباید دخالت کنه خودشو وارد می کنه . اون باید بدونه که امیر عاشق مامانشه .
 فیروزه : اوووووووفففففففف پسسسسسسر تو چقدر هاتی . اصلا کاری می کنیم که بیشتر شبا وقتی کارت توی خونه خوش خیال تموم میشه شبو خوابیدن بیای پیش من و صبح بری همون جا ... هر چند می دونم عرفان ناراحت میشه ... حالا اگه یه وقتایی تو و عرفان دو تایی خواستین رو من بر نامه انجام بدین تو که مخالفتی نداری ؟ ..  اوووووووهههههههه بزن به آخر کسسسسم ..من کیر می خوام . بکن بکن .. آخخخخخخخ ... .. امیر جون تو که این قدر در مورد عرفان حساسی و انتظار داری وقتی که داری مامانشو مثل حالا می کنی این انتظار یا جنبه رو هم می تونی داشته باشی که یه وقتی عرفان  داره همین کارو با مادرت می کنه تو کوتاه بیای ..
 -وااااااااییییییییی نههههههههه چی داری میگی فیروزه جون . اصلا حرفشم نزن . مادر من این جوری نیست که بخواد از این کارا بکنه . من به اون ایمان دارم . اون بت منه . همه چیز منه ..
 فیروزه : از من گفتن بود .. یعنی من دارم کار بد می کنم که مامانت نمی کنه ؟ به من بر خوردا ...حالا پرسیدم اگه یه روزی همچه اتفاقی افتاد ..
-فدات فیروزه جون . منظور بدی نداشتم . اون کسی رو که این کارو با مادرم کرده حسابشو می ذارم کف دستش ..
 -اگه مادرت راضی باشه چی ...
 -نمی دونم . به این جاش فکر نکردم . اصلا چرا در این مورد داریم حرف می زنیم بریم به عشق و حال خودمون برسیم .
 فیروزه هم اصلا نمی دونست که چی شده که یهویی داره ا زاین مسائل  میگه .. فکرش رفت پیش عرفان . راستی راستی این پسره کجا می تونه رفته باشه .
و عرفان  حالا سوتین فرخ لقا رو باز کرد و خیلی آروم دستاشو گذاشت رو کمر زن و شروع کرد به مالش بدن اون .. و دستشو از پهلو ها رد کرده  به سینه های فرخ لقا رسوند . سینه های درشتی داشت که دور قسمتی از نوکش کبود بود .. فرخ لقا کاملا تسلیم شدنشو حس می کرد . انگار حرفی واسه گفتن نداشت . و عرفان  حالارفت به سمت شورتش ... بازم بیش از پیش زن رو به این فکر فرو برد که اگه  می خواد خودشو یه جورایی خلاص کنه الان بهترین وقته که این کارو انجام بده . دو دل بود . وجودش پر از آشوب شده بود  . هیجان در اون به اوج خودش رسیده بود . عرفان شورت زن رو به آرومی از پاش در آورد ... و فرخ لقا همچنان در این اندیشه بود که آیا می تونه جلوی این گناه رو بگیره یا نه . عرفان حالا با دو طرف کون فرخ لقا بازی کرده و کس زن اون وسط در حال گردش حسابی مالونده می شد . یه نگاه دیگه عرفان نشون می داد که کس فرخ لقا چقدر خیس و ملتهب شده و کیر می حوا د . رو کونش خم شد و نوک زبونشو به کس زد . زن داشت در آتیش هوس می سوخت و عرفان حس کرد که باید کلید اتحاد رو وارد قفل بدن این زن بکنه  . فرخ لقا حس کرد که عرفان  دیگه فعالیتشو ادامه نداده .. ولی پسر حریصانه کیرشو گذاشت روی سرکس  فرخ لقا و زن تا بیاد حس کنه چی به چیه کیر عرفان  رو دید که یک ضرب و تاته رفته توی کسش ...... ادامه دارد ..... نویسنده ..... ایرانی