ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 177

نلی : باید فراموشش کنی . باید واقعیتها رو قبول کنی . . باید بپذیری که  من و تو می تونیم همو خوشبخت کنیم . حالا نیما دست از سرم بر داشته . همه می دونن که من چقدر دوستت دارم . ولی یه خوبی کار در اینه که خونواده ها نمی دونن که من و تو با هم رابطه داشتیم . این به نفع هر دو مونه . ناصر بیا و دست از سر نوشین بر دار . بیا تا با هم بتونیم یک زندگی تازه ای رو شروع کنیم . زندگیی که در اون با هم خوش باشیم . تمام کارا مون برای هم باشه . از هم لذت ببریم . همو دوست داشته باشیم . با هم به سوی آینده بریم . در تلخی ها و شاد کامی ها در کنار هم باشیم . به هم لذت بدیم . عشق رو عاملی بدونیم که ما رو به هم پیوند میده . به ما و زندگی ما لذت دیگه ای میده . بهتره قبول کنیم اشتباهات گذشته مونو . چرا ما می خواهیم هر جوری شده به خودمون بقبولونیم که اندیشه های ما در گذشته این جوری نبوده . البته همه این جوری نیستند ولی آدمایی که می خوان حس کنن هر چی که فکر کردن درسته اونا هیچوقت نمی تونن احساس خوشبختی کنن . ناصر تو نه تنها نوشینو دوست نداری بلکه ازش نفرت داری . آدم کسی رو که دوست داره در بد ترین شرایط خوبی اونو می خواد . کاری نمی کنه که اون عذاب بکشه . وقتی که اون تو رو نمی خواد تو باید خیلی راحت ازش دست بکشی و با این کارت به طور مستقیم حداقل باعث خو شبختی و آرامش چهار نفر میشی . حالا بقیه شو کار ندارم که چقدر خانواده ها رو خوشحال می کنی . از خر شیطون پیاده شو . اون شاید از نظر قانونی و در شناسنامه هنوز زنت باشه . ولی قانون قلبها چی .. قانون فکر و نیاز آدما چی ؟ اگه یه اشتباهی در گذشته انجام شده باشه یا بعدا تبدیل به اشتباه شه چه جوری میشه نجات پیدا کرد ؟ باید تا آخر عمر  باهاش ساخت و سوخت . نه عزیزم ما به دنیا نیومدیم که خودمون برای نا بودی خودمون بکوشیم . ما تا می تونیم باید برای بهتر زندگی کردن و فرار از اون چیزایی که مانع خوشبختی ما میشه تلاش کنیم .. و تشخیص خوشبختی و عواملی که ما را برای رسیدن به اون آماده می کنه می تونه مهم تر از هر چیزی باشه که ما باید به اون فکر کنیم . ..
ناصر : می دونم حرفای قشنگی می زنی . راستش تمام حرفاتو به دقت گوش دادم . حرفای شیرینیه که به من آرامش میده ولی نمی دونم که چرا جز اون نمی تونم به هیچی دیگه فکر کنم . آخه حس می کنم تحقیر شدم . یک مرد در مانده و مفلوک ... اون وقت ممکنه مردم بگن ببین چون فلج شد زنش دیگه آدم حسابش نکرد .
نلی : تا کی ما آدما باید به خاطر حرف مردم زندگی کنیم . فکر کنم بیشتر این مسخره بازی ها و شل گرفتن ها در کشور خودمون و تا حدودی در کشور های جهان سوم وجود داشته باشه . تو باید هر جوری که بهت خوش می گذره زندگی کنی و در هر رابطه ای,  پیوندی حداقل دو نفر نقش دارن که باید بین اونا تفاهم باشه . وقتی که هیچ تفاهمی بین تو و نوشین نیست دیگه ادامه زندگی به این صورت چه فایده ای می تونه داشته باشه ؟!
ناصر احساس کرد که نلی خیلی دوستش داره .. ولی انگار قلبش سنگ و سیاه شده بود . نمی تونست باور کنه که همسرشو از دست داده . اون نمی تونست سرشو بالا بگیره . -نلی من نمی تونم سرمو بالا بگیرم . احساس حقارت می کنم .
نلی : می فهمم ناصر . من تو رو می شناسم . یک عمره که با تو بودم . با خواسته ها و نیاز هات آشنام . می دونم که چه حالی داری ! درکت می کنم . چون از بچگی با تو بودم . چی بگم هر چی بگم تو باز هم حرف خودت رو می زنی . سر بلندی به این نیست که مردم ما رو سر بلند ببینن یا نبینن . اونا از درون من و تو چه خبر دارن ! از جزئیات زندگی ما چی می دونن ؟ بیشتر اونا از رو بیکاری می شینن پشت سر این و اون حرف می زنن فک می زنن . همین که خسته شدن ول می کنن .. گاه تمومش می کنن و گاه میرن پشت سر یکی دیگه صفحه می ذارن . به نظر تو این آدما ارزششو دارن که ما زندگی خودمو نو طببق خواسته های اونا تنظیم کنیم ؟ حتی ممکنه مواردی هم باشه که اونا هم درست بگن ولی همون چند مورد رو هم با یه هدفی بیان شده . آدم می تونه خیلی راحت فرق بین اونی رو که برات دلسوزی می کنه و اونی رو که آتش بیار معرکه هست بشناسه .
 ناصر : نلی من احساس می کنم  امروز و فردا باید تکلیفمو روشن کنم ..
-می خوای چیکار کنی ناصر ..
 -وقتی انجامش دادم متوجه میشی . فقط می خوام خوام یه چند ساعتی تنهام بذاری تا خوب فکر کنم .
نلی : من دوست ندارم بخوای کسی رو به کشتن بدی که بابتش بری زندان .
 -هیشکی نمی تونه منو زندونی کنه نلی .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی