ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خاله جون آماده باش 23 (قسمت آخر )

داد زدم خاله جون آماده ای دارم میام  . شورت و دامنشو با فشار از پاش در آوردم . با این که دو سه روز بود که نکردمش ولی حس می کردم که برای  اولین باره که می خوام بکنمش . شاید برای این بود که حس می کردم اونو برای همیشه از دست دادم . حالا اون داشت برام بازی در میاورد . یه لحظه از دستم در رفت ..  طوری که وقتی شونه شو محکم گرفتم تا اونو میزانش کنم یه حالت طاقباز به خودش گرفت . تونسته بود خشمگینم کنه . یه لحطه  با فشار پا هاشو از وسط باز کردم و کیرمو محکم به سمت کسش فرستادم . توپ به تیرک عمودی دروازه خورد و جیغش رفت آسمون .. اما در جا سر کیرو آوردم به سمت پایین و تا بخواد تکون بخوره تا انتها کیرمو کردم توی کس ناز و نقلی آزی ..
-آخخخخخخخ خوشم اومد . داری همون میشی که من آرزومه ..
هر بار هر کاری که می کردم آزی همین حرفو در موردم می زد ... حالا هم بازیش گرفته بود . از اولش داشت با هام حال می کرد . پاهاشو باز و بسته می کرد تا از حرکات رفت و بر گشتی کیر من در کسش لذت ببره .
 -گازت بگیرم آزی ؟ اصلا کیرمو از کست بیرون بکشم و دیگه نکنمت ؟
 -نههههه ..وحید  .. دیگه این تنبیه رو نکن . تو خیلی بد جنسی . اصلا دوستم نداری . تو منوبکش .. منو بکش ولی کیرت رو نکش .. من دیگه به همین دلخوشم ...
 -دوست دارم تو رو بزنم آزی ....
سرمو خم کرده دو دستی سینه هاشو آوردم  بالاتر لبامو گذاشتم رو نوک اون سینه ها .... صدای بر خورد کیرمن به کسش اون فضا رو پر کرده بود .
آزیتا : بریم رو تخت درو از داخل قفل می کنیم . این جوری اگه عزیز بیاد دیگه گرفتار میشیم .
-به شرطی که تو از دستم در نری ..
-از این به بعد باید من مراقب باشم که تو رو از دست ندم . راستش فرنگیس تا فهمید که واسم خواستگار اومده گفت پس حالا میشه رفت سراغ وحید .. بهش گفتم اون باید با یه دختر باشه . کاری به کارش نداشته باش .
ولی دوست داشتم حالشو بگیرم . خیلی می ترسیدم تو و اون با هم باشین . راستش دلم می خواست امشبه رو میومدی این جا . می دونستم دوستم داری ..
 -پس این ناز و قهر و آشتی کردنا چی ؟
 -همه اینا لذت زندگیه . ولی خیلی ناراحت شدم در مورد قرصا اون جوری تفسیر کردی . من اصلا قرص نمی خورم . شرایط رحم و آلت تناسلی من به این صورته دیگه ...
این بار اونو خوابوندم و از پشت کردم توی کسش ...
-ببینم بازم مثل همون اولا هوس داری که آبت زود بیاد ؟
-می خوای امتحان کن ...
-آخخخخخ آزی .. آزی .. مال من که داره زود تر میاد ....
-جلو شو نگیر بذار بیاد ....
 پاهای تپل و کمر آزیتا رو که می دیدم داغ و داغ تر می شدم . جلوی آبمو نگرفتم ولی بعد از انزال هر چند اولش سخت بود ولی کمی مکث کرده و  ادامه دادم .. هفت هشت دقیقه یکریز داشتم آزیتا رو از همون سمت می کردم تا یهو خودشو بر گردوند و کیرم که از کسش اومد بیرون یه کمی آب کسش هم خالی شد ..
-آییییییییی وحید از حال رفتم .. یه مقداری قبلش خالی شده ....
اونو بغلش کردم و رو هوا به تلنبه زدنم ادامه دادم .. یهو خودشو رو زمین قرار داد و رفت رو پشتم تا بفهمم چی شده رفت رو شونه هام و خودشو به طرف کیرم خم کرد ... فهمیدم که می خواد در یه مدل 69 ایستاده ساک برنه و منم کس و کونشو لیس بزنم . به یاد اولین حرکتمون در آغاز بر نامه های سکسی مون .
-اوووووووهههههههه آزی هنوزم خوش طعم و تازه نشون میده ..
-من تا تو رو دارم همیشه تازه ام . کیرتو هم تازه و خوشمزه و جونداره .. دوستت دارم . حالا می دونم که بدون تو نمی تونم زندگی گنم ...
ساک زدن اون و لیس زدن من ادامه داشت ... تا این که اونو گذاشتم روی تخت و این بار منو طاقباز کرد و اومد رو من قرار گرفت . لبامو بوسید و بعد به بالا پایین کردناش روی کیر  من ادامه داد . حس کردم که احساس سنگینی می کنه . این جوری سکان امور دست خودش بود .. بازم پا شد و  با جهش آب کسش نشون داد که همچنان خاله د اغ و حشری  منه و همه اینا نشون دهنده عشقیه که به من داره . دو باره سنگین شده بودم . آزی اینو به خوبی حسش می کرد ..
 -وحید می خوای خودت رو سبک کنی ؟ اگه بدونی چقدر دوست دارم آب کیر سفید و شیری رنگت رو رو تنم ببینم . یعنی ببینم اونو رو سینه هام . رو صورتم بپا شونی ..
 واسه این که نهایت انزالو انجام بدم کیرمو چربش کرد و خودش حرکت جلق زدن منو به طرف صورت و سینه هاش انجام داد .. بدنش مثل یه دشت سفید شده بود . روی موها و صورت و سینه و شکمش اثرات منی من به خوبی مشخص بود . خاله آزی با انگشت همه اونا رو جمع کرده می لیسید .... چند روز بعد :
آزیتا : ببینم وحید پاش هستی که  یه هفته ای رو بریم  ترکیه ماه عسل ؟  البته به هزینه من .. تو می تونی مرخصی بگیری ؟ راستش من می خوام یه مقداری جنس بیارم ..واسه مغازه ..از همین پیرهن و پارچه و وسایل خرازی و بوتیک . هفت هشت برابر خرید سود توشه ... حالا ببینم میای ؟ همه میگن آفرین به همچین خواهر زاده ای که خاله شو تنها نذاشت .. منم بهت میگم آفرین ... چه ماه عسل شیرینی میشه !
-تا اون سر دنیا هم که باشه باهات میام ...
 اون این پیشنهادو بعد از یه سکس داغ و شیرین بهم داد ... سرشو گذاشت رو سینه های سفت وتوپرو مردونه ام و در حالی که نوازشش  کرده  به چشای خمار و در حال بسته شدنش نگاه می کردم فکر می کردم که آدم می تونه از زندگیش نهایت لذتو ببره به شرطی که بر خودش سخت نگیره .. میشه خیلی از تابو ها رو شکست . تابوهایی که یک زمانی تابو نبودند و یک فر هنگ محسوب می شدند . اصول و قرار داد های اجتماعی و دینی , فرهنگ ها رو عوض کرده اما نمیشه آدمای اون زمونه رو محکوم کرد . همون جوری که من و خاله آزیتا رو نمیشه محکوم کرد که چرا دیوونه وار عاشق همیم و با گوهر عشق و سکس و وفا در کنار هم احساس آرامش و خوشبختی می کنیم .... پایان ... نویسنده .... ایرانی 

3 نظرات:

ناشناس گفت...

سلا ایران نی عزیز من تو ایام عید درخواستی داشتم مبنی بر اینکه داستان پسرش که چند تا زن داداش و خواهر بزرگ تر از خودش داره و با اونها سکس میکنه و این وسط مادرش هم اضافه میشه
شما قول 3 تا 4 ماه دادی
کلی مثل اینکه کلا فراموش کردی

ایرانی گفت...

با درود به آشنای نازنینم ... نه من این درخواست رو فراموش نکردم و اتفاقا بار ها و بار ها حتی در سایت های دیگه مثل لوتی از شما یاد کردم که در سایت امیر از من چنین درخواستی داشتید ..این داستان رو یکی از من خواسته بود که در مورد سکس خاله و خواهر زاده بنویسم .من به اون گفتم سعی می کنم چهار پنج قسمتی بنویسم چون در سایت امیر یک دوستی هست یعنی خبری شما که گفته بودم فرصت برای نوشتن داستان طولانی ندارم .. داستانو که شروع کردم خود به خود در ظرف سه چهار روز با فشار و خستگی شدید کار به این جا کشید من اصلا قصد طولانی کردنشو نداشتم و اتفاقا صحبتهای من و اون دوست در چند صفحه آخر تاپیک داستان های درخواستی هست . من قصد داشتم چند هفته پیش برای حداقل هفته ای یک بار هم که شده این داستان رو شروع کنم ... اسامی رو تعیین کردم حالا حضور ذهن ندارم خواهر رو بزرگتر در نظر گرفتم یا دو قلو .... اما یادم میاد در مورد مادر چیزی نفر موده بودی که چون داستانو شروع نکردم موردی نداره اضافه اش می کنم . همین روزا حداقل یک قسمت هم که شده می نویسم .. و من بیشتر از خود خواننده به فکر در خواستش هستم اما مشکلات زندگی و کمبود فرصت نمی ذاره . با سپاس از همراهی شما ...ایرانی

ایرانی گفت...

با درود من داستان خواهر یا زن داداش ها رو شروع کردم .. قسمت اولشو هم گذاشتم .. البته توضیح بیشترشو در قسمت نظرات قسمت اول اون داستان دادم . موفق باشی .. با احترام : ایرانی