ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خاله جون آماده باش 11

دستام رو بدن آزیتا کار می کرد ... دستامو به نرمی رو بدن خاله جونم حرکت می دادم . تنش داغ شده بود .. ولی می دونستم این داغی در اثر حشر زیاده ..
-آزی جون هر وقت خوابت گرفت بگو دست از سرت بر دارم . اون از همون پشت یه پهلو کرده بود . طوری که قسمتی از قسمتای باز کسش از کناره ها به خوبی مشخص بود . چند بار نزدیک بود انگشتمو بکنم داخلش .. داستان ساختگی رفتن خاله و خواهر زاده به حموم رو که براش تعریف کرده بودم پاک حشری شده بود .
-ساکت شدی وحید .. این قصه ادامه نداره ؟ الان اونا چیکار می کنن
- هیچی خاله انکار می کنه . شوهره میگه طلاقت میدم ولی چون مدرکم نداره ثابت کنه تا حالا نتونسته کاری کنه و جالب این جاست که اون دو تا حالا بازم همدیگه رو می بینن . خونه دوست خاله یا پسره خودش جا داره اونو با خودش می بره یه جایی .. ..
 -میگم وحید نکنه خاله و خواهر زاده عاشق هم شده باشن ..
-چی میگی  .. مگه میشه . خاله دو برابر خواهر زاده سن داره .
-عشق و عاشقی که این چیزا حالیش نمیشه و همین دوست داشتن هاست که هوس رو لذت بخش تر می کنه . حالا یه بار دیگه بگو .. چی شد خاله رفت توی حموم .. خودشو بر هنه کرد ؟ عجب آدمایی پیدا میشن .
-درسته .. تازه اون از اون جایی که می دونست خواهر زاده اش تمایل داره وقتی خودشو بر هنه کرد یه حرکاتی هم انجام می داد تو مایه های استریپ تیز .. آخ اگه بدونی وقتی که این چیزا رو می شنیدم چقدر تحریک می شدم . یه وقتی جسارت نشه ها . منظورم به غریبه هاست باید ببخشی ها ..
-حالا اون خاله از کجا می دونست که پسره هم دلش می خواد .
-اونو دقیقا نمی دونم .. ولی فکر کنم شاید یه اثری از اون رو دیده باشه . چه جوری بگم ...
می خواستم کاری کنم که اون بره و اون صحنه رو باز سازی کنه . یعنی همچین کاری می کنه ؟ می خواستم کاری کنم که اون متوجه  شق بودن کیرم بشه .. و اون وقت یواش یواش بتونیم از هم لذت ببریم . وقتی که هوس و  نیاز باشه دیگه چه اشکالی داره که آدم بخواد با خاله اش طرف شه ... اونو بی اندازه از خود بی خودش کرده بودم .. داشتم به این فکر می کردم که اونم شاید بخواد بر رسی کنه ببینه کیرم شقه یا نه .. تا در همین افکارم بودم که دیدم اون یه لگدی از پشت بهم انداخت که تونست کیرمو لمس کنه ولی حرفی نزد ...
 -وحید جان ازت می خوام یه چند دقیقه ای نخوابی تا من یه دوشی بگیرم بر گردم . نمی خوام خاله ات پیش تو بد بو باشه .
-اووووووههههه فدات شم آزی جون . با این عطری که تو به تنت زدی دیگه چی بگم .. من یکی که خواهر زاده اتم تحریک میشم وای به حال مردای غریبه . البته اینو به حساب شوخی گذاشتم یه موقع نترسی ..
-ببین وحید من  و تو که این حرفا رو نداریم و همش احترام همو رعایت می کنیم . منم دارم میرم حموم . تو رو صدات نمی زنم .. که یه وقتی فکر نکنی مثل خاله دوستت هستم ... 
فوری از همون پشت  خودمو بهش چسبوندم بدون این که کیر و بر جستگی شورتمو  در تماس با بدنش قرار بدم .. لبامو گذاشتم رو صورتش ..
 -آزی جون من حرفی زدم که بهت بر خورده باشه ؟
 -نه منم که چیزی نگفتم .
-ولی آزی جون . من در خد متم . هر وقت خواستی صدام بزن ..
-راضی به زحمتت نیستم ..
نمی دونم چرا طرز رفتارش این طوری شده بود .  ولی من باید می فهمیدم که چی توی کله شه . اون کاراشو خیلی بی صدا انجام می داد . نمی دونم چرا سمت حموم نرفت .. یعنی می خواست چیکار کنه ؟ کنجکاو شدم .. از جام پا شدم .. یعنی اون حالا رفته توی حموم و از من انتظار داره ماجرایی رو که تعریف کردم باز سازی کنم . نه ..  خاله هم بار ها و بار ها مستقیما و غیر مستقیم به من گفته بود  که تقریبا تمام زنا  در اقدام احساسی و یا مسائلی از این دست دوست دارن که شروع کننده مرد باشه .. من با این  که با دخترا و زنای زیادی بودم ولی این شرابطش فرق می کرد ... با دلهره از رو تخت پا شدم .. در حموم باز بود ... صدای  شر شر آب به گوش نمی رسید . کاش صدام می زد که منم برم پیشش .حتی اگه به زور هم شده بود باید اونو می کردم . داخل حمومو نگاه کردم . با کمال تعجب  چیزی ندیدم .. مونده بودم که اون کجا رفته . بوی عطر اونو از اتاق مادر بزرگ حس می کردم ... وایییییییی .. عجب صحنه ای !..خاله آزی پشت به من و قمبل کرده در حال کون چرخونی بود .. یه هویج هم گرفته بود دستش و بدون این که سرشو به عقب بر گردونه داشت با کسش ور می رفت .. . مرتب ناله می کرد . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی