ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 175

نادر و نوشین هم از اون طرف خودشونو به منزل نوشین رسوندن . نوشین اعصابش به هم ریخته بود .
 نوشین : مردیکه عوضی بی شعور . هزار جور جنایت انجام داده و حالا بهم میگه بر گرد سر خونه و زندگیت . کدوم زندگی . زندگی که بر پایه خیانت و دروغ و اقدام به آدمکشی ریخته شده باشه به پشیزی هم نمی ارزه . من با کدوم عشق و علاقه و امید بخوام با اون زندگی کنم ؟!با کدوم انگیزه ؟ دیوونم می کنه . چه انتظارات بیجایی ! من شاید خیلی زود عاشق شده باشم ولی نفرت خیلی زود در دلم ننشست که مثلا بخوام بگم که یه حس زود گذره . من بار ها و بار ها خواستم که اونو ببخشم . ولی اون خودش نخواست . نهههههههه من نمی تونم تو که خودت می دونی من نمی تونم . اون حق نداره ازم این انتظارو داشته باشه . اون و نلی برای هم ساخته شدن .  دختر عمه اش عاشق اونه . من عشقی نسبت به اون ندارم . نمی تونم از یک ویلچر نشین نگه داری کنم . حتی اگه یک پرستار هم داشته باشه . چون عشقی نسبت بهش ندارم . چون برای من ارزشی نداره .
 نادر : بس کن .. بس کن نوشین داری خودت رو داغون می کنی . من نمی تونم تو رو این قدر ناراحت  ببینم . من دوستت دارم . خواهش می کنم . فدات شم . وقتی می بینم تو این جور داری غصه می خوری و کاری ازم بر نمباد نمی دونم چیکار کنم . اصلا داغون داغون میشم . از خودم بدم میاد . بگو برات چیکار کنم عشق من . بگو چیکار کنم .
نوشین : نمی دونم اصلا حوصله شو ندارم . ..
 از جاش بلند شد و از پنجره اتاق یه نگاهی به اطراف انداخت ....
-ببین نادر می تونی یه کاری بکنی ؟
نادر : جون بخواه .
نوشین : زندگی تو واسم مهمه .. می خواستم ماشینو ببری بیرون یه جایی که مطمئن و دنج باشه پارک کنی . بعد بر گردی . اینم کلید خونه ....
 نادر : منظورت رو نمی فهمم .
نوشین :   فقط داری بر می گردی یه تماسی بگیر ..
 نادر از کارای نوشین سر در نمی آورد . ولی می دونست که این گانگستر بازی های اون باید یه علتی داشته باشه . .. چند دقیقه بعد  نوشین پیشدستی کرده  واسه نادر زنگ زد که موردی نیست و می تونی وارد خو.نه شی .... ..
وقتی که نوشین  درو پنجره ها رو از داخل بست و پرده ها رو کشید نادرتازه فهمید که جریان از چه قراره ... ولی با همه اینا نخواست که به روی نوشین بیاره .دوست داشت که از زبون خودش بشنوه ..
 -عزیزم چه خبر شده ..
 -نادر من اعصابم خرده . تو باید کمکم کنی . مگه دوست داری حالم بد شه ؟ من می خوام برم یه دوشی بگیرم . موافقی با من بیای ؟
 نادر:  موافق که هستم . ولی قبلش باید یه کاری انجام بدیم .
 نوشین: چه کاری ! نادر نوشینو رو دستاش قرار داد و اونو به طرف تخت برد .... نوشین : نه نادر الان نه . من بدنم بوی عرق گرفته . اول بریم حموم بعد ...
 نادر : خب منم خفه ام و از بیرون دارم میام . الان هم که نمی خوام کاری کنم . می خوام اعصابمون آروم شه . یعنی اعصاب تو رو هم آروم کنم . ولی خوب نقشه ای چیدی . این جوری اگه با با مامانت بر گردن فکر نمی کنن کسی خونه باشه .
 نوشین : در ضمن موبایلت رو هم بذار رو سایلنت .
 نادر : واسه چی؟
 نوشین : یعنی تو نمی دونی .
نادر : نه توضیح بده چی شده .. خب حالا این جور به من اخم نکن . من برات توضیح میدم .
 دستاشو گذاشت دور گردن نوشین و تا اون بخواد متوجه شه که چی به چیه صورتشو به صورت خودش چسبوند و لباشو رو لبای نوشین قرار داد . نادر حس کرد که فاصله بین لبهای بالا و پایین نوشین زیاده .  این فاصله رو کمتر کرد . و حرکات و فشار لبها رو زیاد ترش کرد .  نوشین حس کرد که هوسش زیاد شده و دلش می خواد که لباساشو زود تر در بیاره و خودشو در آغوش عشقش رها کنه .. به ناگهان از جاش پا شد ..
 -با هام میای حمام ؟ ..
نادر : نیکی و پرسش ؟! ..  
و لحظاتی بعد دو تایی شون رفتن زیردوش . نگاه سر شار از عشق و هوس این دو عاشق به بدن بر هنه هم دوخته شده بود . دستاشونو دور کمر هم قرار دادند . نوشین نمی خواست به چیزی جز نادر فکر کنه . ناصر شده بود برای اون یک کابوس . اون نمی خواست به یاد بیاره که شوهرش چه جوری اونو بی رحم و سنگدل خطابش کرده . مرد پررویی که با روابط نا مشروعش با دختر عمه نلی خودش  اساس زندگی مشترک خودشو سست  و داغونش کرده بود .
- دوستت دارم . دوستت دارم دوستت دارم نادر . به من آرمش بده .. خواهش می کنم . بغلم بزن . بگو دوستم داری . منو ببوس . تمام بدنمو ببوس .. بگو دوستم داری . من مال توام .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی