ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خاله جون آماده باش 17

من و آزیتا نگاهمونو به هم دوختیم . یک بار دیگه می خواستیم که افکار همو بخونیم . خیلی سخت نبود . انگار با چشامون به هم می خندیدیم . می دونستیم چی می خوایم . دیگه هیچ فاصله ای بین من و خاله حشری من نبود . خاله ای که با همه حشری بودنش خودشو با عشق تسلیم من کرده بود . و من اینو باید با تمام وجودم می پذیرفتم و بهش بها می دادم .   می دونستم که قلب اونم مثل قلب من به شدت می تپه . سر کیر من به شکاف کس آزی چسبیده بود .. به هم لبخند می زدیم . با سکوت حرف می زدیم . راز دل همو واسه هم آشکار می کردیم . از نیاز می گفتیم و از عشق و احساس .. می دونستیم که چی می خوایم و برای رسیدن به اون باید چیکار کنیم . سالها صبر کرده ریاضت کشیده بودیم . و حالا رسیده بودیم به جایی که می تونست ما رو به اوج لذت و خوشی های زندگیمون برسونه . چشاش یه درخشش خاصی داشت . سر کیرمو یه حرکتی داده و اونم جواب منو با یه حرکت از روبرو داد که یعنی حواسش هست .. سرمو به سمت پایین یه تکونی دادم و اونم جواب منو  داد که یعنی بله . اون بله رو داده بود . هر چند که این کارو با قلبش کرده بود .. حرکت آروم کیر من به سوی کس خاله آزیتا شروع شده بود .. همزمان با اون دستامونو به دور کمر هم آویخته اونم پا هاشو بیشتر باز کرد تا راحت تر بتونه از کیرم استقبال کنه .. کیر داغ من وارد کس داغ خاله داغ شده بود . .. تمام بدنش داغ داغ بود .. دلم می خواست کیرمو تا به انتها توی اون کس نگه می داشتم ولی می دونستم هر لحظه احتمال خالی شدن آبم هست . بوسیدن و قفل و فشار لبها در این حالت خیلی می چسبه . و این داغ ترین سکسی بود که می تونستم در تمام زندگیم داشته باشم . یک سکس به یاد ماندنی . بالاخره من به رویام رسیده بودم . به آرزوم رسیده بودم . این برای خاله آزی منم یک رویا و آرزو بود . دو تایی مون به خواسته ای که داشته بودیم رسیده بودیم . با بوسه هایی گرم حرکات کیرم در کس رو به اوج رسونده بودم .
-وحید ! بی پروا منو بکن . نترس .. هر جوری دوست داری بهم ضربه بزن . منو بزنم کبودم کن .. گازم بگیر ..من فقط مال توام .. دیگه شوهر که ندارم بخواد موی دماغم شه . من فقط تو رو دارم ... دوستت دارم ...
و من خیلی آروم اونو می زدم ... سرخی اثر دستمو رو  پا هاش می دیدم . اون در حالت طاقباز زیر کیرم قرار داشت و یه نگاهم به کس غنچه ای اون بود و یه نگاهم به سینه های درشتش . می خواستم همه رو با هم داشته باشم .
 -وحید وحید منو ببوس . همین جوری حرص بزن . طوری منو بخور و گازم بگیر که انگاری فرصتی نداریم ولی ما تا آخر دنیا مال همیم . آره عشقم بگو آره .. بگو وحید .. بگو مال همیم ..
-آزی جون ..من و تو مال همیم .. عشق هم ..  مال هم .. من تو رو دارم و تو هم منو داری .
 -خوشم میاد وحید . خوشم میاد . کیف می کنم . لذت می برم .. داغم . داغ داغم ... حالا این من بودم که دونه به دونه انگشتای دستشو می بوسیدم و می لیسیدم . شونه هاشو غرق بوسه کرده و زبونمو به زیر بغل خوش بو و خوش عطرش می کشیدم ..
 -آخخخخخخ چقدر داغی .. هاتی .. وحید می خوام همیشه این طور باشی ..می خوام همیشه دوستم داشته باشی ... من مال توام .. مال تو ...
-باید که مال من باشی . به هیچ مردی اجازه نمیدم که نزیکت شه ..
 -و منم نمی ذارم که هیچ دختری تو رو ازم بگیره . خودم چشاشو از کاسه در میارم . -دوستت دارم .. دوستت دارم آزی جون ...
 -وووووووووییییی وحید وحید ... با کیرت منو آتیش زدی با این حرفای عاشقونه ات هم داری منو آتیش می زنی ..
 آزیتا چند بار با شدت خودشو به سمت بالا پرت کرد و منم از اون جایی که با حال و هواش آشنا شده بودم یه لحظه کیرمو کشیدم بیرون تا آب کس خاله راحت تر بریزه بیرون ...
-چقدر زود ار گاسم میشی خاله جون ...
-از خودت بپرس  وحید که به من لذت میدی . آرامش میدی .. حالا این بار دیگه یه کمی دیر تر میاد ..
-یعنی تو بازم هوس داری ..
-تا آخر دنیا هوس دارم . وقتی که در آغوش تو باشم هوس دارم . وقتی زیر کیر عشقم وحید باشم همینه دیگه . مگه خیلی خسته ات می کنم ؟
 -نهههه عشق من .. فقط منم دوست دارم حسمو بدمش به تو .. حسمو در وجود تو خالی کنم .
-منم دوست دارم که حس تو رو با تمام احساسم حس کنم . می خوامش وحید .. آبتو خالی کن توی کسم . خالیش کن ..
-ووووویییییی خاله اینم از اون حرفاست می خوای کار دستمون بدی ؟
-وقتی بهت میگم این کارو بکن بگو چشم . اگه مشکلی پیش بیاد  بیشتر از همه دودش میره توی چشم خودم .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی