ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

حق نداری عاشقم باشی 3

نسرین خیلی راحت تر از اونی که فکرشو می کردم کنارم خوابید ... خیلی راحت بغلم زد . لباشو داد به لبای من .. بدنشو به بدن من چسبوند و ما غرق در حرفای عاشقونه شدیم .. و من خیلی راحت تر از اونی که فکرشو می کردم  دستمو از زیر لباسش رد کرده و به سینه هاش رسوندم که در رو یا هام حس می کردم که دست مرد دیگه ای بهش نرسیده . این اون چیزی بود که من می خواستم ..
-رامین عزیزم ..من تسلیم هوسم نیستم ..من عاشقتم .. ولی می  دونم کار مون اشتباهه ..
اون از اشتباه می گفت ولی در همون هوس و گناهی غرق بود که منم درش غرق بودم . در لذت همون گناه ... 
-نههههه نههههههه خواهش می کنم ...
 می دونستم این خواهش می کنم کلامیه برای این که به عشقبازی خودم ادامه بدم . انگار بدنشو در یک کوره آتیش گذاشته باشن . من  از زنایی که این حالت بهشون دست می داد لذت زیادی می بر دم .. سینه های درشت نسرین رو از قفس ازاد کردم ... قلبش طوری می زد که منو تر سونده بود .. با اشاره انگشتام روی سینه هاش ,  کاملا ولو شده بود ... لبامو گذاشته بودم رو شورت خیسش .... پاهاشو به سرم فشار می داد .حتی فکر منم از کار افتاده بود ... هیشکدوممون نمی دونستیم داریم چیکار می کنیم . من احساس شب اول از دواجمو داشتم . همه چیز برام رنگ و بوی یک عروسی و یک زفاف دیگه رو داشت . من نسرین رو دوست داشتم و عاشقش بودم . یعنی این طور حس میکردم . ولی هر وقت اون ازم می پرسید که چطور می تونم هم اون و هم ژآله رو دوست داشته باشم نمی دونستم چه جوابی بدم . راست می گفت خیلی سخته دو نفر رو با هم دوست داشتن و به یک اندازه به اونا توجه داشتن. شاید این جوری نشه اسم عشقو رو  پیوند گذاشت .. اما من می خواستم من و نسرین مال هم باشیم . خودمم گیج شده بودم .  اون که با اندام قشنگش در اختیار من بود . دو تایی مون کاملا بر هنه شده بودیم . اون با سینه هام بازی می کرد و تنمو غرق بوسه کرده بود . گاه می رفت توی فکر . به گوشه ای خیره می شد . می دونستم از این که حس می کنه پاشو گذاشته توی زندگی یک نفر دیگه متاثره .... اونو یه دور بر گردوندم .. دلم می خواست کونشو بکنم . اون قدر حواسم بود که خرابکاری نکنم . و یه وقتی نزنم پرده شو پاره نکنم . من نمی خواستم واسه من و نسرین گرفتاری درست شه . دهنمو گذاشته بودم روی کسش ... طعم تازه و بی نظیر اون کس منو به یاد شب از دواجم انداخت . ژاله هم تقریبا همچین حالتی داشت ولی نسرین رو خیلی تازه تر حسش کردم . با این تفاوت که می  تونستم داخل کس اونو  حس کنم . سینه های نسرین رو در چنگ خودم داشتم . دستمو از روی رون پاش به پشت بدن و کون و کمرش می رسوندم .. بدنشو غرق بوسه کرده  بودم  و با نوک زبونش سوراخ کونشو لیس می زدم ... وقتی کیرمو بعد از کرم مالی سوراخ کونش به سمت کونش فرستادم اشکش داشت در میومد ولی به خاطر من چیزی نگفت ... یه مقداری از کیر من که رفت توی کون متوسط نسرین دیگه بی خیالش شدم .
 -آخخخخخخخخ رامین عشق من دوستت دارم . دوستت دارم . می خوامت منو تنهام نذار . همیشه با من باش .. دستامو روی کس نسرین حرکت می دادم و کونشو می کردم .. سرشو بر گردونده بود عقب و در حالی که یه دستم رو سینه نسرین قرار داشت با یه بوسه داغ سکسمونو کامل کردیم ... اون کاملا از خود بی خود شده بود مثل من که هر لحظه می رفتم تا لذتم رو کامل کنم . منم با حرفای عاشقونه ام اونو بیشتر وسوسه اش کرده بودم . نسرین جیغی کشید که حس کردم که ار گاسم شده .. منم داغ داغ بودم .. چشامو بستم و دیگه جلوی آبمو نگرفتم .. بعد از اون همدیگه رو بغل زدیم چون هر دو مون احساس سبکی می کردیم خوابمون گرفت .
 -نسرین دوستت دارم .
-منم همین طور . امید وارم با این کارم یه زن سبکسر به نظر نیام . بازم همون حسو نسبت به من داشته باشی ..
 -اتفاقا این جوری بیشتر دوستت دارم . به خودم می بالم که زنی که نسبت به همه سختگیره من حتما براش خیلی ارزشمندم که اون خودشو در اختیار من گذاشته ...
من و اون در آغوش هم و در خواب و بیداری بودیم . دو تن داغ .. پر هوس , ملتهب در شب رویایی عشق و هوس .. انگار زمین و آسمان آبستن حوادثی شده بود که باید زایمانشو همون شب انجام می داد .. گاو ما هم زاییده بود .. یه لحظه چشامو باز کردم و کیرمو بیرون کس و چسبیده به اون دیدم که کاملا قر مز شده . -نسرین بیدار شو .. بیدار شو ..منو ببخش ..منو ببخش ... نفهمیدم .. چیزی یادم نمیاد ... اونم حس منو داشت .. ولی می گفت یه چیزایی یادش میاد.. اما قدرت عشق و هوس طوری بوده که ریسکشو که می دونسته به کجا می رسه پذیرفته . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی