ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هر کی به هر کی 216

-پریسا جون اصلا خبر ما رو نمی گیری . خیلی ساکت شدی -آریا حالا منو دست میندازی . این جوری زن داداشتو دوست داری ؟/؟. تو که می گفتی خیلی دوستم داری . دیگه آنیتا که اومد ما همه رو فراموش کردی . -باور کن این طورنیست . خود آنی دوست داشت که فقط مال من باشه ولی من وجدانم اجازه نمی داد که این شرایطو قبول کنم . چون اگه آنی می خواست  فقط مال من باشه این از جوانمردی به دور بود که من بخوام همش با دیگران باشم و عشق اونو با عشق جواب ندم از طرفی اون با اجتماع که نباید بیگانه باشه . -ببینم راستشو بگو تو ترتیبشو دادی ؟/؟ به اون نمیاد دوست پسر بگیره و دوست پسره تر تیبشو بده . می تونی همه رو گول بزنی .. -پریسا کارت رو بکن . چیکار به این کارا داری -با همه آره با ما هم آره ؟/؟ -اگه کیر نمی خوای به ما بگو . -اگه بکشی بیرون همین حالاش کلی طالب داره .  -تو چی خودت طالبش نیستی . -اگه بدونم هنوز مال منو قبول داری چرا که طالبش نباشم . من هر شب خوابشو می بینم . حتی وقتی که زیر کیر داداشت قرار می گیرم بازم حس می کنم که تو داری منو می کنی . این حس نباید در من وجود داشته باشه . این ممکنه باعث شه که من به شوهرم خیانت کنم  .  جالب اینجا بود که این حرفا رو وقتی داشتیم می زدیم که کیرم می رفت تا ته کسش و بر می گشت . دیگه عادت کرده بودیم به این جور صحبت کردنا واسه ما عادی شده بود . -ببین هر وقت از این احساسا داشتی بیا پیش خود من تا حلت کنم . اون طرف هم دیگه آنی رو حسابی آب بندی کرده بودند . پریسای تشنه به کیررو هم ارضاش کردم و رفتم طرف آنی . -مثل این که به خواهر کوچولوی ما بد نمی گذره . -آریا پیش اینا هم میگم من تو رو سکس تو رو بیشتر از سکس این آقایونی که اینجا هستند قبول دارم . بی جهت نیست که معاون و مشاور مادر بزرگ شدی . شایستگی این انتخاب رو داشتی . لذت بردم از این که آنیتا این جور ازم صحبت می کرد . -قربون خواهر گل و با احساسم بشم من . اون دو تا که دیگه از گاییدن آنی خسته شده بودند اونو دادن به دستم . -عزیزم خوش گذشت .. -راستش گاهی دلم می خواست سرعتو زیاد کنن گاهی هم دوست داشتم سرعتو کم کنن . ولی اونا عشقی کار می کردند . هر وقت عشقشون می کشید کم و زیاد می کردند در حالی که این جوری آدم نمی تونه خوب تمر کز کنه . -عزیزم همین مدت کم که با من بودی قلق خیلی کارا رو در این مورد گرفتی -داداش من هر چی دارم از تو دارم یعنی در سکس و خیلی از چیزای دیگه . آنی دراز بکش . به اندازه کافی زانو زده بودی . حالا دیگه وقتشه که من بهت حال بدم . بیش از اندازه کیف می کرد . اون سه تا حسابی خسته اش کرده بودند . نمی دونستند از گوهر وجودش چه جوری استفاده کنند . آنی هم هوس داشت هم کیر من در اون لحظات برای حسن ختام سکس ها از همه چی جوندار تر بود و لازمش بود . بقیه فقط تماشا می کردن . مامان که دستش رفته بود رو کسش و یه دست دیگه اش رو هم گذاشته بود رو کیر دامادش فر نوش و با اون بازی می کرد -فرنوش جون بمال من که خودم می بینم داری جق می زنی . به جای این کارا بیا و کس مادر زنتو بمال -حالا حسشه که به کیرم دست بزنم . همه محو گاییدن  آنی توسط من شدن . .. مامان الیا : ای کاش من هم یک آنیتا بودم . -مامان من تو رو کم نگاییدما . -یه پسر هر چی واسه مامانش و در راه اون بکنه کم کرده . -باشه بکن بکن .. -فعلا این جا رو داشته باش . دوروز دیگه سفر دسته جمعی ما چه حالی میده .. این عفت و عارف هم میان .. -آریا این قدر به عفت آبانس نده . تازه اومده فکر می کنه ملکه مجلسه . دیگه نمی دونه ما یک عمره در این جور سکسها سابقه داریم . مار خوردیم افعی شدیم . حالا این پری جونت میاد و عکسای اونم می زنه به در و دیوار . دیگه حساب اینو نمی کنه که ما یک عمره عروس اونیم وواجب تر از هر چیزی . سر و صدای مامان از بس زیاد بود که حرفاش به گوش من می رسید ولی دیگه خودمو زیاد خسته نکردم . به کس خواهرم نگاه می کردم که دیگه نقلی ترین و خوش کس ترین کس میون این پنجاه و خوردی زن بود . دیگه از این بهتر نمی شد ولی برای همه .  می دونستم این بار مردا بد جوری میان به طرف اون . اما اون خودش گفت که در این سفر بیشتر دلش می خواد که در کنار من باشه .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی