ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

عجب بله برونی ! 23

من انتظار داشتم که مامان  یه کاری کنه که من  با اون بر نامه نرم . حداقل در این بله برون . ولی از قرار معلوم اون آتیشش تند تر از بقیه نشون می داد و یه حالت خاصی داشت و طوری کسشو دور کیر من حرکت می داد و بدنشو از این طرف به اون طرف می کرد که من حس می کردم  اون حالت یه زنی رو داره که مثلا مجرده و منو با معشوقه خودش اشتباه گرفته . چرا مامان باید این جوری شده باشه . یه حس خاصی داشتم . ولی بوسیدن مامان در این لحظه کیف زیادی داشت . یه جایی خونده بودم که داشتن با یکی صحبت می کردند که  تو چطور و با چه رویی مامانت رو گاییدی .. البته به این صورت که نپرسیدن . گفتن چطور شد که با مادرت سکس کردی آیا سختت نبود .؟/؟ .. جواب داد اولا اونم راضی بود بعد این که وقتی داشتم این عمل رو با اون انجام می دادم واسه خودم تصور کردم که اون یک زن غریبه بوده معشوقه منه و می تونم اونو بکنم . زمانی هم که به این مسئله عادت کردم دیگه برام مهم نبود که اون می خواد مادرم باشه یا نه . زندگی یک نمایشه و ما باید خودمونو با این نمایش عادت بدیم .. حالا منم باید خودمو به این نمایش عادت می دادم . هوس خودمو با عشق مخصوص خودم باید مطابقت می دادم . دستای مادر رو کمر من طوری قرار گرفته بود و اون سنگینی خودشو به صورتی بر من وارد کرده بود که مثل  فن سالتو بار انداز در کشتی کمرم رو به زمین بوده و به حالت ضربه فنی رو زمین قرار گرفته مامان افتاد رو من . عیبی نداشت مامان من بود و ایرادی نداشت که منو ضربه فنی کرده باشه . -خب افشین بگو ببینم چیکار می کنی . خوب افسون جونو پیدا کردی و همه چی از یادت رفت . حالا خاله شده مادر زنت و همه چی رو فراموش کردی . دیگه یادت رفت که یه مادری داری .. وااااااایییییییی نفهمیدم این دیگه چه صیغه ایه و مامان داره از چی حرف می زنه . معمولا این حرفا رو وقتی می زنن که یه پسری میره سر خونه و زندگیش و مامانشو زیاد تحویل نمی گیره . مثلا بهش کم سر می زنه . ما که هنوز نه به داربودیم و نه به بار . فقط همین دو تا رو گاییدیم . اونم طبق قانون و مقررات . -پسر بزرگ کردیم که بخواد این جوری هوای ما رو داشته باشه ؟/؟ -مامان داری شوخی می کنی ؟/؟ من که دوستت دارم . عاشقتم . من که تو رو از همه دنیا بیشتر دوستت دارم . -نمی دونم شاید منو از پدرت بیشتر دوست داشته باشی . ولی از زنت که بیشتر دوست نداری . دیدم چه جوری داشتی با افسر حال می کردی . .. می خواستم بگم مادر جان تو هم زیر کیر عمو جان بهت بد نگذشته بود ولی با خودم گفتم زشته خوب نیست . احترام بزرگتر واجبه و باید رعایت کرد . -مامان من باید چیکار کنم تا تو ازم راضی باشی . منو ببخشی . دلت رو به دست بیارم . خودمم نفهمیدم واسه چی دارم این حرفا رو می زنم و اصلا برای چی از اون طلب بخشش می کنم . اصلا من کاری نکرده بودم که از اون معذرت بخوام . عجب دنیایی شده بود . دنیای مسخره مسخره . مامان که افتاده بود روم خودشو دراز کش کرد و لاپاشو باز کرد . یه چشمک بهم زد . می دونستم باید کاری کنم که بقیه حس کنن که من مامانمو خوش کون و کوس و سینه ترین و در کل خوش بدن ترین زن این ناحیه می دونم . سه نفر که بیشتر نبودند .. -وااااااییییییی مامان عجب کسی داری .. عین کس دختر بچه هاس . چقدر آبدار و تازه هست . دلم می خواد به جای مجلس کیک خوران امشب بشینم همین جور کستو بخورم . اصلا کیک رو می ریزم روی کست می خورم . کیک با کس چه معجونی بشه ... مادر با انگشت یه اشاره ای به من کرد که برم طرفش .. یواش بهم گفت خوبه حالا اگه زیاد بگی مصنوعی میشه . .. کس افشید جونمو گذاشتم توی دهنم و اونو مثل یه آدامس موزی که هنوز شیرینی اون تموم نشده باشه توی دهنم می گردوندم -آهههههههه افشین پسرم .. عزیزم . فدات شم . همیشه هوای مامانتو داری .. بخور بخور کسمو بخور . حالا که آخر کار داری این قدر به من حال میدی اگه همون اول می خواستی بیای سراغ من چقدر به من حال می دادی .؟/؟ .. این دیگه چه جور بود . واقعا این زنا دست شیطان رو از پشت می بندن همینه . خلاصه بعد از اون لب رو لب کردیم ..  کیرمو گذاشتم رو دهن مامان . با خودم گفتم حالا که اون سختش نیست و می خواد با زیر کیر رفتن من پز بده چرا من باهاش همراهی و همکاری نکنم . اونم وقتی که دوست داره بهتر و قوی تر اونو بکنم تا سر بلند شه . باید کیرمو از زیر طوری توی کسش فرو کنم که با یه حرکت  رو به جلو سرش بالاتر قرار بگیره و بشه سر بلند . با این کیر من احساس غرور و سر بلندی کنه .. مادر تو از من راضی باش و من برای تو هر کاری می کنم . .. -اوووووفففففف این چه کیریه داری پسرم . من فکر می کنم همین الان از تنور در اومده هست . .. افسر : مادر و پسر چه قربون صدقه هم میرن . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

1 نظرات:

ایرانی گفت...

ناشناس گفت...
بسیار زیبا و علی نگاشته شده بود
لذت خوندن و احساس اونجا بودن یک طرف و دنبال کردن داستان یک طرف
ممنون از داستانهای زیبات.. ذیل داستان مرا ببخش خواهرم 28 یا قسمت آخر

سه‌شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۲ ه‍.ش.، ساعت ۱۱:۱۰:۰۰ (GMT+۳:۳۰)
ناشناس ایرانی گفت...
آشنای عزیز و گل و دوست داشتنی من ... اولا باید منو ببخشی که این نظرت دیر منتشر شد .. پیام شما رفته بود به قسمت اسپم یا هرز نامه ها .. میون صد ها اسپم خارجی که معلوم نیست از کجا میان .من هر روز اسپم رو کنترل می کنم ولی بازم از دستم در رفته بود و ثانیا خیلی خیلی از لطفت ممنونم از این که همراه من در این داستان بودی و علاوه بر مسائل سکسی به جنبه های عاطفی و نوشتاری آن هم فکر کرده و توجه داشتی سپاسگزارم . بازم ازت عذر می خوام که به خاطر قرار گیری نظرت در اسپم از دستم در رفته بود . با احترام و ادب ایرانی

شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۲ ه‍.ش.، ساعت ۲۲:۴۲:۰۰ (GMT+۳:۳۰)