ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

اتوبوس هوس 47

-مهوش مهوش جون .. یواشکی برو پشت اون درختای انبوه .. اون درختای بوته ای که شبیه تپه های کوچیکن .. من بعدا میام . -می خوای چیکار کنی شیطون .. -هیچی می خوام تو رو با تیغای جنگی خونینت کنم . - تو که خودت خار تراش داری . -فدات شم مهوش خوشگله -ببینم از دست اون نگهبانت می تونی رد شی ؟/؟ همون رویا رو میگم . عین بختک چسبیده بهت . ول کنت نیست . -یه چند تا کیر بخوره حسابی میاد رو فرم . الان سرش به خوردن گرمه .. مهوش رفت و من یه نگاهی به دور و برم انداختم . واسه یه لحظه رویا روشو بر گردوند طرف من . خاطرش جمع شده بود . مهوش که از کنارم بلند شده بود من میون دو تا مرد گیر کردم و اون دیگه به من مشکوک نشد . خیلی آروم خودمو رسوندم به پشت بوته ها .. -مهوش تند تر تند تر .. بیا خودمونو قایم کنیم . الان ممکنه رویا بیاد سراغمون مارو ببینه -تو چقدر ترسویی زن ذلیل . مرد باید جر بزه داشته باشه -من دارم ولی اون سالها بوده زیر کیر نرفته و من بعد از شوهرش اولین کیری رو که نوش جون کرد تقدیمش کردم . -یعنی میگی ما جنده هستیم دیگه -من غلط کی از این حرفا زدم . می دونم تو هم از اون خانومایی هستی که با اومدن به این اتوبوس تونستی خودت رو قانع کنی که یه سری تابو شکنی هایی رو انجام بدی . پس خواهش می کنم الکی به دل نگیر چون من خیلی دوستت دارم . -به همین زودی . اینجا فقط کیر و کس و کون و سینه  حق دارن که زبون باز کنن و به هم بگن که دوستت داریم و دوستت دارم . ... عجب زبونی داشت این مهوش . کیرمو در آوردم و وقتی نگاهش به اون افتاد گفت واااااایییییییی پسر این دیگه چیه . اینو از اول نشونش می دادی دیگه . حالا من با این تا اون سر دنیا هم باهات میام . -فدای تو . عشق می کنم وقتی تو رو این جوری می بینم . سعی می کنم رویا رو هم امشب آب بندی کنم . چه شود چه حالی می کنیم ! -ولی من تا از خواب سیر نشم نمی تونم فعالیت مثبتی داشته باشم -به نظر تو فعالیت مثبت ما در این سفر تاریخی چی می تونه باشه -هیچی سکس با هم . فکر نمی کنی خیلی دور شده باشیم -چرا همین جا بهترین جاست . کاملا به اطراف مسلط هستیم . اگرم کسی بخواد بیاد صدای خش خش برگها از فاصله پنجاه متری به گوش می رسه و ما می تونیم خودمونو جمع و جور کنیم . -اینجا حالا فقط خودمونیم . فکر نمی کنی دور بین مخفی اینجا ازمون فیلم بگیره ؟/؟ -ببینم این دور بینا رو کجا کار گذاشتن ؟/؟ نکنه توی کس و کون ما باشه و ما خبر نداریم مهوش جون ! دو تایی مون کلی خندیدیم .. -نگران نباش مهوش جون تازه میگیم من و تو زن و شوهریم . چند هکتار زمینو اینجا بیکار نبودن وجب به وجبشو زیر نظر داشته باشن . اینا نون ندارن به سر باز بدن اونم می فرستن به مرخصی .  -خیلی هیکلت درشته مهوش . همه لباساتو در نیار . درسته بی خیالی طی می کنیم ولی تا اونجایی که میشه نمی خوام کسی بدونه که من تو رو گاییدم -ترسو . چقدر از رویا می ترسی . اون اگه بفهمه مثلا می خواد چیکار کنه . بره با یکی دیگه باشه ؟/؟ تلافی شو سرت در بیاره . اون که باید همین امشب چه بخواد چه نخواد این کار رو بکنه . اگه اون نخواد یکی دیگه کیرشو تا دسته توی کسش فرو می کنه .  پسر!  این مردایی رو که من می شناسم رحم نمی کنن . همین جوری خوبه عشق و حال کردن . آخخخخخخخ چقدر حرف می زنم . بذار تو دهنم .. ووووووییییییی چقدر کلفته .  انزالی که روی رویا داشتم مقاومت منو زیاد کرده بود و می تونستم بر خودم مسلط باشم که به این زودیها آب کیرمو خالی نکنم . -جااااااان مهوش چه دهن داغی داری . حتما کست هم خیلی داغه .. کیرمو از دهنش بیرون کشیدم . چقدر اون  درختا و مناظر طبیعی زیبا بود . خیلی انبوه و فشرده بود . با این که پاییز بود ولی همه رنگو می شد در این جنگل دید . سبز و قهوه ای و زرد و خشکیده . چقدر هوس آدمو زیاد می کرد . قبل از این که کیرمو فرو کنم توی کسش دستمو روش قرار دادم .. مهوش خیلی خیس  کرده بود . حالا نوبت کیر من بود که در کس مهوش تپل قرار بگیره . بغلش کردم .  اگه می خواستم سینه هاشو بخورم باید گردنمو خم می کردم و اون وقت نمی تونستم تند تند کسشو بکنم . با این حال سینه هاشو بی نصیب نذاشتم . بوسیدمش .. زیر گلوشو زبون می زدم .. سرشو به سرعت از این طرف به اون طرف می گردوند .  کسش با کیر من هم خونی داشت . خیلی با هم هماهنگ بودند . نسیم خنکی میومد که به هر دومون لذت می داد و می دونستم که با زیاد شدن هوس من هوس اونم زیاد میشه ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی