ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 56

نوشین نمی تونست بی خیال باشه . چند بار تصمیم گرفت به دانشگاه نره و درسشو ول کنه ولی هر باز یه عاملی مانعش شد . از این که این تصمیم عجولانه رو نگیره . روز بعد نادرو در دانشگاه دید . -اگه کار جدیدی هست که باید انجام بدم و کمکی ازم بر میاد بهم بگین .. -نه ممنونم . پسر شروع کرد به پر حرفی .  با این که می دونست نوشین حالا در شرایطی نیست که به حرفای اون توجه کنه ولی حس کرد که  تا اونجایی که می تونه باید تلاش کنه که از آب گل آلود ماهی بگیره . نوشین نمی دونست نادر چی داره میگه . یک در میون متوجه حرفاش نمی شد حوصله اش سر اومده بود . فقط به عشق از دست رفته اش فکر می کرد . همه چی سریع اتفاق افتاد . عاشق شدن و خیانت کردن . .. زن دوست داشت تنها باشه . هر چند محیط به گونه ای بود که کسی کاری به این کارا نداشت و فضول کسی نبود . نوشین حس رانندگی نداشت واسه همین ماشینشو نیاورده بود . غروب شده بود . بعد از پایان کلاس نادر به نوشین گفت که می تونه اونو برسونه . -ممنونم . تاکسی تلفنی می گیرم میرم . ولی نادر بدون توجه به نوشین همراهش حرکت کرد و اونم سوار شد . نوشین سرشو یه پهلو کرده و مات به روبرو خیره شده بود . -دختر افسردگی می گیری ها -پس به این چی میگن . اینم یه نوع افسردگیه دیگه . -آره ولی هنوز می تونی بر خودت مسلط باشی . می تونی خودت رو کنترل کنی . ولی اگه مشکل روحی از حد بگذره کاری نمی تونی بکنی . بریم یه چیزی بخوریم . نوشین مثل آدمای بی اراده با اون می رفت . -خودت رو ناراحت نکن . فکر کن از اول عشقی وجود نداشته .. نادر کمی تند رفته بود . -پس این همه هیاهو .. تشکیل زندگی و امید و آرزو همه پوچه ؟/؟ .. دیگه روش نشد بگه که من دیگه دختر نیستم و در جامعه ما به این مسئله خیلی اهمیت میدن . نادر دیگه حرفی نزد . خیلی دلش می خواست کاری کنه که نوشینو شاد کنه . -میای بریم یه فیلم کمدی .. یعنی طنز .. -شوخیت گرفته . حوصله شو ندارم . قهوه ات رو بخور .. بریم دیگه . اگه کار داری من خودم می تونم بقیه راه رو برم .. -می رسونمت . باعث افتخار منه . راستی درساتو چیکار می کنی . -نمی دونم .. -کمکت می کنم . -شاید نخوام ادامه بدم و بیشتر مراقب ناصر باشم . .. دل نادر هری ریخت پایین . اون جوری نوشین خونه نشین می شد و دیگه نمی تونست اونو ببینه .. -ولی به نظر من این کار اشتباهه . شما الان در مقابل یک رقیب قرار داری باید قدرت و بر تری خودت رو نشون بدی و نشون بدی که از نظر موقعیت اجتماعی هم از اون بالاتری . ممکنه جامعه پر از افراد فارغ التحصیل و مدرک دار باشه ولی گذروندن این واحد ها پشتکار می خواد فکر باز می خواد .. باید توانایی های خودت رو نشون بدی .. -اینو به تو حق میدم . ولی روحیه من کسل میشه اگه بخوام مشروط شم . یه درسی رو بیفتم . -هواتو دارم . اون درسایی رو که بشه بهت  تقلب رسوند می رسونم . اونایی رو هم که بشه مطلبشو برات پخته کنم می کنم . حالا یکی دو درس سنگین هست که اگه خواستی می تونی حذفش کنی یا اصلا تلاشتو بذار رو اونا . -تو خیلی مهربونی نادر . اصلا چرا واسه من وقت میذاری . مگه خودت  درس نداری .. -نمی دونم چرا من هر جا خیانتی می بینم قلبم می لرزه . دلم نمی خواد که ناراحتی آدما رو بابت این مسائل ببینم . -کاش همه آدما مث شما خوش قلب بودند .. ولی زن اینو هم حس می کرد که تا حدودی حق با سمانه هست . اما نادر طوری رفتار می کرد که نوشین حس نکنه که اون ممکنه هدف دیگه ای هم داشته باشه ولی پسر ته دلش دوست داشت که یک تیر دو نشون کنه . ناصر وقتی رسید دم در خونه شون .. نوشین و نادر در یک فاصله پنجاه متری از او قرار داشتند .. -ببین  همین جا نگه دار .. چون دور زدن برات سخت میشه .. اونا با هم خداحافظی کردند .. ناصر یه لحظه یکه خورده بود که اون کیه که همسرشو تا این جا رسونده . چرا زنش با خودش ماشین نبرده .. کنار در ایستاد و با اخم منتظر همسرش بود .. -ببینم راننده اختصاصی داری ؟/؟-از کی تا حالا سوار ماشین همکلاسی شدن جرمه ؟/؟ -ببینم از کی تا حالا خانوم اقتصادی شدن ؟ تاکسی تلفنی این مسیر رو بیشتر از ده تومن نمی گرفت .. -چون قرار بود بریم یه نوشیدنی با هم بخوریم دیگه از همون جا منو آورد ...... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی