ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 34

-عمران می تونی حالا خالی کنی آبتو می خوام . کونم تشنه شه . بریز .بریز . زود باش .. چقدر گرم افتاده داخل سوراخ کونم . چه هیجانی شده ! لذت می بردم .  پسر تو خیلی اکشن و فعالی . -آتنا بازم باید به من قول بدی که با هم خوش می گذرونیم . این دفعه من یه جایی ردیف می کنیم با هم میریم . راستش منم از این که یک بار دیگه بااون باشم خوشم میومد و لذت می بردم . تصور سکس دیگه ای از کون با این عمران خان بازم به من هیجان بخشیده و هوسم خیلی زیاد تر شده بود .  -عمران جون بگردون . بگردون . کیرت رو. توی سوراخ کونم بگردون . درد داره ولی خوشم میاد . خوب سیاحت کن . بذار کون منم خوب حالشو ببره . حال کیرتو ببره . من مست مستم . از هرچی غمه فارغ هستم . بیا با این کیرت منو بساز . .. عمران چه خوب کیرشو توی کونم می گردوند .گویی یک عمری این کاره بوده . زیاد دردم هم نمی گرفت می خواستم بهش بگم که ادامه بده تازه داره خوشم میاد ..که حس کردم آب داغ کیر داغش فضای مقعد منو داغ کرده .. چشامو بستم تا لذت بیشتری ببرم . چه داغی شده بودم . این گرما به تمام تنم نفوذ کرده بود . تمام رگهامو باز کرده بود . خماری با حالی بود . اون همچنان به حرکت آروم کیرش توکون من ادامه می داد . .. -پسر خیلی آب داری همین جوری داری می ریزی تموم نمیشه . من خیلی خوشم میاد .. -آتنا من شاید تا چند دقیقه دیگه برم . -کاری به کار من نداشته باش هر کاری که می خوای بکنی بکن . فقط منو از خواب بیدارم نکن . فدات شم من با هات خداحاقظی می کنم . خوابم میاد این جور خوابیدن بهم لذت میده . حال می کنم . تازه می فهمم که دنیا به دست کیه . -به دست کیه ؟ من و تو . من و تو -..اووووووففففففف بذار چشامو ببندم . فقط داشتم حس می کردم بوسه های اونو . سینه هامو با دستاش می مالوند . قرص خواب بهم تزریق کرده بود .. پلکام رفت رو هم . داغ داغ بودم . فقط حس کردم که ملافه نازکی رو من انداخت . دلم می خواست بغلم می زد . بازم پیشم می خوابید و کیرشو می کرد توی کونم . چه با حال بود . اگه نای بلند شدن داشتم می رفتم یه موز بر می داشتم اونو فرو می کردم توی کونم . یک دسر بعد از غذا می تونست اون چیزی رو که تا حالا خورده بودم به خوبی هضمش کنه . -عمران ملافه رو یه جوری بذار که پهلوهام سر ما نخوره . کلیه هام دردشون نگیره . کونم داغ داغه . بذار اون هوا بخوره خنک شه . همش مال خودت ... نمی دونم در چه حالی بودم و شرایط چه جوری بود . حس کردم ملافه رفته کنار . -بذار بخوابم . بذار بخوابم . کیرت رو بمال به کونم .. خودتم بخواب . پسر مگه تو خواب نداری . چقدر هوس کون منو داری . -پاشو بی حیا بی شرم .. آبرومونو بردی . پاشو خودت رو بپوشون . اگه الان بابات بیاد و بفهمه دیگه واسه من و تو هیچی باقی نمیذاره . میگه من بودم که تو رو این جوری بار آوردم . قلبم لرزید . دیگه حس کردم دارم از هم می پاشم . خوابم برده بود . من چرا این قدر بی خیال شده بودم . نمی دونستم که مامان به موقع اومده یا سر زده . بالاخره اومده بود . سستی وخواب آلودگی من سبب شده بود که  از جام پا نشم و در رو از داخل قفل نکنم یکسره یکی دوساعتی رو خوابم برده بود  . چرا من باید این قدر خوابیده باشم . -زندگی ما رو نجس و کثیف کردی . اصلا معلوم نیست داری چیکار می کنی . من دختر هرزه تر بیت نکرده بودم . تو به کی رفتی . پس بگو واسه چیه که اصلا دوست نداری از دواج کنی . جرات نداشتم از جام پا شم . مادرم به این نجس و پاکی ها اهمیت زیادی می داد . درسته که مذهبی خشک نبود ولی می گفت این آلودگی ها برکت خونه رو از بین می بره . بدون این که پشت سرمو نگاه کنم ملافه رو مثل لنگ دور خودم بستم و به طرف حموم رفتم . نمی دونستم چیکار کنم . از خجالت تا نیم ساعت تمام داشتم فکر می کردم . به این که چرا این جوری شده . بابا و آرش کجا هستند . شانس آوردم که اونا نیومدن . اگه بابا میومد که با همه علاقه ای که به من داشت معلوم نبود چه بلایی بر سرم میومد . اون که بلایی سرم نمی آورد . می دونم خودش روحیه اش از دست می رفت و از ناراحتی داغون می شد ولی در این جور مواقع و موارد مادرا بیشتر دختراشونو درک می کنن و یا این که همراه اونا هستن . چون خودشون هم این نیاز ها رو داشتن و اون تعصب و غیرت مردا رو ندارن . مادرا بیشتر نگرانی شون حفظ آبروی عمومیه و این که نکنه دختراشون دختری خودشونو از دست بدن . کمی که آروم گرفتم و حس کردم که مامان منو لو نمیده به این فکر می کردم که دست و بالم بسته شده و دیگه از این به بعد نمی تونم هر کاری رو که دلم می خواد انجام بدم . دیگه بهونه درس نمی تونم بکنم . اگه بخوام یه دروغی هم بگم شاید به اندازه چهار پنج بار فرو رفتن کیر توی کون هم وقت حال کردن نداشته باشم . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی