ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز با دوست دخترم 19

اون لفظ حال میده رو به کار برده بود سابقه ند اشت این جور با من حرف بزنه . دستاشو رو کونم می مالوند . طرز مالوندن اون منو به یا ددستای لیدا جونم مینداخت . خیلی لذت می بردم . ارتعاشات خاصی در بدنم ایجاد شده بود . هیجان امونم نمی داد . جااااااااااان چه لذتی .. چه حالی می داد این کار به من . دلم می خواست همین جور ادامه بده . ولم نکنه ولی از این که بخواد ازم دست بکشه ناراحت بودم -مامان خوشت میاد ؟/؟ -آره عزیز دلم همین جا خیلی خوبه . این کارو که می کنی فکر می کنم تمام دردام چیده شده . اصلا متوجه نبودم که اینجا هم ممکنه خسته و کوفته باشه . یه حس خوبی در آدم به وجود میاد . -مامان دوستت دارم . دوستت دارم . .. گیج شده بودم . نمی دونستم چرا این حرفا رو می زنه . اون مثلا اومده بود به کمک من تا جریان خون رگهامو طبیعی کنه . انگاری جو گیر شده بود و یاد چیزایی افتاده بود که قبلا اونو به هیجان می آورد . دیگه چیزی بهش نگفتم . نمی خواستم باهاش بحث کنم . دوست داشتم به همین صورت ادامه بده . -شعله همین جا رو خوب بمالون . ولم نکن . دستشو از زیر شورت رد کرده و اون زیرو هم مالشش می داد -عزیزم می تونی تا اونجایی که نیازه شورتمو هم پایین بکشی . دستت درد نکنه . مثل این که منتظر بود من همینو بگم . هنوز دو ثانیه نشده بود که شورتمو تا زیر کونم پایین کشید .در جا حس کردم که الان رسوا میشم . چون طوری لذت می بردم که کسم داغ و خیس شده بود و این خیسی  نشت کرده به قسمتهای بالاترو اطراف سرایت کرده بود ..  دلم می خواست سوتین خودمم در می آوردم تا اون هیکل منو کاملا لخت و بر هنه ببینه و عطشش بیشتر شه برای این که بتونه بیشتر به من حال بده . راستش از این هم به هراس افتاده بودم که نکنه بخواد از اون کارایی رو انجام بده که لیدا با هام کرده . ولی یه انگیزه درونی منو به هیجان آورده بود از این که بخواد باهام از این کارا بکنه . اگه بخواد این کارو انجام بده من چه عکس العملی نشون بدم . نکنه فکر کنه مامانش چه زن چپلیه . دو تا شستشو زیر بر جستگی دو تا قاچ  کونم و نزدیکای شکاف وسط قرار داده اونا رو به دو طرف بازشون کرده بود . جاااااااااان چه حالی می کردم . اون دو تیکه رو حسابی به هم می چسبوند و بازشون می کرد . وقتی در حالت به هم چسبیده قرارشون می داد متوجه می شدم که لبه های کسم انگاری از وسط به هم می چسبن و خیسی و ترشح کسم زیاد تر می شه . چقدر خوشم میومد . چشامو بسته بودم . دلم می خواست خودمو به تشک می مالوندم و کسمو که دچار خارش خاصی شده بود خارششو می گرفتم . هوس لیدا رو کرده بودم . ولی کارای شعله نه تنها دست کمی از کار لیدا نداشت در بعضی قسمتها از اونم بهتر بود .  اون حالا می خواد چیکار کنه . تر بیت اون چی میشه . اگه بذارم کاری باهام بکنه نمی تونم در آینده جمعش کنم . ولی من چی ؟ نیاز من چی ؟. اگه من اونو دوست دارم به خاطر نیاز های خودمم هست .. ولی این چه ربطی به اون داره . به همین چیزا فکر می کردم ولی این فکرا داشت منو می لرزوند و ناراحتم می کرد . ذهنم دیگه خسته شده بود . شهناز .. شهناز به چیزی فکر نکن فقط حال کن و از لحظه های زندگیت لذت ببر . تو که یک زن هرزه نیستی . تو فقط به تر بیت دخترت اهمیت میدی . مگه خودت حالا ادب و تر بیت نداری .. به خودم جواب می دادم چرا ولی اگه زیاده از حد حشری شم  می تونم بپرم تو بغل شوهرم .. دوباره یه جواب دیگه ای برای خودم آماده می کردم . شهناز مگه تو خودت نمیگی که هیجان لز طوریه که در بیشتر مواقع از سکس با شوهرت هم بالاتره و این جوری راحت تر ارگاسم میشی و نیاز به مرد رو احساس نمی کنی .... خب چرا این حسو دارم ولی جنبه و ظرفیتشو دارم . اگه یه وقتی شیطون شعله رو گول بزنه چی . با همه اینا این من بودم که گول شیطون رو خورده بودم و می خوردم . اون چاره ای نداشت . کون من دین و ایمونشو برده بود و دیگه نایی واسه اون نذاشته بود . -مامان چقدر خوش استیله . باید همیشه رو فرم نگهش داشته باشی .. -عزیز دلم زورم میاد برم بیرون و همش تحت ماساژباشم . -مامان پس من واسه چی اینجام .  نوک هشت تا انگشتش رو لبه های دو طرف کسم قرار گرفته بود و به نرمی روی کس راه می رفت . صدام در نمیومد . نفسم توی سینه حبس شده بود . فقط دو تا انگشت شستش اون زیر لبه های پایینی کونمو نگه داشته بود تا این فاصله بین دو برش کون حفظ شه . حرفی واسه گفتن نداشتم . راستش می ترسیدم یه چیزی بگم کار خراب شه . اگه این انگشتا فرو بره توی کسم اون وقت چی . چی باید بهش بگم . اون حق داره که محکومم کنه . ولی این جا در حالتی که صحبت نیازه و زن به اندازه ای حشری میشه که چیزی جلو دارش نیست دیگه صحبت از فرهنگ وتر بیت تاثیری نداره . باید یه جوری با شرایط موجود کنار اومد . من باید برم تحت اختیار اون . با مالش و نوازش دستای اون یک بار دیگه جون بگیرم . این کارو هم خیلی آروم انجام می داد .  این دختر دیگه اعجوبه بود . حالا خیلی نرم نرم با چوچوله هام بازی می کرد بعد می رفت به یه قسمت دیگه . خیلی راحت و با عشق این کار رو انجام می داد . من دیگه نمی تونستم چیزی بهش بگم . با تمام عشق و حسش این کار رو انجام می داد . چه حالی داشت اینکار. بی اختیارزبونمو از دهنم در می آوردم و گاه اونو به لب بالا و گاه هم به لب پایینم می مالوندم . تمام حس و. حالم رفته بود برای این کار . حالا به خوبی می دونستم که اون داره مخصوصا این کارو می کنه که من لب باز کنم و ازش بخوام که با هام لز کنه . انگشتاشو فرو کنه توی کسم . من نباید به اون باج می دادم . خیلی سخت بود کنترل اون . ولی چه کسی می خواست منو کنترل کنه . من که یک زن متاهل بودم و لذت سکس رو بار ها و بار ها در زندگی چشیده بودم چطور می تونستم با دختری که چند ساله به سن بلوغ رسیده و نیاز شدیدی داره کنار بیام . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی