ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان بخش بر چهار 61

هیجان و هوس ولم نمی کرد . دوست داشتم فتنه گری کنم . دلشو ببرم . اونو تا لب چشمه ببرم و تشنه بر گردونم . می دونستم باید با این کمال خان چیکار کنم . باید خیلی نرم نرم و بی خیال کارمو انجام می دادم . نفهمه که من اونجام . آفتاب داغی رو چمنها می تابید و می دونستم که ممکنه این آفتاب بدنو بسوزونه ولی گرمای آفتاب  پاییزی هم خیلی لذت بخش بود مخصوصا اگه می خواستی کسی رو از راه به در کنی . اول پیر هنمو از تنم در آوردم . و با یه سوتین  سفید طرح دار نازک سینه هامو انداختم توی دید . فضای اونجا هم طوری بود که دیگه فقط کمال به خودش اجازه می داد که بیاد به این سمت و دست اندازی کنه . اگه خونواده اش می دونستن که اون به این سبک چشم چرونی می کنه دمار از روز گارش در می آوردند . در هر حال من دلم می خواست که اون این کار رو انجام بده . خیلی آروم چند بار شلوارم رو تا وسط کونم پایین کشیده و دوباره بالا کشیدمش . دلم می خواست به همین صورت ادامه اش بدم . سرمو بر می گردوندم و یه نگاهی به کونم مینداختم . این 5 کیری که نوش جون کرده بودم منو خیلی دلیر تر کرده بود و این که این پسر در مورد من چی خیال می کنه دیگه برام اهمیتی نداشت . می دونستم که اون نمیره که به بقیه بگه که منو در این وضعیت دیده . حداقل تا زمانی که منو نگاییده باشه این کار رو نمی کنه . چون پسرا خیلی خود خواهن . همه چی رو برای خودشون می خوان . اگه با یک زن و دختری رابطه جنسی داشته باشن دوست دارن فقط خودشون باشن که اون دختر رو میگان و براشون اهمیتی نداره که دیگران هم به نوایی برسن و این کا رو اون قدر تکرار می کنن تا از اون زن یا دختر خسته شن و تازه اونم با اکراه قبول دارن که اون دختر در اختیار یکی دیگه قرار  بگیره . اینو یکی از دوستام از تجربیات خودش بود که برام تعریف می کرد و می دونستم که حرف حقو می زنه . ما دخترا هم همین جوریم ولی نه تا این حد که مث پسرا اسراف کار باشیم و فقط به فکر خودمون . این جوری خیلی خسته کننده میشه و وما نمی تونیم کاری انجام بدیم . از اون فاصله سی متری پشت  یا روی دیوار و در میان درختان و بوته های سبز صدای خش خش نشون می داد که یکی داره وول می خوره منو می پاد . روی درخت بی باری انگاری یکی خودشو قایم کرده بود . یعنی اون واسه چشم چرونی رفته بود بالای درخت ؟/؟. شلوارمو پایین تر کشیدم . بذار دلش بره . این بار تمام قالب کونم در دیدش قرار داشت . بازم سرمو بر گردوندم تا ببینم شکاف کونم چه حالتی می تونه داشته باشه .دو تا دستامو رو دو تا قاچای کونم قرار دادم اونا رو به دو سو بازشون کردم تا شکاف کس و کونم یه دور نمای ریزی هم که شده داشته باشه  . سرمو تا اونجایی که جا داشت خم می کردم تا ببینم  کس و کونم تا چه اندازه مشخصه . دل من یکی که رفته بود . دلم می خواست یه آینه تمام قد همین روبری کونم بود تا حس کنم اون حالتی رو که پسر از اون بالا داره دید می زنه . بذار هر چی فکر می کنه بکنه .. کف دستمو گذاشته بودم روی کسم و اونو از ته کس تا بالای سوراخ کون می مالومدم . سرمو گذاشته بودم لاپام و از اون زیر یه نگاهی به بالا انداختم . یه خورده ای  کمال خودشو آفتابی کرده بود . فقط حالت دستاش مشخص بود که رو کیرش قرار داره و در یک حالت تقریبا جق زدنه . زیر انداز رو پهن کردم . شلوارمو در آوردم . کون بر جسته و کلفتمو انداختم تو دید . برای این که همون ناحیه منو به خوبی زیر نظر داشته باشه  دمرو و به شکم خوابیدم  . پاهامو به صورت هشت به دو طرف باز کردم . یه دستمو گذاشتم رو سینه و یه دست دیگه امو رو چاک کونم قرار داده با کس بازی می کردم . جووووووووون خودم از این هوا و کس و کون و سینه هام لذت می بردم . ببین چقدر محیط شاعرانه و زیبا و خواستنی بود که بلبلا چهچه می زدند . هوس منم با نغمه بلبلا زیاد می شد . خودمو می مالوندم به زمین .یه نود درجه خودمو به سمت چپ گردوندم تا زیر چشمی بالای درخت رو ببینم و کیف کنم . حالتی روکه  دست کمال رو کیرش قرار داره . لحظه به لحظه عطش و هیجان من بیشتر می شد .حتی حاضر بودم برم زیر کیر یک حیوون .. نمی تونستم اون وضع رو تحمل کنم . دلم کیر می خواست . دیگه نمی شد بگم که می خوام تا لب چشمه ببرمش و تشنه برش گردونم . کاش اون از اون بالا می پرید پایین . ولی کس خل فقط داشت جق می زد ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی