ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هر کی به هر کی 217

اما رسیدیم به اون روزی که ماهها واسه رسیدنش روز شماری می کردیم . همه ما یه هیجان خاصی داشتیم . نمی دونستیم چه جوری با این مسئله بر خورد کنیم . از این سمت به اون سمت .. دوندگی و دنبال جنس بودن که دیگه حسابی همه ما رو حالی به حالی کرده بود . عفت و عارف حسابی سنگ تموم گذاشتند . اونا می خواستن کاری کنن که دیگه کسی کاری  به کارمون نداشته باشه . از این می گفتن که می خوان از کارت بسیج و بسیج بازیها شون استفاده کنند .  سه تا از مردای گروه راننده اتوبوس بودند . اتوبوس ها رو طوری ردیف کردیم که انگار داریم میریم به یک ماموریت بسیجی .. رو هر یک از این ماشین ها هم یک پارچه زدیم کاروان راهیان نور ... عفت به ما سفارش کرد که اگه میشه نفری یک دست لباس بسیجی  واسه خودمون سفارش بدیم یا آماده بخریم .. ممکنه همه اون لباسا مورد نیاز نشه ولی برای احتیاط بد نیست .  اینو در نشست روز قبل از رفتن مطرح کرد . پری : زن حسابی اولا ممنونیم که به فکر مایی و می خوای کاری کنی که ما کمتر درد سر بکشیم حداقل زود تر می گفتی که من ابلاغ می کردم . -عیبی نداره الان میریم به تک تکشون اطلاع میدیم . تازه  منم می تونم برای یه عده ای تهیه کنم . سایزشونو دارم . ولی بهتره همه خودشون برن تهیه کنن . خلاصه به  اطلاع همه این خانواده ها رسوندیم که باید لباس بسیجی داشته باشند و در ساک خودشون بذارن و با خودشون بیارن چون ممکنه بعضی جا ها کار برد داشته باشه . .. -این جور که معلومه پوزه بند و چادر سیاه رو هم باید بیاریم .. -ببین پری جون اینا شاید اصلا استفاده نشه .. این برای مواقعیه که ما می خواهیم در جایی مستقر شیم و اون جوری اگه بخواهیم خودمونو جای این دسته جا بذاریم و بگیم مثلا جزو گروه با ایمانان هستیم کسی محل سگ هم بهمون نمیذاره ولی در حالت های دیگه ممکنه فضولی یه عده کار دستمونم بده ... این عفت بد چیزی هم نمی گفت . واقعا تجربه عمری جندگی و لو دادن بچه های مردم و شلاق زنی و زیر کیر عربها رفتن تجربه اونو زیاد کرده بود . مامان الیا : امید وارم این عفت ما رو تو گور نکنه . -مامان این قدر بد بین نباش . اون داره دلسوزانه برای گروه کار می کنه . -خوب تونسته قاپتو بدزده . نبینم در سفر به جای این که اول هوای مامانتو داشته باشی بری دور و بر اون موس موس کنی . -مادر کیر و کس و کون اختصاصی که نداریم . همه برای همه . تازه من می خوام یه مدت دور و بر آنی باشم که بتونه خودشو با جمع وفق بده . -اون خیلی راحت هم می تونه خودشو هماهنگ کنه . دختری که اون جور خودشو میده به دست یکی دیگه پس حتما نشست و بر خاست اجتماعی قوی هم داره -ولی مادر اون فریب خورده . طرف گفته عاشقشه . -این آنیتایی که من دیدم زیر کیر شما مردای فامیل دست و پا می زد و یک شبه خودشو با شما هماهنگ کرد خیلی راحت می تونه خودشو با بقیه مرداجمع جور کنه و وقتت رو واسه اون تلف نکن . با مادرت برو گردش . با من -مامان میشه دست از سرم بر داری . خلاصه انواع و اقسام ترانه های لوکس  سکسی و نوار های عزاداری و مصیبت و از این سر قبر گریه کن رو هم با خودمون داشتیم و یه چند تا از این بر نامه های سخنرانی زعمای قوم و اون نوار پوسیده آب و برق و تلفن مجانی رو هم با خودمون آوردیم . دیگه باید یواش یواش راهی می شدیم . اما اون اولش دیگه  همه مون لباسای مرتب عادی خودمونو تنمون کردیم . فقط عارف و عفت و اون چینگ چانگ چونگ شوهر آهور و هم تنش یه لباس بسیجی کردیم و بین سه تا اتوبوس تقسیم کردیم که اون جلو جای شاگرد شوفر باشن و اگه یکی می خواست بیاد باز دید زود تر از بقیه اونا در دید باشن .عفت و عارف واسه همه کارت بسیج صادر کرده بودند .. همه اینا برای روز مبادا بود . من خودم از این کس کلک بازیها اصلا خوشم نمیومد . ولی دیگه جاده بود و برای سکس گروهی باید از یه طریقی مجوز پیدا می کردیم . از طرفی عفت بهمون گفته بود که اگه  در تپه ها و مراتع سبز بخواهیم سکس گروهی داشته باشیم یه چند نفری رو به قید قرعه یا به نوبت باید تعیین کنیم که اون دور و بر اونم با لباس های قلابی بسیجی کشیک بکشن و افراد غریبه ای رو که می خوان بیان بهشون بگن که اینجا مانور رزمندگان و یا یه کس شراتی در همین مایه ها . کله این عفت جنده خوب کار می کرد . حسابی چوچول  بازیها رو یاد گرفته بود . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی