ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد زنان متاهل 27

بهنام دیگه دونست که تونسته دوست دختر سابقشو آب بندی کنه . حالا دیگه می دونست زنی که به این صورت کیر بخوره و در آن واحد با دو تا کیر خلافی هم حال کنه دیگه واسه کار های خطیر و فعالیت های بزرگ تر هم آب بندی شده .. یه اشاره ای به رامین زد و ازش خواست که بره رو دهن بهجت کار کنه . البته می تونست اونو هم بفرسته بره پی کارش ولی نمی خواست که آموزش  نیمه کاره رها شه . بذار یه آب بندی کامل و اساسی بشه حسابی حالش جا بیاد . درحالتی  قرار گرفتند که رامین بره بالاسر بهجت و کیرشو طوری فرو کنه توی دهن اون که واسه رامین دست و پا گیر نشه . بهنام  پاهای بهجتو انداخت رو شونه هاش .. رامین حس کرد که کیرش دچار یه لرزش های خاصی شده و طوری توی دهن بهجت کیپ شده که هر لحظه می خواد آبش بیاد .. بهجت هم اینو حس کرده بود . ولی ازبس حواسش به بهنام بود و این که بالاخره کیرشو توی کسش حس کنه به کیر داخل دهنش اهمیت نداشت مدیریت کار رو درقسمت دهنش گذاشت به عهده رامین .   درسته که این کیر رو توی دهنش حس کرده بود ولی حالا می خواست از یه مسیری رد شده که برای اولین بار بود . یه روزی آرزوشو داشت که بهنام  بشه همسرش .  خودشو فقط در اختیار اون بذاره . این شده بود یک رویای اون .بهجت داغی کیربهنامو روی کسش حس می کرد ... تپش قلبش  هر لحظه بیشتر می شد .  از هیجان زیاد نمی دونست داره چیکار می کنه .. حس می کرد که آبش می خواد از توی کسش بریزه . هنوز کیر بهنام روی کس قرار داشت و واردش نشده بود .. بی اراده کیر رامینو که توی دهنش بود میکش می زد . وقتی که اولین حرکت کیر بهنامو توی کسش احساس کرد جفت لباشو با فشار بیشتری دور کیر رامین که توی دهنش بود قرار داد و این بار دیگه رامین نتونست مقاومت کنه و تا می تونست آبشو توی دهن بهجت خالی کرد .. زن واسه این که نفسش بند نیاد و از کیر بهنام که توی کسش بود لذت ببره با شدت بیشتری کیر رامینو میکش می زد و با این که از طعم آب کیر خوشش نمیومد خیلی سریع همه رو خورد .. دهنشو باز کرد تا رامین کیرشو بکشه بیرون و اون بهتر بتونه حواسشو جفت بهنام کنه . حالا می تونست خیلی  راحت حرف بزنه .. بهنام حس کردبهتره  که رامینو برای دقایقی بفرسته  به یه اتاق دیگه ..
بهنام : ببین رامین  می تونی فعلا بری .. من باز صدات می کنم ..
بهجت با این که از حال کردن با دو تا مرد در آن واحد بدش نمیومد ولی از این حرص می خورد که چرا عشقش به این راحتی حاضر شده اونو در اختیار غریبه بذاره . وقتی رامین رفت بلبل زبونی های بهجت شروع شد ..
-آهههههههههه بهنام .. بهنام .. تو چطور دلت اومد منو بدی به دست یکی دیگه ..
-کم کیف نکردی ها . تو که همش داشتی لذت می بردی ..
-چیکار می کردم . اون همون چیزی بود که تو می خواستی . منو باش که به خاطر این ناراحت بودم که نکنه تو از من دلخور باشی . ولی خیلی نا مردی ..
 -آخخخخخخخخ چه کس ناز و تنگی داری .. مثل عسل شیرینه ..
-تو که هنوز نخوردیش
-ولی با کیرم دارم می خورم . اون مزه اینا رو خوب می دونه ..
 -ای نامرد . مثل این که تا حالا خیلی کس خوردی که طعمشونو می دونی .
-نه الان اولین بارمه ..
بهجت : کارت رو بکن و این قدر مسخره ام نکن . دیوونه . خواهش می کنم . این قدر آزارم ندی . خوشت میاد ؟ چطوره عزیزم ؟
بهنام : از هرچی عالی تر هم عالی تره ..
 -پس چرا این قدر دیر اومدی سراغش ..
 بهنام پاهای بهجتو از شونه هاش گذاشت پایین .. تا راحت تر روش قرار بگیره . بهجت لباشو واسش گرد کرد . بهنام کمی چندشش می شد که اون لبارو ببوسه لبایی بود که تا لحظاتی پیش کیر رامینو میک زده آبشو خورده بود .. بهجت به این موضوع فکر نکرده بود . با این حال بهنام نخواست توی ذوقش بزنه ... لباشو رو لبای بهجت قرار داد . اون لبا هنوز طعم روژ براق قرمزی رو می داد که خیلی خوشرنگش کرده بود .. بهنام کیرشو به آرومی توی کس بهجت حرکت داده دستاشو دور کمرش قرار داد و سرعتشو هم زیاد تر کرد ... این بار بهجت لبهای  بهنامو گازش می گرفت اون هنوز احساس سنگینی می کرد چشاشو بسته بود.. بهنام  به سینه های داغ بهجت چنگ انداخته بود .. بدنهای هردو نفر غرق عرق شده بود .. بهنام دست بر دار نبود ... بهجت لحظات ارگاسم و ارضا شدنو به خوبی حس می کرد ...  لحظاتی رو که در حال رسیدن به اوج لذت و آرامشی بود که سالها انتظارشو می کشید ......بهنام به خوبی با این حرکات آشنایی داشت می دونست که بهجت دیگه ارضا شده .. .. به یاد اون وقتایی افتاده بود که توی کونش خالی می کرد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی