ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

استاد عشق 13

فرشته : از من انتظار چه کاری رو داشتی . که بیام بگم دوستت دارم . منم همون حسی رو دارم که تو داری ؟ آره این خوب بود ؟
سروش : نه من انتظار اینو ندارم .. و دیگه هم ندارم ..
فرشته : پس داشتی ؟ حالا من ازت می پرسم تو عشق رو درچی می بینی . فقط این که بخوای چهار تا کلام عاشقونه به اونی که دوستش داری بگی و تموم شد رفت ؟
سروش : حالا که همه چی تموم شده ..
فرشته : ولی من دوست دارم بشنوم . دوست دارم اون حس و انتظار تو رو ...
 سروش : یه حس قشنگیه .. یه حس انتظار . یه حسی که منو به سمت نیمه گمشده من می رسونه . انگار دوست دارم که دنیا رو با چشای اون نیمه هم ببینم . قشنگی ها رو با اونم احساس کنم . نمی دونم شاید از خودم خسته شدم . شاید می خوام با اون نیمه ام تکمیل شم . نمی دونم چیه .. گاه حس می کنم که نمی خوام اون کسی رو که به من این حسو میده از دست بدم .
سروش دیگه نمی خواست از فرشته حرف بزنه . نمی خواست بگه که اون کسی رو که نمی خوام از دست بدم کیه  فرشته : مگه غیر من کس دیگه ای هم بود که بخوای اونو از دست ندی .
سروش : نمی دونم .. نه .. نه ... دیگه تموم شد ..
فرشته : ولی اگه من یه روزی عاشق بشم این جوری تمومش نمی کنم . سعی می کنم به اونی که دوستش دارم فرصت بدم . بذارم فکراشو بکنه . بذارم فکر کنه که آیا اون حسی رو که داره و می خواد بیانش کنه درسته یا نه ؟ اون حسی که قشنگی های دنیا رو واسش زیبا تر می کنه .   همونی که به قول تو خورشیدو خوشرنگ تر می کنه و ماه  رو ماهتر ... همونی که سبب میشه ما خودمونو سبز ببینیم فردا رو روشن ببینیم و حرکت کنیم . همونی که من و تو رو بیدارمون می کنه . زندگی رو با ما و ما رو با زندگی آشتی میده . این که به یکی بگی دوستت دارم حرف کوچیکی نیست ...
 در این جا فرشته صداشو برد بالاتر
-ولی باید به این هم فکر کنی که وقتی به کسی میگی دوستت دارم تا آخرم باید پاش وایسی . وقتی که به کسی میگی عاشقتم این یه حرف ساده و سبکی نیست . باید بدونی چی داری میگی ..
سروش: داری بهم درس میدی ؟! این جا رو با کلاس اشتباه گرفتی ؟
 فرشته : من اینا رو به عنوان یک دستور نمیگم .. چرا حالیت نیست سروش .. چرا نمی دونی .. چرا نمی خوای بفهمی ؟  تو چه جور عاشقی هستی که حس یه عاشقو درک نمی کنی . راز نگاهشو نمی فهمی ؟
 سروش : چی داری میگی فرشته منظورت چیه ؟
فرشته : دوست داری که بشنوی منم دوستت دارم ؟ منم عاشقتم ؟ منم با تو دنیا رو به رنگ دیگه ای می بینم ؟ منم وقتی که تو نیستی همش به این فکر می کنم که کی از در وارد میشی ؟ یکی یکی نگاهمو به دانشجو هام می دوزم تا ببینم اونی که قلبمو می لرزونه کی از راه می رسه ؟
 فرشته سرشو انداخته بود پایین و مرتب حرف می زد . اون یه حس عجیبی داشت . بالاخره خودشو قانع کرده بود که احساسشو بگه . سروش اون لحظه یه حس پروازو داشت .  می دونست که می تونه با فرشته خودش در آسمون عشق و محبت بپره ولی حالا حس می کرد که به تنهایی اوج گرفته . باورش نمی شد که در یه لحظه از اوج نا امیدی به نهایت امید و موفقیت رسیده باشه .
سروش : فرشته باورم نمیشه .
فرشته : میگن عاشقا باید حرف دلشونو به هم بگن . تا گرمای محبت جون بگیره . تا اونا بدونن که چقدر به هم نیاز دارن . و چه جوری می تونن این راه رو به پیش ببرن . ولی گاه صدای قلب آدما قوی تره . وقتی صدای دلتو می خوای بر زبون بیاری  اون وقت یه تعهدی واست درست می کنه . تا اون موقع می تونی با دلت کنار بیای ولی وقتی که به یکی دیگه گفتی دوستش داری باید با دل اونم کنار بیای . شاید گفتنش سنگین باشه .. ولی آدمو راحت می کنه .. یه حس سبکبالی خاصی به آدم دست میده . یه حس عاشقونه . یه حسی که با همه اون احساساتی که تا حالا داشتیم فرق می کنه . حالا واسه دفعه دوم راحت می تونم بگم که دوستت دارم . ولی می دونی حالا دلم چی می خواد ؟
 سروش : چی می خواد عشق من ! فرشته من !
فرشته : دوست دارم بزنمت . تنبیهت کنم . تو رو از چند تا درس بندازم . تو رو که اصلا نمی دونی با یه خانوم باید چگونه رفتار کنی . چی شده سروش ؟ خوابت برده ؟ حواست کجاست پسر ؟
 سروش : فرشته ! تو شوخی نمی کنی ؟ فرشته : مگه تو شوخی می کردی که من شوخی کنم ؟ دوست داری همه اینا خواب و خیال باشه ؟  ولی یه اشکالی هست . تو که گفتی همه اینا رو فراموش کردی و دیگه به من اهمیتی نمیدی . عشق یک طرفه هم که فایده ای نداره .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی