ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

استاد عشق 15

فرشته : با تو دارم خودمو می شناسم و دوست دارم که این شناخت روز به روز بیشتر شه . شاید به دیدن تو بود که اون شعله های نهفته وجود منو سوزوند . من خیلی چیزا رو حس نمی کردم . ولی در کنار تو بودن سبب شد که همه اینارو حس کنم . بدونم عشق چیه . با هم بودن چه معنایی میده !  عاشق شدن و قلب هم به خاطر هم تپیدن چه معنایی می تونه داشته باشه . تو این حسو در من بیدار کردی . حالا من یک عاشقم با چشمانی باز . سروش همچنان دوست داشت فرشته رو بغل کنه . اونو ببوسه . واسش از عشق و محبت بگه . از این که اون این طور بهش ابراز محبت می کرد بی نهایت خوشحال بود . هوس اینو کرده بود که مثل عاشقای دیگه سرشو بذاره رو سینه اش یا این که سر فرشته شو رو سینه اش حس کنه . ولی تا رسیدن به این جا شم کلی با سلام و صلوات بوده . دیگه نمی تونست در این شرایط انتظار بیشتری داشته باشه تازه پس از مدتها اعتماد اونو جلب کرده بود و درست نبود که حسن اعتماد بقیه رو کم کنه .سروش : فرشته باور کنم حرفاتو ؟ نکنه پشیمون شی.
 فرشته :  تو کی دیدی که فرشته یه حرفی رو بزنه و اون به نوعی دروغ و اذیت کردن باشه . چرا با من این طور حرف می زنی . تو اگه منو دوست داری شاد بودن منم برات اهمیت داره و تو باید به منم روحیه بدی .
 سروش : من تو رو از خودم بیشتر دوست دارم . بیشتر از زمزمه های بلبل برای فصل بهار . بیشتر از تپش قلبهای تمام عشاق جهان  . من تو رو دوست دارم . این آسمون و گلها و گیاهان قشنگو . اما این قشنگی  ها زمانی زیبا هستند که من قشنگ ترین آفریده رو پیش خودم داشته باشم .
 فرشته : این حرفا رو نزن سروش جون که یه وقتی دیدی خودت منو چش کردی و دیگه طرفت نیومدم .
 سروش : برای من خواسته تو اهمیت داره و هر چیزی که می خوای . فکر نکن من تو رو فراموشت می کنم . شخصیت و منش تو بالاترین شخصیتهاست . یک فرشته . یک الگو .. یک سوپر استار .
فرشته : سوپر استاری که حالا فکر کنم توسط یک شکارچی بزرگ شکار شده . سروش :  بعضی چیزا اصلا نشون نمیده که ما زن ذلیل باشیم .ولی به خوبی نشون میدیم که ما مردا به خاطر زنهاست که زندگی می کنیم . تا زن نباشه زندگی  معنا نداره .تا زن نباشه محبت خودشو نشون نمیده . عشق رنگ و بویی نداره . احساس به رنگ یخ  های سخت تر از سنگه . تا زن نباشه عشق خودشو نشون نمیده . و من با تو و با احساس تو زنده ام . دوستت دارم . دوستت دارم . بدون تو هیچ چیز و هیچ کس واسم اهمیتی نداره . من با تو به همه چی می رسم . به همه جا . فرشته تنهام نذار .. دوستت دارم .
سروش می خواست دستاشو دور کمر عشقش بذاره . بغلش کنه اونو ببوسه . ولی یه حس عجیبی داشت از این که اون هنوز نمی تونست اینو باور کنه .  برای  فرشته هضم این مسئله که دو عاشق در آغوش هم باشند خیلی زود بود هر چند که خود سروش هم  تا حالا  با کسی دوست نبود .ولی از بس در این مورد فیلم دیده بود حس می کرد که خیلی دوست داره و علاقه منده که عشقشو درآغوش بگیره . با موهاش بازی کنه . نوازشش کنه .. ودر عین این که احساس آرامش می کنه براش حرفای قشنگ عاشقونه بزنه .  از اون جایی که سروش حس کرده بود  که شرایط اونا در خونه یه حالت یکنواخت داره از فرشته خواست که با هم برن بیرون و یه چیزی بخورن . اون می خواست این جوری دقایق بیشتری رو با فرشته خودش باشه . بیشتر با هاش حرف بزنه . بیشتر از عشق بگه و اونو وابسته به خودش کنه . طوری که وقتی اونو بغلش کنه اون  این حسو داشته باشه که سروش بازم داره براش حرفای عاشقونه می زنه و در آغوش کشیدن همون معنای حرف زدنو داشته باشه .
-دوستت دارم . دوستت دارم فرشته . تنهام نذار . هیچوقت . دیگه با من از اما و اگر حرف نزن . من نمی ذارم دیگه نمی ذارم که بین ما فاصله ای بیفته .
فرشته : فاصله ؟ مگه هیچوقت فاصله ای بوده ؟ این اون چیزیه که تو فکرشو می کنی . من که هر گز هیچ فاصله ای رو بین خودمون حس نکردم .
 اون روز با هم رفتن بیرون . بعدش سروش فرشته رو رسوند به خونه شون . و روز های بعد تکرار همان روز ها بود . حرفایی که رنگ و بوی عشقو داشت و گفتن از روزایی که با هم زیر یه سقف زندگی کنن اما برنامه ای  رسیدن به اون روز نداشتند و در این مورد حرف خاصی نزدند .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی