ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 158

سارا دیگه نمی دونست حسشو چه جوری بیان کنه . باورش نمی شد که سینا اونو تا این حد سور پرایز کرده باشه .  -واااااااایییییییی عزیزم عزیزم .. سینا .. خیلی دیگه داغ شدم . خوبه .. خوبه .. یعنی بازم بکن . بازم بکن . من می خوام . می خوام . این هیجانیه که من حسش می کنم . دوست دارم همیبشه همین جوری باشم . با یه حس قشنگ و عالی . ولم نکن . نه .. نههههههه ... دوستت دارم . دوستت دارم . بیا .. بیا بذار.. بذار ش تو .. منتظره ... چه خوب شد که امشب ساناز ورودابه این جا نیستند . همون جوری شد که من دوست داشتم . واقعا غالی شد . بگو برات چیکار کنم . بگو عشق من .
 سینا با این که حالش جا اومده بود ولی تا حدودی هم سرش درد می کرد . لحظاتی رو سپری می کرد که حس می کرد بیشتر از هر سکس دیگه ای بهش می چسبه . چون اون با این کارش مادرشو از افتادن در دامی خطر ناک نجات داده بود و این جوری آبروی خانوادگیشو حفظ کرده بود . هر چند به اندازه کافی از هماغوشی با مادرش هم لذت می برد . جووووووووون دیگه لحظاتی بهتر از این نمی تونست داشته باشه .  با این که مادرش کیر کیر می کرد ولی کف دستشو  به شدت روی کس حرکت می داد . لذت می برد خوشش میومد که اونو همچنان اسیر خودش کرده باشه .
-دوستت دارم . دوستت دارم .. سینا . می خوام . زود باش کیر بده . دوای دردمو بده . معجون در مانی منو بده . همونی که چشامو روشن می کنه . به قلبم خون می رسونه . همون که به پا هام توان حرکت می ده .. بدش به من زود باش ناز نکن .
 -الان مامان جون خوشگله من . خودم فداش میشم .
سینا به شدت  سارا رو حشری کرده بود . کیرشو گرفت روبروی صورت مادرش و گفت می بینی مامان ؟ می بینی . اینو خوب ببین که چقدر واست درشت شده . درشت و با حال شده . عشق می کنی ؟
 سارا چشاش گرد شده بود . حشر و هیجانش زده بود بالا . دستشو گذاشت زیر بیضه هاش . کیررو به صورت شلاقی در آورد و چند بار پی در پی اونو به سر و صورتش زد .
 -جووووون جوووووون سینا ... روز به روز درشت تر و با حال تر میشه . خیلی آب داره .
نوک زبونشو گذاشت رو سر کیر پسرش .
 -همینه . همینه که به آدم جون میده . همینه که آدمو سر حال می کنه ...
 سارا سر کیرو گذاشت توی دهنش .. داشت به این فکر می کرد که همین تا لحظاتی دیگه میره توی کسش . و از این که می دید سینا بازم براش شق کرده و با حرارت داره خودشو بهش می چسبونه خیلی شاد و سر و حال بود . غروبی از این که اون خیلی بی خیال نشون می داد کمی ناراحت و نگران شده بود از این که نکنه اون با دخترای دیگه دوست باشه و یه جوری خودشو ارضا می کنه ولی حالا که استیل کیر پسرشو می دید حس کرد که  این کیر واسه یه دختر جوون تا این حد به هیجان نمیاد که این جوری واسه مامان سارای خودش خوش و سر مست شده . .. -حالا بخواب . بخواب مامان که می خوام بکنم توی کست . می خوام سر حالت کنم . می خوام .
 -همون جوری که من دوست دارم ؟
 سارا لاپاشو باز کرد . دستاشو گذاشت دور کمر سینا . و پاهاشو هم کمی بالا تر آورد . حالا سینا خودشو چسبوند به اون .
سینا : خیلی داغ شده . داغ ...
کیرشو از پایین به سمت بالای کس طوری حرکت می داد که چشای مادرشو کاملا گرد کرده بود .
 -آخخخخخخخخخ سینا سینا ... فقط باید بکنی توش . باید بکنی توش ... زود باش دوامو بده ... رفت . آههههههههه رفت مثل هنیشه ...
سارا  هوس و گرمی و نرمی و داغی و آرامش همه رو با هم حسش می کرد .
-دیگه تموم کردم ...
این بار سینا صورتشو به سارا چسبوند . می دونست که این یه تیکه رو دیگه واقعا نمی تونه مقاومت کنه . وقتی اونو اسیر چنگال خودش کنه اون دیگه راه فراری نداره . اونو به خودش چسبوند .
 -دوستت دارم دوستت دارم مامان ...
و این آخرین کلماتی بود که قبل از بستن و قفل کردن لبای مامانش بر زبون آورد .  صدای نفسهای گرم سارا در هوس و التهاب تماس بدنهای عاشق و پر هوسشون به گوش می رسید . نفسهایی که نشون می داد اونا جز به هوس و جز به گرمی عشق و نیاز به چیز دیگه ای فکر نمی کنن . سارا چشاشو بسته بود و خودشو به لبها و آغوش و کیر پسرش سپرده بود . حرکت ملایم و رفته رفته سریع کیر گوشتی و کلفت و شق شده سینا رو در کسش مجسم می کرد . سینه های تپل و بر جسته سارا که با کونش هم خونی داشت رو سینه های سینا  می غلتید ... دوست داشت می تونست گردنشو سرشو خم کنه و اون سینه ها رو بخوره .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی