ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لزاستاد و دانشجو .. عروس و مادر شوهر 38

چهار تایی شون از ماشین پیاده شدند .
کیمیا : چه جای شاعرانه ای ! جون میده برای ساعتها حال کردن ..
 مهوش : راست میگی عزیزم . اگه اون سه تا مزاحم نبودن تا ساعتها می تونستیم همین جا با هم حال کنیم . ولی از دست اون دخترا در امون نیستیم . من نمی دونم این سحر تا کی می خواد داغ کامبیزو به دلش داشته باشه  . کامبیز  وقتی که مجرد بود اونو  نمی خواست حالا هم که خیلی بد تر شده و شرایط فرق کرده . من نمی دونم حساب چی رو می کنه .
ماریا : بهتره پیاده شیم . چقدر این جا هواش عالیه .
کارینا : نکنه اگه لخت شیم سر ما بخوریم .
 ماریا : من که می بینم حس می کنم تو حالا چه جوری گر گرفتی . تنت یه گلوله آتیشه . هیشکی هم جلو دار تو نیست . دیگه میگی چیکارت کنم دختر .اعصاب من به هم ریخته .. بیا دیگه بیا می خوام این جا خوش بگذرونم .. کیمیا واسه این که کارینا رو از دست نده خیلی زود رفت سراغش .
کیمیا : عزیزم خیلی حال میده .. این جا ..
-آره مامان از بوی سبزه و گیاهان این جا خیلی خوشم میاد . یه نم دلپذیری داره که با بوی کوهستان قاطی شده . آدمو به هیجان میاره .
-فدات شم دخترم . طوری حرف می زنی که من دلم می خواد زود تر همین جا بگیرم بخوابم .مهوش جون این جایی که ماشینو پارک کردی از اون پایین دید نداشته باشه ؟
 -خاطرت تخت باشه کیمیا جون اصلا صحبت این حرفا نیست . من عمریه که راننده ام می دونم چی به چیه و حواسم هست . تازه کی الان حوصله می کنه بیاد این جا .. همه می خوان یه جورایی  به مقصد برسن .. ما از جاده طوری فاصله گرفتیم که کمتر کسی هوس اینو می کنه که بیاد به این سمت .  
خانوما موکت پهن کرده و روش دراز کشیدند ..
مهوش : وای عروس و مادر شوهرو ببین انگاری چند ساله که همدیگه رو ندیده باشن .
کیمیا : صبر کن تا چند لحظه دیگه تو رو هم می بینیم .
 مهوش : فقط حواستون باشه بچه ها که خودتون رو کاملا بر هنه نکنین .
 کیمیا : ولی تا کاملا لخت نشیم که اون جوری که دلمون می خواد بهمون خوش نمی گذره ..
  کارینا : مامان راست میگه ..
 مهوش : ای بابا اگه یکی بخواد بیاد و ما رو در این شرایط ببینه اون وقت آبروی ما به خطر میفته ..
 ماریا یه نگاهی به مادر شوهرش انداخت و زد زیر خنده و بقیه هم دسته جمعی خندیدند ...
کیمیا : عزیز دلم فدات شم . پا هاتو بازش کن ..
 اونا بدون این که از چیزی هراس داشته باشن کاملا بر هنه شده بودند و مهوش و ماریا هم از اونا پیروی کردند . کارینا طاقباز دراز کشیده سرش به سمت آسمون بود .
-اوووووووووهههههه مااااامااااان جوووووون فدات شم .. فدات شم . بازم که داری می خوریش .. بازم که داری بهم حال میدی .. چقدر قشنگه این جا .. چقدر از درختاش خوشم میاد ..
کارینا طوری دست و پا می زد و با التماس و در همون حالت خوابیده به مادر شوهرش نگاه می کرد که مهوش هم که اشتهاش  زیاد شده بود رفت به سراغ ماریا ... کیمیا هم از میک زدن لبه های کس کارینا بی اندازه حشری شده بود . مهوش هم در حالی که  روی لاپا و کس ماریا خم شده بود زبونشو در آورده و به آرومی روی کسش می کشید. و یه دستشو به پشت بدن کیمیا دراز کرده دستشو از همون پشت گذاشت لای کون کیمیا و کسشو به آرومی چنگ گرفته با سوراخ کونش باز می کرد ..
کیمیا : اوووووووفففففففف کسسسسسسسم کسسسسسسسم مهوش فدات .. فدات .. دارم خالی می  کنم ... آخخخخخخخخخخ کسسسسسسسم من می خوام . می خوام . دستای تو رو می خوام .
مهوش : من که دستام داره کار می کنه .. هر دو تا دستام . یه دستم مال عروسمه و یه دستم مال توست ..  
دست چپ مهوش لای کون کیمیا بود و دست راستش روکس ماریا قرار داشت . کارینا و ماریا هر دوشون طاقباز بوده سرشون کنار هم قرار داشت . ماریا زبونشو در آورد تا کارینا به دیدن اون همین کارو بکنه . اونا عشقبازی زبون به زبونو شروع کرده بودند . انگار بهشون مزه نمی داد اگه ناله نمی کردند . صدای ماشین ها در جاده از دوردست ها به گوش می رسید و با توجه به انبوه جنگلی که پشت اونا قرار داشت اونا تقریبا اطمینان داشتند که خیلی راحت و بدون دردسر می تونن لز کنن .
 کارینا : اوووووووووههههههه ماریا .. ماریا .. سوختم سوختم .. لب بده لب بده ..
کیمیا هم خودشو در یه حرکت رو به جلو به شکلی قرار داده بود که کسش روی کس عروسش بغلته . .... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی