ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 159

کیر سینا رفته بود توی کس مامان ساراش .. با سرعتی کم شروع کرد و یواش یواش سرعتشو زیاد تر کرد . سرش درد می کرد .. ساناز و عملیات خارج از خونه اونو حسابی خسته اش کرده اما با همه اینا می دونست که باید احترام مادرشو نگه داشته باشه و جلب رضایت اون ارزشش از هر چیزی بالاتره که اگه تا حالا هواشو نمی داشت شاید که مامانش از دست رفته بود . سارا هم تماس سینه های داغ سینا رو رو سینه هاش حس می کرد .
-عزیزم فشارش بگیر .  محکم تر می خوام که آبش کنی .. شل و ولش کنی . نشون بدی که داری لذت می بری . از وجود مامانت لذت می بری . اوووووووووخخخخخخ آتیش گرفتم سینا . این دیگه چیه . همین جور داره منو می سوزونه و میره . دادمو برده به آسمون . جووووووون .. کسسسسسم کسسسسسم ..
 -مامان همه جاتو می خوام ..
سارا بازم یه حس نو جوانانه داشت . به یاد روز هایی افتاده بود که هوس داشت .. با حسرت به عروس و دومادا نگاه می کرد .. به این که ای کاش جای یکی از اون عروسا می بود و می تونست با داماد سکس کنه و با اون فانتزی ها خود ارضایی می کرد . اون روزا شور و حال عجیبی داشت و و حالا هم حس می کرد که اون شور و نشاط اوایل جوونی  بر گشته . همون حس رو داشت با این تفاوت که حالا یک کیر تازه ای بود که هر وقت اراده می کرد می تونست اونو در کسش حس کنه . می تونست با اون به شور و حال خاصی برسه ..
 -اوووووووووخخخخخ سینا سوختم . سوختم . داغ شدم . خواهش می کنم . به دادم برس ... جووووووون .. از این عالی تر نمیشه . من دیگه هیچی واسم نمونده .. اووووووفففففففففف عزیزم .. محکم ..محکم .. رو من سوار شو برو عقب تا اون جایی که می تونی کیرت رو بکش بیرون .. طوری که در نیاد و بعد سریع اونو فروش کن توی کسم . می خوام حال کنم لذت ببرم جیغ بکشم . آخخخخخخخخخخ ... جووووووووون ... امشب تا صبح  می خوام توی بغل تو باشم .. جووووووووون هیشکی نیست . از دست این دختره خلاص شدم .
 سینا هنوز سر در نمی آورد که چطور شده که ساناز اونا رو تنها گذاشته . ازش بعید بود که این کارو انجام بده . ولی فکرشو حالا متوجه مادرش کرده بود که باید به اون می رسید .. همون کاری رو کرد که سارا ازش می خواست . کیرشو با سرعت می برد عقب و با سرعتی بیشتر به جلو و داخل کس می فرستاد .
-جووووووون .. اووووووفففففف مااااااماااااان هر بار که می کنمش انگاری تنگ تر و تنگ تر میشه .
 سارا از شنیدن حرفای سینا لذت می برد . از این که پسرش در مورد اون این تصور رو داره ..
 -لذتشو ببر حالشو ببر سینا . فدات شم . چشم و دلت سیر باشه و دیگه  به دخترای دیگه توجهی نداشته باش ..
 -اوووووهههههه مااااامااااان مامان گلم .. مامان کس تنگ و کس تپلم . وقتی که تو رو دارم دخترای دیگه رو می خوام چیکار . تو رو می خوام .
-بگو بگو سینای من بگو . می خوام بازم بشنوم و تو بازم برام بخونی .
 -میگم .. بازم میگم .. دوستت دارم . دوستت دارم . مامان همه جا تو بخورم ...
 سارا غرق عرق شده بود و سینا هم همین طور .. کیر و کس هم به شدت داغ کرده بودند . سارا حس کرد که آبش داره می ریزه ..
-وووووییییییی کسسسسسسم کسسسسسسسم سینا جون فدات شم .. تند تر تند تر .. زود باش .. خواهش می کنم . ادامه بده .. دوستت دارم . دوستت دارم .. اووووووخخخخخخ کسسسسسم کسسسسسسم ...
-مامان داشته باش کیر منو که فقطط برای توست ... دیگه تو رو دارم زن نمی خوام . درد سر نمی خوام ..
-تا هر وقت که دوست داری پیش من باش . خودم زنت میشم . سانازو هم که شوهر دادم بیشتر و بهتر بهت می رسم . اصلا به بابات میگم که دیگه نیاد خونه .. آخ داره میاد .. منو ببوس ..
 سینا لبای مادرشو شکارش کرد تا اون دیگه بیش از این حرف نزنه . وراحت برای ارضا شدن تمرکز داشته باشه . . کیر سینا هم به صورت اتوماتیک با چند پرش هوسشو توی کس مامانش خالی کرد .. پس از لحظاتی که خنک شدن با هم رفتن حموم  -وااااایییییی سینا شیطون چیکار داری می کنی ..
 سینا کون مادرشو چرب کرده بود و با روغن مالی کردن سوراخ کونش محلشو برای ورود کیرش آماده کرده بود ...... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی