ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادر شوهر 39

فقط در حالت کس غلتونی کیمیا مجبور بود سرشو بالا بگیره  تا مزاحم بوسه های عروسش و ماریا نشه ... چه باد خنکی میومد . کوه و جنگل و صدای پرنده هایی ناشناخته واسه اونا و جوی آب لذت خاصی به اونا بخشیده بود . دیگه پاک اون سه تا دختر رو فراموش کرده اصلا یادشون رفته بود واسه چی اومدن ..
کارینا : مامان چقدر دوست دارم کاش الان یه آهنگ می ذاشتیم با این آب و هوا حال می کردیم و کار مونو پیش می بردیم .
-آهنگ تند دوست داشتی یا ملایم .
-فرقی نمی کنه . ولی این جا جاش نیست . چون اگه صداش بپیچه همه مون لو میریم . -اوووووووووففففففففف فدات شم عزیزم . حالا اون زبونتو بمالون به زبون ماریا جون که منتظرته ...
 مهوش : دو تا عروس عین دو تا مار خوش خط و خال دارن عشقبازی می کنن .
 کیمیا : چه تشبیهی ! تو کارت رو بکن .
کارینا : اوووووووووههههههه ماااااااامااااااااااان کسسسسسسم ووووویییییی می خوام جیغ بکشم صدام تا سر جاده بره . همه بشنون که مامان جونم داره به من حال میده . کیمیا : منم دوست دارم طوری باهات حال کنم و حال بدم که دنیا بدونه چقدر خوشحالم و چه جواهری رو در اختیار دارم .. ای کاش می شد ! ولی می دونی خیلی ها اینو قبول ندارن . خیلی ها هم حسودند .
ماریا : شما دو تا چقدر شاعرانه کار می کنین ..
 مهوش : عزیز دلم منو قبول نداری ؟
 ماریا : فدات شم مامان جون .. تو اگه نباشی من نیستم . آخخخخخخخ کسمو سوزوندی .. مامان بخورش همین جوری خوبه .
 دیگه ماریا و کارینا کاری به کار هم نداشتند و هر کدوم با مادر شوهره سر گرم حال کردن بودن .
کارینا : مامان من خیلی خوشم میاد .. بیا بغلت بزنم . به کمرت باد می خوره . تنت درد نگیره . یه مقدار حساسیت داری .
-نه دخترم عزیز دلم . الان که زمستون نیست . تازه در این هوا روحیه آدم شاد میشه . من که خیلی احساس آرامش می کنم . از این نسیم روح پرور و دلنواز خیلی خوش به حالم شده ..
هنوز انگشتای مهوش توی کون و کس کیمیا قرار داشت .
کیمیا : عزیزم مهوش جون اگه دوست داری می تونی انگشتاتو بر داری یه حال درست و حسابی  با تمرکز به این ماریا جون بدی منم کارینای خوشگلمو ار گاسمش کنم و بر گردیم به جاده .. وای بچه ها موبایلا زنگ میخوره . اصلا جواب ندین . تازه اونا هنوز نمی دونن که کارینا اومده توی خط . به خیال خودشون اون  هنوز از لز فراریه و می خوان از این موضوع به نفع خودشون استفاده کنن . بچه ها مبادا در این مورد چیزی به اونا بگین . به موقعش همه چی رو میشه . یه سورپرایز با حالی میشه . عروس من خیلی خوشحال میشه . آخ که چه کیفی داره وقتی که می بینم حال اونا رو میشه گرفت . خیلی دلم می خواد اون صحنه ای رو ببینم که دهن سحر از تعجب وا می مونه .
کارینا : حالش گرفته میشه . بذار دلش بسوزه .. اوه مامان .. بیشتر فشارش بگیر ..  بکش بالا و در همون مسیر بیارش پایین .. مثل سنگ چخماق داره جرقه می زنه .. کارینا هر لحظه  حس انفجار و جرقه بیشتری رو داشت .  شکمشو به سمت بالا پرت می کرد وکیمیا در همون حالت اونو به سمت زمین می کشوند ...
کارینا : مامان مامان .. حس کن داره میاد داره میاد ...
 کیمیا حرکت آب کس عروسشو حس می کرد .. در اون سمت هم در حالتی مشابه مهوش و ماریا سخت مشغول بودن .
مهوش : عزیزم . ماریا جون بگو من چیکار کنم ...
 ماریا چشاشو به سبزه های کنار جوی آب  دوخته بود و در حالی که به آب باریکه ای که  به سمت جاده می رفت خیره شده بود خیلی آروم و راحت خودشو به بدن مادر شوهرش سپرده بود . مهوش کف دستشو گذاشت روی کس ماریا و انگشتای دست دیگه شو فرو کرد توی کس ... کارینا هم که کارش با کیمیا تموم شده بود یه بار دیگه لبای ماریا رو شکارش کرد و کیمیا هم سرشو رو سینه ماریا خم کرده و به نوبت نوک سینه هاشو می ذاشت توی دهنش . ماریا  از هوس به زمین فشار می آورد و چند بار  هم با فشار می خواست از جاش بلند شه و بره به سمتی . ولی مهوش این اجازه رو به اون نمی داد و از طرفی کارینا و کیمیا هم که لبها و سینه هاشو به شکار خودشون در آورده بودند . بالاخره کار ماریا هم تموم شد ... وقتی سوار ماشین شدند گفتند بهترین بهونه اینه که بگین پنچر کردیم ...
کارینا : ما خودمون پنچر کردیم یا ماشینمون پنچر کرد ؟
ماریا : فرقی نمی کنه . لاستیک ماشینو ببین باسن ما رو ببین . این دو تا شباهتهای زیادی دارن 
کارینا : باسن ما توپره و سفید . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی