ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پدران و دختران 1

شهاب و میلاد دوستان قدیم هم بودند که  در یک ماه از دواج کردند .. اونا شریک کاری همم بودند . یه  فروشگاه لوازم یدکی داشتند که اونو هم شریک بودند .. هر دو خونواده در طبقه سوم ساختمونی زندگی می کردند که در هر طبقه اش دو دستگاه آپار تمان بود ..  جالب این جا بود که شهین و میترا ..همسرای شهاب و میلاد هم پرستار بودند و هر چند شب در میون یه شیفت شبانه داشتند و معمولا شیفتشونو با هم تنظیم می کردند .. دخترا بیست سالشون بود و با هم در یه دانشگاه درس می خوندند .. پسرای خونواده هم که ازدواج کرده رفته بودند . مردای خونواده اهل حال و تفریح بودند و وقت و بی وقت دمی به خمره می زدند . دخترا هم مثل بیشتر دخترای این دوره و زمونه اهل سر کشی به سایتها ی سکسی و خوندن داستانها و دیدن فیلمهای آن چنانی هم بودند  .. زنا سرشون توی لاک خودشون بود . .. از اون جایی که بعد از ازدواج پسرا..هر چند شب در میون شهاب و دخترش شهلا و میلاد و دخترش مینا با هم تنها می شدند و هر کدومشون اهل حال  هم بودند رفته رفته حس کردند که یه گرایشهایی هم نسبت به هم دارند .  گرایش هایی که تحت تاثیر مطالعه داستانهای سکسی واسه دخترا پیش اومده بود و مردا هم وقتی که شراب می خوردند حسابی داغ می کردند  و یه حس عجیبی به اونا دست می داد  و از تماشای اندام هوس انگیز دختراشون لذت می بردند . هر دو این دخترا تپل بودند با سینه هایی درشت و با سنی بر جسته . صورتی کشیده و جذاب و موهایی بلند و مشکی ... شهلا کمی زیبا تر بود .. اونا از اون دخترای شیطونی بودند که با هم لز هم می کردند .. وخیلی راحت همو ار ضا می کردند ... هر دو شون با هم تصمیم گرفتند که اگه بشه با پدرشون سکس داشته باشند .
 مینا : من که فکر می کنم بتونم موفق شم . چون اون شبایی که مامان خونه نیست بابا خیلی راحت مشروب می خوره میره توی اتاقش فیلمای سکسی می بینه . من  چند بار از سوراخ کلید دیدمش .. بعد این که یه ساپورتی پام کردم  که اون لحظه دوست داشتم پیشم می بودی و با هام ور می رفتی ولی وقتی که  بابا میلاد منو در اون شرایط دید یه نگاهی  به باسنم انداخت و یه لبخندی زد که نشون می داد  لذت می بره از این که منو داره با این اندام می بینه ..
 شهلا : منم تقریبا همین شرایطو دارم .
 مینا : من خیلی دلم می خواد با بابام سکس کنم و بعدش شما هم بیایین توی خط و یه جوری چهار تایی با هم باشیم ..
 شهلا : واوووووووووو تو و بابای من ؟
 مینا : عوضش تو و بابای منم می تونین با هم باشین ...
 شهلا : راست میگی مینا ..
 مینا : به شرطی که بابا ها راضی باشن ..
 شهلا : تو که زنا رو خوب می شناسی .  یا ما دخترا رو . میشه هر کاری رو انجام داد .. می تونیم اونا رو جا دو کنیم .. من می دونم با با هامون  گاهی یه زیر آبی هایی هم میرن ..
 - راست میگی شهلا ؟
 شهلا : دروغم کجا بود . هم بابای تو و هم بابای من هر دو هیزن ...
 مینا : ولی فکر نکنم به این سادگی ها بشه کاری کرد ...
خلاصه دخترا با فتنه گریهاشون کاری کردند که باباها به طرف اونا کشیده شن ...هردو دختر تصمیم گرفتن وقتی که باباشون در یه حالت نیمه مستی قرار داره باهاش حال کنن . حتی کاری کنن که دیگه دختر نباشن . چون لذت کس دادن رو خیلی بیشتر از لذت کون  دادن می دونستند و از نظرهر دوی اونا که خودشونو اجتماعی و با فر هنگ می دونستن نداشتن پرده بکارت مسئله ای نبود .
مینا : بابا یه نگاهی بهم بکن .. به نظر تو این ساپورت  باسن منو خیلی بر جسته می کنه ؟
میلاد یه نگاهی به دخترش و کون قمبل شده داخل ساپورت نرم و مشکی اون انداخت و گفت چرا این سوالو می کنی ؟
 -همین جوری خواستم ببینم تو که ناراحت نمی شی که من این جوری میرم  بیرون . آخه مد شده ... همه  پاشون می کنن .
 میلاد که زمینه تحریک شدن رو داشت و در فانتزی خودش می دید که داره دخترشو می کنه گفت خیلی هم بهت میاد .. 
-پس درش نیارم بابا ؟
-نه .. تازه تو دختر منی ..
-بابا می تونم چند تا دیگه رو امتحان کنم که ببینم کدوم بهم بهتر میاد ؟ ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی