ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پدران و دختران 3

میلاد شروع کرد به لیسیدن کس دخترش . می دونست که این کار درستی نیست ولی با این حال در اون لحظات گاه حس می کرد که مخش داره از کار میفته ..
 -نکنه به مامانت بگی
-اوههههه بابا مگه من دیوونه ام از جونم سیر شدم . اون نمی تونه این مسئله رو درکش کنه .. دوستت دارم بابایی . بابایی گلم .
 خودشو رو باباش دراز کرد . لباشو گذاشت رو لبای اون ... میلاد حس کرد که یه بار دیگه کیرش شق شده ... وقتی کس مینا رو سر کیرش قرار گرفت اون حس عجیبی داشت . به یاد شب زفاف و مادر مینا افتاده بود . همون هیجانو داشت . به تنها چیزی  که فکر نمی کرد این بود که مینا دختره و پرده ای به نام بکارت داره .. و اتفاقا در این مورد با مینا هم فکر بود . چون اونم به این موضوع فکر نمی کرد . البته اون فکرش  می رسید و کار نمی کرد . مینا تصمیمشو گرفته بود و اون طرف هم شهلا می خواست در همون شب دختری خودشو تقدیم باباش کنه . خیلی راحت ... اون دوست داشت وقتی که باباش داره فیلم سکسی می بینه یه طرح دیگه ای رو پیاده کنه و این جوری بتونه رو اون اثر بذاره . هر چند دو تا رفیق  بیشتر وقتا رو با هم می نشستند و شراب خواری می کردند ولی در نیمه های شب که دیگه هر کی تو خونه خودش بود ..  خلاصه مینا روی کیر پدرش نشست . اون مدتها بود که تصمیمشو گرفته بود برای این که یه وقتی حواس پدرش جفت نشه و سر جاش نیاد فوری خودشو رو کیر باباش سوار کرد .. کیرو با دستش گرفت و اونو به وسط کسش مالوند .
  -اوووووووخخخخخخخ بااااااباااااااییییییی کسسسسسسم کسسسسسسم دارم آتیشششش می گیرم ..
پدر تعجب می کرد ..  مینا واسه لحظاتی متوجه شد که دهن باباش باز شده و می خواد یه چیزی بگه . کف دستشو گذاشت رو دهن باباش و روی کیر نشست و یه فشاری به خودش آورد . کیرتوی کس حرکت کرد . مینا احساس درد می کرد . کسش بی اندازه تنگ بود .. ولی به حرکتش ادامه داد ..
-بابا پا هاتو به دو طرف باز ترش کن .. سوختم .. سوختم بابایی .. ولم نکن .. تکون نخور ...
-مینا داری چیکار می کنی ..
-دارم از سهمیه خودم استفاده می کنم . تو بابای منی و غیر اینم نیست ..
حس کرد که نیمی از کیر بیست سانتی و ضخیم پدرشو فرستاده داخل کس تنگش همین براش کافی بود ... لذت می برد ولی این لذت با یه سوزش خاص همراه بود .  چشاشو باز و بسته می کرد . میلاد هم حس کرد که کیرش از هوس زیاد داره می سوزه . اون هنوز نمی دونست چیکار کرده .. مینا یه لحظه  خودشو رها کرد .. کیر میلاد  خونی و قر مز شده بود . بکارت مینا پاره شده بود . میلاد برای لحظاتی به کیر خونی خود و خون دور و بر کس دخترش خیره شده بود . تازه فهمید که چه کاری کرده ..
 -مینا .. میناااااااااااااا نههههههههههه ..من با دخترم چیکار کردم ؟
-بابا جیغ نکش . من حالا دیگه زنتم . زن تو . حق نداری سر زنت داد بکشی ... خودت رو تمیز کن .. آفرین پدر .. پدر چشم چرون من ... نگو نیستی .. نگو هوس نداری  . شهلا واسم تعریف کرده که اونو با چه نگاههای خریدارانه ای ور انداز می کردی . با این که اون دختر بهترین دوستته ..
-نه .. مینا تو نباید این کارو می کردی . تازه شهاب هم به تو نظر خاصی داره . من خودم متوجه بودم که هر وقت جین چسبون پات می کردی یا استرچ می پوشیدی اون چه جوری به باسنت خیره می شد ..
-بابا شما مردا همه تون یه جورین . این به اون در حالا بیا .. دیگه کارم تموم شده . چه بخوای چه نخوای ... مینا این بار طاقباز شد .  پدر رفت  حموم تا کیرشو بشوره ..
 -نمیای مینا ؟
 -تو برو من میام ...
 مینایه زنگ واسه شهلا زد و گفت عزیزم کار من تموم شده .. در خونه رو باز می ذارم هر وقت  تو هم تونستی زن بابات شی دو تایی تون بیاین این طرف .. شهلا هیجان زده شده بود . دوست نداشت که زیاد عقب بمونه . ....ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی