ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پدران و دختران 4

شهلا در سمت دیگه کاملا مراقب پدرش بود . اون از روزنه کلید به خوبی می دید که باباش داره چیکار می کنه و چی رو نگاه می کنه . نمی تونست به خوبی متوجه صحنه ها شه . فقط ضربات  و حرکات بدن مرد و زن رو از مانیتور می دید . پدرش کیرشو در آورده و با اون بازی می کرد .. و هر چند لحظه در میون هم مشروب می خورد . امان از دست این مردا با این که زن هم دارن بازم به دیدن این صحنه ها به هیجان میان این حرفی بود که شهلا در خیال خودش زمزمه می کرد .  خیلی با خودش فکر کرده بود .. اون زیاد به از دواج اهمیتی نمی داد خیلی از دخترای همکلاسش دیگه دختر نبودند و با دوست پسراشون حال می کردند . ولی اون دوست داشت یه لذت بی درد سر و بی حاشیه داشته باشه . به اندازه کافی داستانهای سکسی و به خصوص داستان سکسی با پدر رو خونده بود و خودشو عادت داده بود . پدرش خیلی هیز نشون می داد . هم به مینا و هم به اون یه توجه خاصی داشت .مخصوصا وقتی که هر دوی اونا شلوار های چسبونی پا شون می کردن که باسن اونا رو خیلی بر جسته نشون می داد . .. شهلا کاملا بر هنه شده بود . ..  .. رفت به حموم .. درشو باز گذاشت ..
 -باااااابااااااا بااااابااااااااا .. ..
 شهاب که سخت سر گرم تماشای فیلم  و در حال خودش بود اولش فکر کرد که خیال برش داشته
-چیه دخترم . چی شده .
 -بابا بابا ..یه صابون واسم میاری ... تنم خیسه نمی خوام بیام بیرون ..
 شهاب کمی صبر کرد تا کیرش بخوابه ولی وقتی در حمومو باز دید و دخترشو کاملا برهنه و پشت به خودش دید خودشو کنار کشید و دستشو گذاشت رو شلوارش . شهلا که صدای پای پدرو شنیده عطر شو احساس می کرد گفت بابا جونم چرا ساکت شدی . از پشت پرده بیا بیرون اینو گفت و خودشو به نزدیک در رسوند .. شهاب هم یه حال و هوابی مثل میلاد رو داشت . حس کرد که داغ کرده و نمی دونه چیکار کنه . خیلی هم داغ شده بود .
-من بهت چی بگم . نمی دونم دختر این چه وضعشه ..
-چیه بابا من که غریبه نیستم دخترتم .. بیا حموم بابایی خنک شو یه دوشی بگیر .. یه آبی هم به صورتت بزن ..
 -تو که لختی ..
-می خوای لباس بپوشم برم  زیر دوش ؟ بابا چرا این قدر سخت می گیری . الان خیلی از دخترا کنار باباشون می خوابن ..
 شهاب دیگه حسابی داغ کرده بود . نمی دونست چرا شهلا یهو این جوری شده . شهلا هم که کیر شق شده باباشو می دید که چه جوری شلوارشو به سمت جلو کشونده بی پر وا تر حرفاشو می زد .  . دست باباشو گرفت و اونو به همون صورت کشوند زیر دوش .  شهاب عین مسخ شده ها بود . انگار از خود اراده ای نداشت . تمام لباساش خیس شده بود . نمی دونست چیکار کنه  ولی شهلا یکی یکی لباسای خیسشو در آورد .. کیر شهاب وقتی که آب خورد چاق و چله تر به نظر می رسید .
 -وااااایییییی باااااباااااااا این چیه .. چماق درست کردی ؟ یا این که تیر برقه .. من چی بگم بهت .. امون از دست تو  شهاب دیگه نمی شنید که دخترش چی میگه ... فقط دوست داشت که اون یه دور بگرده تا اون کون قشنگ و تپل اونو ببینه . دوست داشت لباشو بذاره رو سینه های شهلا . به یاد بچگی های اون سینه شو بخوره ... ولی حالا اون دیگه خیلی بزرگتر شده بود ..
-بابا مثل من راحت باش . شورتتو هم در بیار .
شهاب دیگه حس کرد خیلی از کارایی رو که قبلا نمی تونسته به این راحتی انجام بده حالا می تونه انجامش بده .  یعنی تابو شکنی واسش راحت تر شده بود . شهاب شورتشو در آورد . کاملا لخت شده بود .
 -بابا حالا بیا این لیفو بگیر و پشتمو بمال .. همه جا رو ..
شهاب طوری به دخترش نگاه می کرد که انگاری داره یکی از همون زنایی رو می بینه که لحظاتی پیش از فیلم می دید . یعنی به نظرش اومد که یکی از اون هنر پیشه هاست . می دونست دخترشه ولی حس یه زن بیگانه رو داشت واسش .. از این نظر که دوست داشت با اون سکس کنه . حال کنه ..  شهاب به پشت  شهلا نزدیک شده بود . شهلا خودشو  از پشت به قسمت جلوی بدن پدرش چسبوند .. کلفتی کیر پدرشو رو کون و کپلش حس می کرد .. و حرکت و پرش های هوس کیر اونو .. شهاب خودشو کمی عقب کشید .. شروع کرد به لیف زدن دخترش .. شهلا پا ها شو باز کرد تا کونشو بیشتر توی دید بندازه و زوایا و سوراخاش بیشتر نشون داده شه . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی