ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 54

سارا فقط به شکاف وسط پاش فکر می کرد .. به حرارتی که انگار داشت بخار گرمی رو ازش خارج می کرد . مایع هوس و مایه اوج لذت اونو .. سعید دیگه به خوبی با این حالت او آشنا شده بود . در کمتر از یک روز قلق اونو گرفته بود . اون حالا به خوبی می دونست که چقدر سارا رو دوست داره و به خواسته هاش اهمیت میده . این که این زن براش اون قدر اهمیت داره که از همه چیز خودش بگذره ... سارا حرکت لذت رو به خوبی احساس می کرد . می دونست که آبش در حال خارج شدنه .
-نههههههه سعید .. بد جنس .. چرا ولم نمی کنی .. من دارم می ترکم . من سوختم . دارم ریز ریز می شم . آرومم کن . آرومم کن .
 -من خودم آروم نیستم . چطور می خوام تو رو آروم کنم ..
-منو ببوس .. منو اسیر پنجه هات کن . می خوام  در آغوش تو آروم بگیرم . خودت رو ازم جدا نکن سعید
 -تو که الان می گفتی ولت کنم ..
سارا سکوت کرده بود .  اون فقط می خواست حرف بزنه . آهنگ صداشو به گوش عشقش برسونه . یه چیزی واسه گفتن .. یه حسی واسه نشون دادن . این نهایت عشقی بود که می تونست و می خواست که نشون عشقش بده . لذتی که اونو به اوج می رسوند . سارا واسه لحظاتی چشاشو باز کرد ..  بازم نگاهشو به چشای باز سعید دوخت . به خوبی سنگینی و داغی کیر سعیدو حس می کرد . این که چقدر دوست داره بازم احساس سبکی و آرامش کنه . دوست داره گرمی هوسشو از تنش بریزه بیرون . و سارا به اون هوس به اون حرارت و به اون مایع نیاز داشت . احساس می کرد که کس تشنه اش آب عشق و هوس سعیدو می خواد . نه نه .. نه ..من گناهکار نیستم . منی  که دارم از عشق و هوسم لذت می برم به هیچ وجه نمیشه بهم گفت گناهکار . گناهکار اونایی هستند که نمی ذارن  عشاق به هم برسن .. سارا آروم باش . برو به دنیای عشق و هستی به سر زمینهایی که می تونی تصورشو بکنی که فقط تویی و عشقت و دنیای قشنگ . دنیای قشنگ خواستنها و نیاز.  نیازی که نمی دونی اسمشو چی بذاری . فقط می دونی که با تمام وجودت می خوای .. حس می کنی ..
-سعید ! من می خوام ... می خوام .. بغلم کن .. بازم منو ببوس .. بازم به بدنم .. به هر جای بدنم دست بزن . من می خوام غرق تو بشم ..می خوام در آغوشت آروم بگیرم .. بازم یه روز دیگه در کنارتم . این بار روزمو با تو شروع کردم .. یه حس مشترک . حس با تو بودن .. لحظه ای که اونو با هیچ لحظه دیگه ای در این دنیا عوضش نمی کنم . من دلم می خواد تا وقتی که زنده ام روزمو با تو شروع کنم . وقتی که بیدار میشم  اولین چیزی که می بینم تو باشی . تو رو در کنار خودم داشته باشم . با یه حس قشنگ .. حسی که نشه وصفش کرد .. مثل حالا که نمی دونم چه جوری از احساسم بگم . از شیرین ترین لحظات زندگیم . می خوام وقتی که مثل امروز بیدار میشم صورت قشنگ تو رو ببینم .  باور کنم که در کنار منی . باور کنم که می تونم بازم سعیدمو بغلش کنم و ببوسم . بهش بگم دوستش دارم .. بهم بگه دوستم داره ...
سعید : سارای من ! حرفای قشنگی می زنی . بهم آرامش میدی ... بهم میگی که باور نکردنی ها رو باید که باور کرد . ولی یه چیزی که هست ....
کمی من و من کرد ..
 سارا : چیزی می خوای بگی ؟ بگو من وحشتی ندارم . بگو اگه دلت رو زدم . بگو اگه حس می کنی که به زودی زود همه چی برات یکنواخت میشه .. بگو من تحملم خیلی زیاده ...
-چی داری میگی سارای من . من فقط می خواستم بگم کمرت مچاله نشده ؟ اگه دردت گرفته خودمو کنار بکشم .. 
-آخخخخخخخخ عزیزم .. دیوونه .. پسر خوب ... بهت چی گفتم ؟ من که می دونم چقدر سنگین شدی .. من تشنمه .. کسم آب می خواد . حالا دیگه خیلی راحت می تونه نیاز ها شو بگه . خیلی راحت می تونم بهت بگم که چی می خوام ...
 دستای سعید بازم رفت رو سینه های سارو در یه لحظه لبهاشونو به لبای هم نزدیک کردند .. سعید دیگه به وسط بدنش حرکتی نداد .. کیرشو در کس سارا ثابت نگه داشته فقط به محبوبه اش فکر می کرد .. به داغی هوس و این که باید در نهایت عشق و نیاز و التهاب تا اون جایی که می تونه سارا رو غرق هوسش کنه ... سارا  به خوبی جهش های کیر سعیدو حس می کرد .. چشاشو بسته بود تا گرمای دوبدنو به خوبی احساس کنه ..  با هر پرش کیر و آبی که وارد کسش می شد لبهای سعیدو با فشار بیشتری میکش می زد ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی