ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 88

فیروزه کنار استخر ایستاده بود و به بقیه نگاه می کرد .  سامان هم کنارش ایستاده بود . منتظر بود که اون بپره توی آب و بعد بهش ملحق شه .سوسن مادر سامان خان خیلی قشنگ صحنه رو زیر نظر داشت و به خوبی می دید که پسرش سامان با چه حرص و ولعی داره فیروزه رو می پاد . تقریبا همه اون جمعیت هم می دونستن که سامان چند روز پیش  به بدن فیروزه دست زده و دو تایی شون به شدت حشری شدن .
سوسن : فیروزه جون .. می تونی شورت و سوتین خودت رو در آری و خیلی راحت بپری توی آب . تو دیگه مثل یکی از اعضای خونواده ما هستی . اصلا نباید  احساس غریبی یا خجالت بکنی . آفرین خانوم خوب . نگاه کن سامان جان منتظره . فداش شم . پسرم اگه از یه چیزی خوشش بیاد  تا اونو به دست نیاره ول کنش نیست .
فیروزه : اون چیز ممکنه یک کالا باشه . ولی من که یک کالا نیستم .
سامان : شما از حرف مادرم منظور بدی رو بر داشت نکنین .
می خواست بگه که من چقدر اراده دارم وبرای به دست آوردن خانوم خوشگلی مثل تو نهایت سعی و تلاشمو می کنم .  
سوسن :  فیروزه جون نگاه کن .. الان اونایی که افتادن توی آب چه جوری یکی یکی لباسای زیرشونو به این طرف و اون طرف پرت می کنن ؟ من جای شما بودم از همین الان این کارو می کردم . نگاه کن الان هیشکی به هیشکی نیست .. همه به هم چسبیدن . چه صمیمیتی ! چه شکوهی !.. این محبت و صمیمیت .. نسلهای نسل باید در بین خونواده خوش خیال حفظ شه و ما پیام آور شادی برای نسلهای بعد باشیم .
فیروزه  از این که می دید سامان کیرشو واسه اون شق کرده به خاطر اون هنوز توی آب نپریده خیلی خوشحال بود و احساس غرور می کرد . شورتشو در آورد . سوتینشو هم سوسن باز کرد . سامان از حال رفته بود . کون گنده فیروزه سبب شده بود که اون دیگه به بقیه زنا توجهی نداشته باشه . چه حالی می کرد! براش تنوع  داشت ..
 سوسن : پسرم . سامان جون چه خبرته ... مگه جن دیدی ؟
سامان : نه مامان پری دیدم . اصلا نمی تونم حرف بزنم . انگار زبونم قفل شده . نمی تونم چیزی بگم . آخخخخخخخخخ ... اوووووووووووویییییییی ...
 سوسن : درش بیار پسرم . نشون بده به فیروزه جون که چند مرده حلاجی . نشون بده که کیرت حرف نداره  و در رده سه کیر اول خونواده خوش خیال قرار داره ..
فیروزه داشت به این فکر می کرد که  مگه اونا چند تا مرد هستند که مادر داره این جوری ناز پسرشو می کشه . خود سوسن دست به کار شد . رفت به سمت پسر پنجاه ساله اش سامان . شورت پسرشو به آرومی پایین کشید .. فیروزه نگاهش به سمت کیر سامان بود . سوسن هم که خودشو کاملا بر هنه کرده بود .. دستشو گذاشت زیر بیضه های سامان  و اون دو تا تخم رو کاملا گذاشت وسط کف دستش و به آرومی چنگش می گرفت ..
 سوسن : پسر روز به روز درشت تر و زن پسند تر می شه .. چه کیر کلفتی داری ! فیروزه جون این جوری به این کیر نگاه نکن که به نظر اژدها می رسه . اون یک اژدهای مهربونه ...  ای کاش یک اژدهای دو سر بود. یه سرش می رفت توی کون و یک سر دیگه اش هم می رفت توی کس .
زبونشو در آورد و روی کیر پسرش سامان کشید .
 سوسن : من حالا به فکر شما دو زوج عاشق هستم . لذتشو ببرین ..
 فیروزه با این  که این چند روزه با عرفان و امیر و سهیل سکس کرده بود و  توسط همین سامان مورد دستمالی قرار گرفته بود ولی بازم همون حس شرم و سرخی گونه ها رو داشت می دونست که همه اینا فقط برای همون چند لحظه اوله . وقتی که تماس بر قرار شه اندام زن و مرد جرقه و شعله ای تولید می کنن که تمام خجالت ها می سوزه  ا میر و سپیده در گوشه دیگه ای از خونه سخت مشغول بودند ..  امیر یه دستشو وقف سوراخ کون سپیده کرده با یه دست دیگه سینه های سپیده رو می فشرد و کیرش هم که همچنان در حال گاییدن کس سپیده بود .. سپیده چند بار تا مرز ار گاسم پیش رفته بود و اینو امیر به خوبی حس کرده بود . از اون جایی که پسر به خودش اعتماد به نفس داشت و می دونست که هر گاه که اراده کنه می تونه اونو ارگاسمش کنه گاه حرکاتشو آروم تر می کرد . می خواست سپیده رو بیشتر هیجان زده و حشری کنه .. ولی وقتی که تصمیم به ار گاسمش گرفت طوری ضربات کیرشو به انتهای  کسش می زد که کونش به لرزه افتاده بود ........ ادامه دارد ..... نویسنده ..... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

عالی بود داداش دمت گرم خیلی با حال بود

ایرانی گفت...

دستت درد نکنه دلفین جان .. خسته نباشی ... با سپاس ..ایرانی