ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 88

ستاره : تو بهم میگی فضول ؟ مگه من بهت چی گفتم ؟ مگه من ازت چی خواستم نامرد ؟ چرا دلمو می شکنی .. چرا اذیتم می کنی ..
سرشو انداخته بود پایین و حرفی نمی زد . من احساس اونو می دونستم . می تونستم درکش کنم . می تونستم اونو بفهمم . اون دلش پاک بود . اون عاشقم بود . دوستم داشت . ولی روش نمی شد بهم بگه . شایدم از شرمش بود .. و شاید هم از این که نمی دونست چه پاسخی ازم دریافت می کنه و با این حرفایی که بهش زدم و ذهنشو آماده کرده بودم می دونست که من اهل عشق و عاشقی نیستم . این روزا باهاش صمیمی تر شده بودم . خیلی از حرفای در حد معمولو که یک دختر و پسر به هم نمیگن ما به هم می گفتیم . البته من بیشتر می گفتم . مثل دو تا دوست . در اون لحظه هم بهش گفتم 
-ستاره ! من اگه جات بودم به اولین خواستگاری که میومد برام بله رو می گفتم . تو مشکلت اینه که باید از دواج کنی تا از این بحران فکری نجات پیدا کنی .
ستاره : همینو کم داشتیم که تو یکی برام تعیین تکلیف کنی ..
 -از تو یاد گرفتم ستاره ..
 -خدا ازت نگذره که این جوری دلمو می شکنی .. روحیه منو کسل می کنی . هر چی که از دهنت در میاد بهم میگی ..
-دختره دیوونه . من چی بهت گفتم . کدوم حرف من بهت بد بود .. جز این که صادقانه خواستم مسائلی رو برات تعریف کنم ؟ جز این که نتونستم بهت دروغ بگم ؟ نخواستم ؟  اصلا چه لزومی داشت که تو حقیقتو بدونی . برای تو چه فرقی می کرد .. برای تو چه اهمیتی داشت ...
 ستاره : یعنی من برات مهم بودم ؟
-آره مهم بودی ..
-حالا دیگه نیستم ؟
-حالا برو خونه ات . این قدر هم سوالای الکی نکن .. برو دیگه ..
- کجا می خوای بخوابی ؟
 -قبرستون .. همون جایی که وقتی برم از دست من راحت میشی .. دیگه دلت نمی شکنه . دیگه کارای یه آدم عوضی مث من برات اهمیتی نداره . ..
-فر هوش .. من کمکت می کنم . نمی دونم از چی عذاب می کشی .. به خاطر داداشم ناراحتی ؟ یا موضوع دیگه ای هم هست ..
 -ستاره منو به حال خودم بذار  .. می خوام قدم بزنم . می خوام سرمو بگیرم پایین و گریه کنم تا ستاره ها وآسمون تیره و تار اشکامو نبینه . نمی خوام هیشکی گریه های منو ببینه ..
ستاره : ولی من دوست دارم تو و خدا و ستاره ها اشکامو ببینین . منم دلم گرفته . بیا با هم گریه کنیم ...
-دختره خل و چل و دیوونه ..
 -هر چی میگی بگو .. چطور وقتی تو می خوای گریه کنی خل نیستی ..من خل میشم ؟ !
-من از تو خل ترم ستاره .
-یه چیزی رو می دونی فرهوش .. ؟
-چی رو ستاره ..
-این که تو با همه بد جنسی هات خیلی مهربونی .. یا بهتره بگم تو نمی تونی بد جنس باشی . فقط داری ادای اونا رو در میاری ..
 -و تو هم یه چیزی رو می دونی ستاره ؟
 -چی رو؟!
 -این که من یه حساسیت عجیبی به تمام زنای دنیا پیدا کردم ؟ البته اونایی که نامحرم هستند رو میگم ..
 ستاره : خب دیگه . وقتی به اندازه کافی سرشون شیره مالیده باشی معلومه که دیگه چیز تازه ای ندارن که تحویلت بدن .
-تو کسی رو سراغ داری که چیز تازه ای تحویلم بده ؟
-این قدر پر رو نشو فر هوش ..
-تا حالا این جوری با هام حرف نمی زدی ..
-از الان به بعد می زنم . حالا بیا بریم خونه ما .. اتاق زیاد داریم .
-راستش این خوب نیست که در حضور یک دختر تنها منم بخوام توی اون خونه بخوابم ..
ستاره : مگه می خوای منو بخوری ؟
-راستش با این شلوغ بازیهایی که در میاری شایدم تو رو خوردم تا از شرت خلاص شدم ..
-دلت میاد این جوری راجع به من حرف بزنی ؟ من که جز خیر تو هیچی نمی خوام .  -شوخی کردم ..
-می دونم فر هوش من تو رو بیشتر از خودم می شناسم ..
 ستاره رو فرستادم که بره . همراهش نرفتم .. ...
 روز بعد من و فرزان برادر فروزان در دفتر کار تنها بودیم . ستاره هنوز نیومده بود . بهش گفتم که بیشتر بخوابه و دیر تر بیاد .  فرزان  رفته بود به دستشویی ...  منم در عالم خودم بودم . ناگهان وسط دفتر یه کاغذی رو شبیه به عکس دیدم که رو زمین افتاده . برداشتمش .. قلبم لرزید ... فروزان رو در کنار برادرش فرزان و شوهرش فر هاد دیدم .. چهره اش کمی تغییر کرده بود . نگاهم به شکمش افتاد ... نهههههه خدای من ..این چاق شده یا بار داره ؟ صدای در دستشویی منو به خودم آورد و فوری عکسو گذاشتم توی جیبم . استرس داشت دیوونه ام می کرد .. فرزان متوجه حالتم شده بود .
-چی شده فر هوش حالت خوب نیست ؟
-نه .. خیلی خوبم .. برم یه آبی به صورتم بزنم ..
رفتم دستشویی . عکسو در آوردم . نگاش کردم . هر کاری کردم تا خودمو قانع کنم که اون چاق شده نتونستم . فروزان من بار دار بود .. کنار داداشش و بابای بچه اش ایستاده بود .. سرمو آروم می زدم به دیوار .. اگه فرزان در دفترنبود محکم تر می زدم .. نمی خواستم کسی درد منو بدونه .. چه عذابیه آدم یکی رو با تمام وجودش دوست داشته باشه خودشو به خاطرش تا مرز نابودی برسونه ولی اونی که به خاطرش نابود شده بهش هیچ اهمیتی نده ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی