ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

استاد عشق 9

میلاد به وعده اش عمل کرد . فرشته تعجب کرده بود که چرا دو تا از لاستیک هاش پنجر شدن ..  سروش از دور شاهد قضیه بود . خودشو کشیده بود گوشه دیوار .. چند دقیقه ای رو صبر کرد و بعد رفت به سمت فرشته که از در داشت می رفت بیرون ..
 -استاد خسته نباشی .. فرمودی که ماشین داری ..
سروش در حضور جمع کمی رسمی تر با فرشته بر خورد می کرد . فرشته سکوت کرده بود ..
-چرا این قدر ساکتی ؟ مگه من کاری کردم که از من دلخوری ؟
 نتونست بیشتر حرف بزنه .. چون چند تا دانشجو از کنارش رد شده  رسیده بودن به نگهبانی ...
 فرشته : نمی دونم چرا دو تا از لاستیک های ماشینم پنچره .. یه زاپاس بیشتر ندارم و تازه درست هم نیست که بخوام از دو  زاپاس استفاده کنم ..
 سروش : من در خد متم . گفتی کار داری . منم عجله ای برای رفتن به خونه ندارم . میریم کار شما رو می رسیم و من بعدش خودم شما رو می رسونم ..
 فرشته : مستقیما میرم خونه ..
سروش می خواست بگه چی شده .. ولی گفت فعلا ولش تا اون سوار ماشین شه و سر صحبتو باز کنم و بعدش ببینم چی به چیه . برای دقایقی رو هر دو در سکوت سپری کردند . سروش دوست داشت که دیر تر به مقصد برسن .
سروش : چرا ساکتی . چیزی ناراحتت کرده ؟ فرشته : نمی دونم چی بگم . تعجب می کنم چطور شد که ماشینم یهو دو تا لاستیک پنچر کرد ..
-پیش میاد .. ممکنه  از یه جای پر میخی رد شده باشی و میخ رفته اون داخل و بعد از چند ساعت  دیگه به این صورت در اومده باشه . حتی ممکنه اون دو تا چرخ هم همین وضعو داشته باشه . نوشته منو خوندی ؟  البته من ازت انتظار ندارم که به خاطر این دوستی بخوای بهم ارفاق کنی .. یه نمره بهتری به من بدی ..
فرشته : من تا حالا به اندازه کافی بهت ارفاق کردم .
سروش رنگش پرید . احساس کرد که فرشته دیگه کاملا احساس اونو می دونه و از این که این چیزا رو نوشته از دستش دلخوره ... لباشو می جوید ... فرشته مراقب حرکاتش بود .
 فرشته : من تا حالا نمی دونستم که یکی هست که ازش خوشت اومده باشه و بخوای که به اون اظهار علاقه بکنی . هرچند ربطی به من نداره .
فرشته نمی دونست که چطور شده یهو موضوع رو به این جا کشونده . اضطراب از چند زاویه اونو محاصره اش کرده بود . با این که بیشتر احتمال می داد که منظور سروش از دختری که می خواد بهش اظهار عشق کنه اون باشه ولی بازم مختصر نگرانی داشت که نکنه داره از یکی دیگه میگه ولی در این مدت  دختری  رو ندیده بود که سروش با اون باشه . حتی حواسش هم به  این بود که این پسر با چه کسانی می پلکه .  فرشته عصبی نشون می داد  با خودش می گفت اگه بخواد در مورد من حرف بزنه چی ؟ سروش گیج شده بود . منظور فرشته از اون یکی کی می تونه باشه . آیا یکی رو در معنای غایب و عام آورده و منظور به خودشه . یا این که فکر کرده منظورش یه دختر دیگه ایه . اون وقت این اعتراضش ممکنه هر معنایی بده . و با توجه به اون معناست که سروش می تونه واکنش نشون بده ..
سروش : منظورت چیه فرشته .. یعنی در این مدتی که با من آشنایی .. دیدی که من با کسی باشم ؟
 فرشته قلبش به شدت می تپید .  در  زندگی آدم یه زمانهایی وجود داره که آرامش همراه با یه هیجان دیگه ای میاد به سراغ آدم . هم تحمل او ن آرامش سخته و هم تحمل اون هیجان .
سروش : حالت خوب نیست . میای با هم چیزی بخوریم ؟
 فرشته : نه من می خوام برم خونه .
سروش : چت شده ؟ مگه من ازت چیزی خواستم ؟ تا حالا در این مدت شده که من ازت انتظار داشته باشم که بهم ارفاق کنی ؟ مثلا می خوام در فلان درس تنبلی کنم ؟ بهم نمره بدی ؟ فکر می کنی ازت سوء استفاده کردم ؟
سروش حس کرد که جمله سنگینی رو به کار برده . ولی نمی تونست عبارت دیگه ای رو جایگزینش کنه .
فرشته : من بهت اجازه این کارو نمیدم .. ندادم ..
 سروش : چته فرشته .. امروز انگار حالت خوب نیست .
فرشته : من همون آدم همیشگی هستم . حالم خوبه . خیلی هم خوبم .
 سروش : می تونم ازت یه چیزی بخوام ؟
فرشته قلبش به شدت می تپید . اگه بگه دوستش داره ؟!! ... ولی سروش نمی خواست این حرفو بزنه . دلسرد شده بود ...
سروش : ازت می خوام ازم نخوای که متنمو در حضور دیگران بخونم . اونو پاره اش کن ...
فرشته : چرا ؟
 سروش : به خاطر این که حس می کنم  این مطالب واسه اونی که نوشتم ارزشی نداره . اهمیتی بهش نمیده ..
فرشته : تو از کجا می دونی ؟
 سروش : از حرکاتش .. از حالاتش ... فرشته نمی تونست  فضای حاکم بین خودشونو تحمل کنه ... ولی از رنجوندن سروش هم خوشش نمیومد .. سروش : گاهی حس می کنی که یکی واسه احساساتت ارزش قائله ولی این طور نیست .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی