ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 272

شهاب هم سرعت خودشو زیاد تر کرده بود . تا به من حال بیشتری بده . دخترا هم اومده بودن به کمک اون تا بتونه بهتر به من حال بده ... خوب حواسمو جفت کرده بودم .. فرید که کیرشو از دهنم آورده بود بیرون . اوخ امان از دست این اشرف . تنش بوی عرق می داد اون لبای کلفتشو گذاشت رو لب من و تازه می خواست به من حال بده و منم حوصله شو نداشتم . در هر حال خیلی خوشم میومد از این حرکات اونا . خیلی هم حال می دادن . آخ که چه بر نامه و بند و بساطی داشتیم . هنوز سر و صدای تظاهرات و مرگ بر دیکتاتوری دینی  .. به گوش می رسید . دلم می خواست زود تر می رفتم بیرون .
-آخخخخخخ تیمور فرصت طلب . خوب موقعی داری کون منو می کنی . فرید اون داخلو گشاد کرده و آبشم ریخته اون داخل حسابی که خیس خورده . تو فرصت طلب هم خوب داری استفاده می کنی .
تیمور : ما اینیم دیگه 
 -بکن تیمور خان . اگه نکنی و خوب خوب کونمو نکنی یک بار دیگه می ذارم زیر گوشت . ضرب شست منو که خورده داری می تونی ضرب دستم چقدر محکمه .
 -آزه خیلی خوب هم می دونم . من می دونم که باید چیکار کنم .
 ولی الحق و الانصاف کیرشو خوب توی  کون من می گردوند . انگار که داشت اون داخلو مسواک می زد .. از اون مسواک های برقی که خوب همه جا دور می زنه و در یه حالت چرخشی و جلو رونده همه جا رو قلقلک میده  . کیر اونم کونمو  قلقلکش می داد . جااااااان ..
-تیمور محکم تر تازه دارم حال می کنم .
شیره این شهابو کشیده بودم . چه لذتی می دادند به من .. دیگه توی ذوق اشرف نزدم که چرا لبامو داره می بوسه . پروین هم سینه هامو میک می زد .. تیمور هم دیگه نتونست تاب بیاره ..
 -واااایییییی تیمور . این چه جور ناله کردنه . عین گاو داری از خودت صدا در میاری .. تو که داری کونمو می ترکونی . سوختم .
هر لحظه بیشتر از لحظه پیش حس می کردم که کیر تیمور زبون دراز داره کلفت تر میشه . بازم شانس آوردم که خیسی منی فرید کونمو نرم کرده بود وگرنه تحمل این کیر کمی سخت نشون می داد .
-آههههههه شهاب .. شهاب ... تمومش کن .. تمومش کن .. داره خوشم میاد .
حرکات دو تا کیر و فعالیت اون دو تا دختر حسابی شارژم کرده بود . فرید هم خودشو به نزدیک من رسونده بود و کیرشو گذاشته بود توی دستم .
-بیا پسر که واست بمالونمش . تو دیگه خیلی هاتی پسر . همین حالا توی کونم خیس کردی .
 ولی خوشم میومد که با کیر فرید بازی می کردم ... یه لحظه حس کردم که داغ شدم و آب کسم از کناره ها روی رون پام سرازیر شد .. همین جور شر شر می ریخت .. آخیش سبک شده بودم . تا بیام به تیمور یگم که تو هم می تونی آبتو خالی کنی توی کونم و حالشو ببری که طرف دیگه ول کرد خودشو ... خدا بگم چیکارش کنه ..
-تیمور آههههههه کونم .. کونم .. 
تیمور : واااااااخخخخخخخ کییییییییررررررم .. چقدر داره ازش خالی میشه ...
-تیمور چه خبرته ! یک استکان آب کیرو توی کونم خالی کردی ....
شهاب : الان دیگه می میری  ..
 تیمور بی حال بر روی زمین ولو شده بود . حالا نوبت شهاب بو.د که آب هوسشو توی بدن من بریزه و کس من تشنه اش بود . اون دیگه پا هامو انداخت رو شونه هاش . و حالا نکن کی بکن ...
 -اووووووفففففف پسر بکن .. بکن ..
دو تا زنا هرکدومشون یه طرف پا مو داشتن و فرید و تیمور هم اومدن بالا سرم و کیرشونو فرو کردن توی دهنم . عجب چیزی بود . هنوز هم صدای تظاهرات میومد ... می خواستم بهشون بگم بچه ها زود باشین که دیدم اون دو تا کیری که توی دهنمه مانع حرف زدنم شده . خیسی کونمو رو زمین حس می کردم . شهاب چشاش داشت از حدقه در میومد و من از این حرکتش لذت می بردم خیلی با حال بود . کیف می کردم که با این که زیر کیر سه نفر خوابیدم هنوزم طرفدار دارم ... اونم تا می تونست توی کسم آب ریخت ... یه چند دقیقه ای رو به همون حال خوابیدم و شانس آوردم که مهری هم نیومد تا متوجه شه که من یک نیروی اضافی هستم ... خودمو مرتب کردم و دیگه واسه پول هم چک و جونه نزدم ... همراه مردا از خونه رفتم بیرون . راستش یه جورایی از دست مهری در رفتم . حوصله کل کل کردن با اونو نداشتم . تازه وقت هم نبود . وقتی از خونه رفتیم بیرون و اون همه تظاهرات رو دیدیم قلبمون از شادی و  هیجان می لرزید . پسرا هم همین حس و حالو داشتند . دیدم یه پیرمرد داره داد می زنه که چهل سال پیش هم همین وضعیت بود . ملت همین جوری انقلاب می کردند . راستش این جوری که اون پیرمرد حرف می زد هر کی نمی دونست فکر می کرد که ما به خونه اول رسیبدیم . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی