ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 25

بهنام دستاشو گذاشته بود لای پای بهجت و با حرکت آروم شروع کرد و بعد تند و تند ترش کرد ..
 بهجت : آخخخخخخ زود باش بهنام .. من کیرت رو می خوام .. زود تر شروع کن .. و بهنام با این که می دونست بهجت چاره ای نداشته جز این که ازدواج کنه با این حال خودشو توجیه می کرد که این کاری که حالا می خواد بکنه هیچ ایرادی نداره . بهجت سراپا هوس بود . غرق آتیش شده بود .  
-دیگه نمی تونم فکر کنم بهنام .. نمی تونم  حس کرد که چشاش باز نمیشه ..
بهنام : عزیزم من برم دستشویی الان بر می گردم ..
بهجت : تو که دیوونه ام کردی ..
 بهنام : باز خوبه که شوهر کردی اگه شوهر نداشتی چقدر حشری بودی . الان بر می گردم ..
 بهنام رفت به اتاق دیگه ..
-خب رامین دیدی که چقدر با حاله .. میری سر وقتش .. اون الان در حالتیه که دیگه تکون بخور نیست . اولش ممکنه  ایف و اوف بکنه و بگه تو کی هستی و من اینکاره نیستم ولی من همچین برشته اش کردم که جز سوختن و جزغاله شدن چاره ای نداره . زنی که به غیر شوهرش حال میده یک جنده هست . جنده تمام عیار . دیگه فرقی نمی کنه تو اونو بکنی یا من اونو بکنم و یا این که به کل جهان بده .. بنا براین این قدر حس بد نداشته باش ..
رامین : این نامردی نیست که اون به تو اعتماد کرده و تو داری این کارو می کنی ؟
 بهنام : داداش .. نامردی چیه بازم داری کس شر میگی ها . الان ریحانه داره به شوهرش خیانت می کنه .  تو با یک زن شوهر دار رابطه داری این نامردی در حق شوهرش نیست ؟ یا خود اون داره تسلیم من میشه و شده . این در حق شوهرش نامردی نیست ؟ یه حرفی می زنی ها .. من خودم الان دارم می بینم که کیرت شق شده و برای افتادن روی دوست دختر سابق من داری له له می زنی ...
رامین : فقط هوای منو داشته باش .. ..
 بهنام : عشق من !بهجت جون چشاتو ببند که خیلی شاعرانه بشه ..من دارم میام .. بهجت لباشو گرد کرد و گفت فدای تو .. زود باش که اگه تا یه دقیقه دیگه نیای من خودمو از این پنجره پرت می کنم .
 به جای بهنام رامین وارد اتاق شد .. بهجت چشاشو بسته بود و دستاش روی کسش قرار داشت . رامین دستشو به دستای بهجت رسوند و تلاش کرد که اونا رو از روی کس بر داره ..
 بهجت : باشه عزیزم . رفتی و بر گشتی خیلی حریص شدی .
 حس کرد که دست بهنام اون کلفتی رو نداره .. رامین خودشو روش سوار کرد و کیرشو به سر کس چسبوند .. بوی عطر تن بهنام رو هم تغییر کرده حس می کرد .. یه لحظه چشاشو باز کرد .. وقتی نگاهش به یه مرد غریبه افتاد جیغ کشید ..
 بهجت : بهنام ! بهنام ! .
رامین دستشو گذاشت رو دهن بهجت و محکم فشارش داد . زن نتونست مقاومتی بکنه . کیر رامین نصف راهشو طی کرده بود .. زن هنوز نمی دونست چی به چیه .. حتی این تصور رو داشت که شاید یکی سر بهنام بلایی آورده باشه ولی اون صدای درگیری و زد و خوردی رو نشنیده بود . حس کرد از تماس کیر رامین با درون و کناره های کسش لذت می بره . ولی دوست نداشت که یه وقتی بهنام اونو در اون شرایط ببینه .. یواش یواش حس کرد که داره به ضربات کیر رامین عادت می کنه .. با این حال نمی دونست چرا این طور شده وبهنام کجاست . در همین لحظه اونی که همه این نقشه ها رو چیده بود وارد شد و خودشو نشون داد . بهجت به دیدن بهنام ناله های تو دهنی خودشو سر داد .
 بهنام : عزیزم راحت باش . رامین جان از خودمونه . پسر خوبیه . اونم مثل من زن نداره . خیلی خوب می دونه چیکار کنه که به یک زن حال  بده . مخصوصا به یک زن متاهل ... رامین جان دستتو بر دار . من با دهن بهجت خانوم کار دارم . همون دهنی که ازش یه بله اومده بیرون و زن کسی شده که بین ما فاصله انداخته .
بهنام دستاشو رو سینه های بهجت قرار داد .  زن حس کرد که با همه نفرتش .. با همه حرصی که داره از دست بهنام می خوره ولی از این شرایط  داره لذت می بره .. تازه داشت از این خواب گران بیدار می شد که اونی که از دواج کرده و به مرد دیگه ای وابسته شده نباید این انتظارو داشته باشه که بعد از ماهها عشق و حال با مرد ی به نام  به نام شوهر  دوست پسر سابقش اونو تحویل بگیره ولی انتظار این حرکت رو از سوی بهنام نداشت .. رامین که دستش از رو دهن بهجت رفت کنار قبل از این که اون چیزی بگه بهنام کیرشو رو دهن بهجت قرار داد ..
 بهنام : دهنتو بازش کن . بازش کن که باید خوب بهش حال بدی .. رامین جان یه خورده سریع تر بکنش  می بینم و می دونم چقدر با کیر های غریبه حال می کنه . ما پسرای مجرد قدر زنای متاهل رو می دونیم و اونا هم می دونن که ما خیلی بیشتر و بهتر از شوهرشون به اونا حال می دیم . باز کن دختر خوب . فدای اون دهن خوشگلت شم . عشق من . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی