ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد زنان متاهل 26

بهجت با این که از تماس کیر رامین با کسش   لذت می برد ولی یه لحظه از این که می دید رامین بالا سرش ایستاده و کیرشو به دهنش می ماله و منتظره که عشق سابقش دهنشو باز کنه واسش ساک بزنه حرصش می گرفت از این که اون داره احساس پیروزی می کنه . دوست نداشت کاری کنه که این حس به اون دست بده . نامرد .. آخه چرا .. ولی کیر بهنام همین جوری که با دهن بهجت در تماس بود بهنام دستاشو هم رو سینه های بهجت قرار داده باهاش ور می رفت ... . بهجت حس کرد که دیگه نمی تونه کاری بکنه . دهنشو باز کرد تا کیر بهنامو ساک بزنه .  هوس زیادی داشت .
بهنام : رامین جون .. خوب بهش حال بده . سفارشی . دو آتیشه ...
بهجت چشاشو آروم باز و بسته می کرد . هنوزم حرص داشت و عصبی بود .  با این حال سعی کرد بر خودش مسلط شه و تا حدود زیادی خودشو با شرایط هماهنگ کنه . بهنام دست چپ بهجتو گرفت و اونو به دهنش نزدیک کرد تا یکی یکی انگشتاشو میک بزنه .. می دونست که بهجت از این حرکت و از این که تمام قسمتهای بدنش میک زده شه خوشش میاد و کیف می کنه .. زن به یاد گذشته هاش افتاده بود . حالا دیگه جای حسرت خوردن نبود . می دونست که حقشه که با یه همچین حسی خودشو در  اختیار اونا بذاره . اون بیهوده انتظار داشت که  بهنام دوستش داشته باشه و  عاشقش باشه . اونم به شوهرش نارو زده بود . ولی در هر حال حس می کرد که ضرر نکرده و خودشم داره بی اندازه لذت می بره .. بهجت چشاشو که بست احساس کرد که از تماس با کیر رامین لذت بیشتری رو حس می کنه .. بی اراده کیر بهنام رو که تو ی دهنش بود با لذت  و فشار بیشتری میکش می زد .  اون بار ها و بار ها این کیرو ساکش زده آبشو خورده بود . و برای این که یک بار دیگه خودشو به آغوش عشقش بسپره نقشه ها داشت . حالا اون این قدر بی غیرت شده بود که بهجت خودشو داده بود به دست جوون دیگه ای به نام رامین . چه طور راضی به انجام این کار شد . دیگه باید باور می کرد زنی که ازدواج می کنه و عشقشو ول می کنه  مثل گذشته ها اون ارج و قربو برای عشقش نداره .. و تازه اون که حتی برای بهنام ارزشی نداشت که میزان اون کم یا زیاد شه . بهنام حس می کرد که کیرش داغ شده . حرکت آبو حس می کرد .. و بهجت  هم به خوبی متوجه این مسئله شده بود  .. هنوز با حرکات کیر بهنام آشنا بود .. می دونست که کیرش خیلی سنگین شده تا آبشو خالی نکنه دست بر دار نیست . اون آب کیر عشقشو بار ها و بار ها خورده بود . وقتی که  حس می کرد که بهنام هم با تمام وجود عاشقشه ولی حالا یه جوری شده بود .. از این که می دید عشقش اونو چه جوری داده به دست یک غریبه حتی شاهد سکسش با اونه . با این حال خواست که اون لذت ببره چون خودشم داشت کیف می کرد ... شایدم حق با بهنام بوده باید این جور از زندگی لذت برد .. اولین جهش آب کیر وارد دهن بهجت شده بود . بعد از اون بهجت می دونست باید چیکار کنه . هر وقت که بهنام آخرین آبشو توی دهن اون خالی می کرد خودش کیرشو یک بار دیگه توی دهن بهجت حرکت می داد و با این کارش متوجهش می کرد که یه ته مونده ای اون داخل آلت قرار داره که با مکیدن خالی میشه . انگار همین دیروز بود که اون این مراحلو طی می کرد .. ولی حالا یه لذت دیگه ای  هم توی کسش حس می کرد .. دوست داشت که رامین کیرشو بکشه بیرون و بهنام کیرشو جای کیر اون بکنه توی کسش .. با همه دلخوری که داشت  بازم دوست داشت که این رویای اون جامه واقعیت بپوشه . وبا وجود حرص و دلخوری از بهنام خجالت هم می کشید از این که سالها ی سال بود که عنوان می کرد که عاشقشه . اما خیلی زود خودشو تسلیم  یکی دیگه کرده بود . اون همیشه می خواست بدونه که وقتی از راه اصلی با بهنام سکس کنه چه حالی پیدا می کنه .. به سرعت  تمام منی هایی رو که بهنام توی دهنش ریخته بود خورد و کیرشو تمیز کرد .. لباشو باز کرد .. دوست داشت سر عشقش داد بکشه  هرچی بد و بیراه دنیارو نثارش کنه ولی حس کرد که نمی تونه . حس کرد که دوست داره تسلیم و تابع خواسته های اون باشه . آخه خودش یک زن وابسته بود . وابسته به مرد دیگه ای که عنوان شوهر رو به یدک می کشید و حالا نمی دوست که زنش زیر کیر دو تا مرد دیگه ای در حال حال کردنه .. پس نمی تونست به بهنام ایرادی بگیره . اون متعلق به دنیای گذشته هاش بود . گذشته های شیرینی که دیگه هیچوقت بر نمی گردند و باید به عنوان یک رویا بهش نگاه می کرد .
 بهجت : بهنام ! ..
 بهنام سرزنش و التماس رو در نگاه بهجت می دید . واسه اون این نگاه آشنا بود ..
بهنام : چی می خوای ..
 بهجت : جاتو با این عوض می کنی ؟ ..
 بهجت با این که دوست نداشت کیر رامینو توی دهنش حس کنه ولی به خاطر این که کسش برای کیر بهنام آزاد شه هر کاری رو انجام می داد ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی