ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 102

ستاره : فقط بهم بگو که منو بخشیدی . بگو که دیگه کینه ای ازم به دل نداری . بیا منو بزن . هر جور که دلت می خواد منو بزن ..
دوست داشتم ستاره رو بغل بزنم طوری که اون فکر خاصی نکنه از این که من می تونم عاشقش باشم . ولی این کارو نکردم . شاید اون حس می کرد که من خیلی بد جنسم که نمیرم سمتش . مگه یه آدم می تونه عاشق چند نفر باشه ؟ یه آدم که نمی تونه همه آدمای دنیا رو راضی نگه داشته باشه . آدما واسه دل خودشون زندگی می کنن . یک دل هم عاشق یکی میشه .. حتی اگه دنیا رو هم دوست داشته باشه . من فروزانمو می خواستم . فقط می خواستم بهش بگم درسته اشتباه کردم ولی به اشتباهم اعتراف کردم . می خواستم بهش بگم عاشقشم . هنوزم بهش وفادار موندم و تا آخرین لحظه زندگیم هیچ زن دیگه ای رو جایگزینش نمی کنم . ولی اون حس کرده بود که من اونو به بازی گرفتم . ازش انتظار گذشت داشتم . این که منو ببخشه . ولی اون خیلی زود رفت . حتی پشت سرشو هم نگاه نکرد .
ستاره : به چی فکر می کنی . می دونم که خیلی آزارت دادم . قلبتو شکستم . منو بزن دیگه . هرچی دوست داشتی بهم بگو . حرفای بد بزن .. دیگه دلم که شکسته و می دونم به آرزو هام نمی رسم . ولی  آزرده خاطرت کردم . این حق تو نبود . می دونم حق تو نبود . آخه من دیوونه بودم . تو نمی دونی . تو که هیچوقت عاشق نبودی تا درون آدمای عاشقو بفهمی . گاهی عاشقا نفهم ترین آدمای دنیا میشن ..
وقتی ستاره این حرفو زد بغضم ترکید . حس کردم منم یه زمانی جزو همونایی بودم که ستاره می گفت . همون آدم نفهم . اون داشت به خودش می گفت و منم حس کردم که با بی شعوری خودم پا به جایی گذاشتم که نه راه پیش دارم و نه راه پس . ستاره خودشو انداخت توی بغلم . اونو از خودم دورش نکردم .
ستاره : می دونم دوست نداری که بغلم بزنی .
 -تو از کجا می دونی ستاره .
 ستاره : آخه اون حسی  رو که در خودم حس می کنم در تو حسش  نمی کنم . فکر می کنم همینه که عاشقا رو به هم مرتبط می کنه ..
-ستاره تو اینو از کجا حسش کردی . از کجا می دونی . تو که هنوز کسی  رو پسری رو بغلش نزدی که عاشقش باشی .
ستاره : لزومی نداره که این کارو کرده باشم . آدما احساسشون یکیه . حرارت وجودشون یکیه . گرمای عشق در وجود همه شون هست . حالا خیلی ها غرور عجیبی دارن به این که بخوان بگن ما از عشق گریزانیم و سمتش نمیرن .. خیلی ها به یکی دیگه دلبسته اند برای همین دلبستن به اونا فایده ای نداره .. و خیلی ها می خوان یه جورایی ازش فرار کنن اما یه روزی بی آن که متوجه باشن میفتن تو دامش .. منم یکی از اونایی بودم که به دخترا می خندیدم . نمی تونستم حسش کنم . عشقو یک بازیچه می دونستم . یک تفریح ..سرگرمی . ولی حالا دیگه می دونم که اون شاید واسه بعضی ها سر گرمی باشه . یه عده بخوان مسخره اش کنن . بهش بخندن . ولی برای خیلی ها عشق یعنی زندگی, یعنی صدای نفسهایی که هر لحظه میاد و میره  به تو جون میده فرقی نمی کنه اون صدا رو بشنوی یا نه . اون در خون توست . در روح تو .. در ذره ذره وجود تو .. در تمام احساس تو .. وقتی که می خوابی و و قتی که بیداری . ستاره در آغوش من به عالم رویا هاش رفته بود . به دنیای امید و انتظاراتش .. و من به عشقم فکر می کردم . به قلب شکسته ام . به اون چیزی که به قلبم چنگ انداخته بود و درد منو تازه می کرد .
ستاره : یه عاشق احساسش خیلی قویه . اشکای تو گونه های منو خیس کرده . اشکای تو یه حسی شبیه به اشکای منو داره . نمی خوام باور کنم که تو هم عاشقی . چون می دونم که عاشق من نیستی ..
-ستاره تو خیلی خوبی . نمی دونم ولی حس می کنم بهترین دختری هستی که تا حالا دیدم ..
حرفمو ادامه ندادم . می خواستم بگم همیشه اونی که آدم عاشقش میشه بهترین نیست .
 -فکر نمی کنی بابا مامانت نگرانت شده باشن ؟
ستاره : یعنی از پیشت برم ؟
-تا هر وقت که دوست داشته باشی می تونی بمونی . نمی خوام که اذیت شی .
ستاره : امید وارم سر زنشم نکنی که این احساسو راجع به تو دارم .
-آدما رو حتی به خاطر کار های بدی که انجام میدن نمیشه و نباید سرزنششون کرد . واسه آدما باید حرف زد . خوب و بدو نشونشون داد . حالا خواستن قبول کنن خواستن نکنن . نمیشه چیزی رو بر کسی تحمیل کرد یا اختیار چیزی رو از کسی گرفت  .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی