ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 157

نادر و نوشین غرق لذت عشق و هوس شده بودن . بازم به دور از دنیای کاغذ بازیهایی که آدما رو از هم دور نگه می داره . اونا به هم فکر می کردند . به عواملی که اونا رو به هم پیوند میده و این چیزی نیست جز یه عشق پاک و ساده و بی آلایش . عشقی که تکبری درش نیست . خود خواهی نقشی درش نداره . بی توجهی اصلا جایی برای عرض اندام نداره . برای همین نه نادر از یک زن شوهر دار برای خودش غول ساخته بود و نه نوشین به این اهمیتی می داد که هنوز سایه ای به نام شوهر رو سرش سنگینی می کنه . چون ناصر دیگه واسش ارزشی نداشت . نه این که چون حالا فلج شده و رو صندلی چرخدار میشینه واسش ارزشی نداشته باشه . برای نوشین در درجه اول روح آدما بود  که ارزش داشت و روح ناصر از مدتها قبل واسه زنش  مرده بود . خود ناصر هم به خوبی اینو می دونست . ولی نمی خواست باور کنه که شکست خورده . نمی خواست قبول کنه که کم آورده و اشتباه از طرف اون بوده که همه چی رو خراب کرده . هنوز غرق دنیای خود خواهی های خود بود . هنوزم بر این باور بود که مردا می تونن  چند قدم از زنا جلو تر باشن . می تونن از مرزهایی رد شن که زنا اجازه عبور از اون مرز رو ندارن .  اگه به زنشون خیانت کنن میشه بخشیده شن  . میشه .. ولی دیگه هیچی واسش فرقی نمی کرد .
 نادر : من حاضر نیستم این لحظه رو با تمام خوشی های دنیا عوض کنم .
 نوشین : واسه این که عاشق سکسی ؟
نادر : تو که می دونی احساس منو . داری اذیتم می کنی ؟
 نوشین : نه دوست دارم بازم از زبونت بشنوم . اون چیزایی رو که می دونم . اون چیزایی رو که حس می کنم و تمام وجودم فریادشو می زنه . فریاد می زنه که اگه تو نباشی منم نیستم . اگه صدای نفسهای تو نباشه من جونی ندارم.. اگه دیدن زمین و آسمون و قشنگی های طبیعت بهم لذت میده به خاطر اینه که قبلش تو رو می بینم .. نادر : آره این دفعه خوب نشون دادی . یه روز و نصف  منو ندیدی و خیالت هم نبود .. نوشین : چقدر تو بد جنسی . اگه ندیدمت تمام فکر و ذهنم این بود که چه جوری نقشه هامو ردیفش کنم . چه جوری با اونایی کنار بیام که ازشون نفرت دارم یا احساسی بهشون ندارم . ولی حالا که فکرشو می کنم شاید اگه خیلی چیزا سر جای خودش قرار می گرفت من امروزنمی تونستم  در کنار تو طعم شیرین خوشبختی رو بچشم ..
این بار نوشین دستاشو دور کمر نادر حلقه زد و بدن برهنه شو به تن لخت عشقش چسبوند و یک بار دیگه لباشو رو لبای اون قرار داد . و باز هم  فاصله ها رو پوشش داده  حرکات هوس آلودانه هر دوی اونا غرق شده در تمنای عشق بازم اونا رو به عالم رویا ها برده بود . رویاهای قشنگی که در آغوششون بود و لمسش می کردند , حسش می کردند .
 و نیما اسیر افکار و چراهایی بود که نمی تونست پاسخی برای اون داشته باشه . نیما  وقتی با نلی ازدواج کرده و اون بهش گفته بود که دختر نیست و به خاطر عدم آمادگی و نداشتن روحیه نلی قبول کرده بود که شب اولو باهاش سکس نداشته باشه فکر می کرد که زنش دیگه برای همیشه خودشو در کنار اون می بینه . نه این که به خاطر این عمل نیما , خودشو مدیون بدونه . بلکه حس کنه که نیما چقدر دوستش داره . جواب عشقو با محبت بده .. حالا اگرم نلی یک زن وفادار باشه چه جوری می تونه یه زندگی راحتی در خونه اون داشته باشه . وقتی که شرایط رندگی رو برای عشقش سخت می بینه .  تصور این که نلی رو رهاش کنه تا اون  بره به دنبال دل خودش دیوونه اش می کرد . یک قسمت ماجرا هنوز واسش عجیب به نظر می رسیبد . نوشین در این مورد یه چیزایی گفته بود و درست یادش نمیومد که چی گفته فقط حواسش رفته بود به این سمت که خودش چه ایرادی گرفته .. اگه نلی بخواد یه روزی بره به سمت ناصر اونم وقتی که من ازش جداشم  چه تضمینی وجود داره که ناصر بتونه نلی رو خوشبختش کنه .   دختر دایی من نوشین یک زن نجیب و با فر هنگ و فهمیده هست . اون هیچوقت بی جهت زندگی خودشو خراب نمی کنه . اگه ناصر اخلاقش فاسد باشه ... اون وقت چی میشه ؟! به مغزش فشار می آورد تا توجیه نوشینو به یاد بیاره .. فکر کنم گفته که نلی می تونه روش اثر بذاره .. خدایا من نمی تونم با حساب احتمالات زنمو ول کنم بره . کدوم دیوونه همچین کاری می کنه که من بکنم . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی