ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادر شوهر 51

کارینا :  اووووووییییییی ماااااامااااااان چقدر احساس آرامش و لذت می کنم . حس می کنم در این هفته های اخیر حالم هیچوقت تا به این اندازه خوب نبوده .
 کیمیا : خوشحالم که این احساسو داری . حالا این قدر خودت رو چش نکن . دلشو ندارم که دختر خوشگل من  دوباره ناراحت شه .  همیشه به خودم میگم شاید یه حکمتی داشته که من دختر ندارم .. چون اون قدر دوستت دارم که  شاید اگه یه دخترم می داشتم تا به این اندازه عاشقش نمی شدم .
کارینا : مامان .. این جوری میگی من حالم یه جوری میشه .
 کارینا و کیمیا از پهلو منطبق بر هم بودند .  سینه ها شون کاملا به هم چسبیده بود .  کارینا زانوشو برای لحظاتی بین پاهای مادر شوهرش قرار داد . و با کس اون بازی کرد .
 کیمیا : دختر م عشق من ..  چقدر دلم می خواد این زانوتو درسته بفرستی توی کس من .. واااااایییییی نهههههههه ...
 کارینا  زانوشو با یه حرکت سریع از پایین به بالا  و عکس اون , روی کس  کیمیا می کشید .
-نههههههه عزیزم . عروسم , دخترم ..عشقم .. دوستت دارم ..
لبای کارینا با تمام عشق و هوس سینه های مادر شوهرشو میک می زد . مهوش و کیمیا  با وجود میانسالی هر دو شون پوست نرم و لطیف و شادابی داشتند .
مهوش : ماریا جون فدات شم . بریم سراغ اون دو نفر ؟
 ماریا : مامان بذار اونا به حال خودشون باشن . ببین چه جوری دارن با خودشون حال می کنن ؟ ! حالا یه خورده که دو تایی شون سر حال اومدن می تونیم بریم و خودمونو به اونا  بچسبونیم . الان   دلم می خواد به مامان جونم برسم . هر کی برای هر کی بهترین باشه . دوستت دارم مامانی . عاشقتم .. مامان بیا رو من . دلم می خواد کستو بمالونی  به نوک سینه هام .
مهوش : خیلی خوب می دونی که چقدر از این حرکت خوشم میاد و به من لذت و آرامش میده .
 ماریا : من حتی صدای نفسهاتو می شناسم . می دونم این  با این نفست روحیه ات چه طوره ..
 -فدای اون نفسهات شم .
مهوش کسشو گذاشته بود رو نوک سینه ماریا ..
 -مامان هر مدلی که دوست داری رو سینه هام فشارش بده .
 مهوش : عزیزم اون وقت نوک سینه ات  می سوزه . من اخلاق تو رو می دونم . ماریا :   می دونم که بوسه های تو شفا بخشه . تو با میک زدن خودت همه اینا رو ردیفش می کنی . ..دوستت دارم . ..
چهار زن در کنار هم قرار گرفته بودند . شروع هر لز برای اونا یه تازگی و طراوت خاصی رو به همراه داشت . همیشه یه حس تازه و پر نشاط داشتند  .  کارینا با این که در اون لحظات احساس سنگینی خاصی داشت که ار گاسم تنها راه در مانش بود ولی از بس خوشحال بود و احساس آرامش می کرد که واسش مسئله ای هم نبود که ار ضا نشه . در عوض دوست داشت هر جوری که شده کیمیا رو ار ضاش کنه . انگشتاشو فرو کرد توی کس کیمیا . دیگه به هر حرکتی دست می زد تا اونو از خودش راضی تر نگه داشته باشه .
کارینا : اوووووووووهههههه مامان مامان فدات شم . راست میگی که باید فقط به چیزای مثبت فکر کنم . من حالا دارم به تو فکر می کنم و این که چیکار کنم تو همیشه ازم راضی باشی و خوشت بیاد . دوستت دارم . مامان . مامانی عاشقتم . وااااایییییی . اووووووخخخخخخخ ماااااامااااااان ..
کیمیا که چهار تا از انگشتای عروسشو توی کسش حس می کرد  دیگه زبونش باز نمی شد . فقط زیر لب یه چیزایی می گفت که نشون می داد که چقدر داره لذت می بره . کارینا حس کرد که دستش لحظه به لحظه داره خیس تر میشه و کس کیمیا حالت آبکی تری پیدا می کنه و  صدای هوس کیمیا بالا رفته بود .  . کارینا می دونست که دیگه  در این لحظات باید عقب نکشه .. فریاد های پی در پی کیمیا که هر لحظه اوج بیشتری می گرفت نشون می داد که داره به موفقیت نزدیک تر می شه . وقتی کیمیا آروم گرفت کارینا لباشو به کس مادر شوهرش چسبوند و آروم آروم لیسش می زد تا اونو همچنان در دنیای لذت و آرامش نگهش داشته باشه ....
 روزبعد یاسمن و یگانه هم از راه رسیدند . یاسمن پزشک متخصص زنان و زایمان که دوره پزشکی عمومی در بسیاری از واحد ها همکلاس پدر سحر بود و در دوره تخصصی در یه دانشگاه درس می خوندن . یاسمن چند سالی رو بزرگتر از مهوش و کیمیا بود . ولی از بس به خودش می رسید اونم میانسال نشون نمی داد . اندامش موزون و متناسب بود .  جالب این جا بود که اونم در بعضی از درسا استاد عروسش یگانه بود .  و این تفاوت رو با زوج کیمیا کارینا داشتند که یگانه قبل از از دواج در دو سه مورد با دوستاش لز کرده بود ویاسمن هم در میانسالی دو سه بار با دوستاش حال کرده بود و دو تایی شون هم  می دونستن و خبر داشتن که طرف همچین سابقه ای داره ولی  از اون جایی که رابطه ای به عنوان عروس و مادرشوهری بین اونا حاکم شده بود از این که در مورد هم پا پیش بذارن کمی سختشون بود و می خواستن به این شکل و شرکت در مهمونی منزل سحر یه جوری بر این نقطه ضعف و عدم اعتماد به نفسشون غلبه کنن . .. ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی