ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 104

-خیلی از آدما خیلی حرفا زدن که بعدا دونستن حرف با عمل خیلی فرق داره یا بهتره بگم از حرف تا عمل خیلی راهه . من که کس تو نیستم ستاره که نتونی بدون من زندگی کنی . من یه آدمی هستم که وقتی بمیرم تازه متوجه میشی چه جنایتکاری بودم ستاره: جنایتکار ؟! به دوست دختر زیاد داشتن میگی جنایت ؟ خب پسرا خصلتشون اینه که در یه سنی شیطنت زیاد می کنن .  و دخترا خیلی خوبن . مهربونن . با محبت ترن ..
 -وای ستاره تو که اونا رو تا عرش رسوندی ..
ستاره : نه من اونا رو تا ستاره رسوندم تا عرش نرسوندم .
 - ایول تو دیگه کی هستی .
لبخندی رولبای ستاره نقش بسته بود که حس کردم اون امید واره به این که یه روزی من و اون با هم جور شیم . شاید یه کورسو امیدی داشته باشه ..
 ستاره : حالا نمی تونی اون دفترت رو بدی بهم بخونم ؟
 -نه ستاره بهت گفتم هر وقت که مردم می تونی اونو بخونی . تا زنده هستم نمی خوام چیزی از گذشته های بد من بدونی .
 ستاره : این قدر پیاز داغشو زیاد نکن . مردم گند کاریهای خودشونو لاپوشونی می کنن حالا تو داری واسه کارای خلافت افه میای و کلاس می ذاری ؟ اصلا کی گفته تو خلافکاری . تو دوست داشتنی هستی . محبوب و خواستنی . می دونی همسایه ای که نجاتش دادی همه جا رفته گفته اگه تو نبودی اون امروز زنده نبود ؟ می دونی بچه ها چقدر دوستت دارن ؟!  مادر رضا هم خیلی دوستت داره ..
این یه تیکه رو با نوعی متلک گفت .
-ستاره چرا در مورد اون حساسیت نشون میدی ؟
ستاره : من یک زنم . می دونم که اون چه حسی نسبت بهت داره . یه حسی که خوشم نمیاد .
-ولی شاید به این دلیل باشه که من واسه عملش کمکش کردم .  و همون کاری رو که برای بقیه کردم واسه اونم انجام دادم . البته اینا همه از پولایی بود که سپهر در اختیارم گذاشته .
-نه عزیزم همش از پولای سپهر نیست . من خواهرشم و می دونم چی به چیه . تا این حد رو که می دونم و خودت هم بهم گفتی که سپهر چقدر در اختیارت گذاشته از هزینه های انجام شده هم با خبرم . تو  از خودت هم خیلی مایه میای . به من یکی دروغ نگو .-چه فرقی می کنه ستاره .. آدما باید برن به کمک آدما . مهم نیست که این پول ما منه یا مال سپهره یا هر دوی ما ..مهم اینه که ازش چه جوری استفاده شه . دل خیلی ها شاد شه .. گره مشکل خیلی ها وا شه . اینا مهمه عزیز دلم .. بعد از من تو باید کارای داداشت و منو ادامه بدی .
 ستاره : یعنی من اگه بمیرم به نفر بعدی بگم که کارای تو و من و سپهرو ادامه بده ؟ خیلی خنده داره  منو به یاد یکی از بازیهای بچگی هام میندازه که اسمشو به خاطر ندارم .
-وقتی که فکرشو می کنم می بینم دنیای پر از سختی و دشواری و گره های کوره . همه آدما نمی تونن گره گشای مشکلات همه آدما باشن ولی همون که چند تا گره رو باز کنن کافیه . این یه عادتی میشه براشون .. این که یاد بگیرن چگونه بی منت برن به کمک هم . همدیگه رو دوست داشته باشن . حس کنن اگه خدا به اونا سلامتی و امکانات داده در اصل این امکانات مال همه اوناست .
ستاره : تو که این قدر خدا شناسی چرا می خوای ازش دور شی .؟ چرا یه دعا واسه خودت نمی کنی ؟ چرا بهش پناه نمی بری . آغوشش به وسعت دنیاست . اگه بخواد تو رو هم توی خودش جا میده . شاید حالا هم جا داده باشه . ولی حرفای کفر آمیز زیاد می زنی .
 -ما اینیم ستاره جون . اصلا خود کفریم . می دونی هیچ حسی نداریم .
ستاره : حالا چرا این قدر عصبی میشی . باید بفهمم که تو چته .
-تو دست از سرم بر دار . نمی خوام یه غصه بر غصه های زندگیم اضافه شه .
 -وای به من میگی غصه ؟ من که نعمتم . بر کتم .. من خیلی دوست داشتنی هستم ولی تو نمی خوای اینو قبول کنی .
ستاره اینو گفت و خندید .
-چرا قبول می کنم که دوست داشتنی هستی . منم دوستت دارم . ولی اون جوری که دوست داری دوستت داشته باشم رو یکی دیگه باید بیاد و دوستت داشته باشه ..
 اینو گفتم و حالا نوبت من بود که بخندم . ستاره لبخند درد ناکی بهم زد و منم دیگه ادامه ندادم . راستش خودمم ناراحت شدم از این که این جور با هاش حرف زده بودم . چون دل من پر از درد بود . یک عاشق شکست خورده بودم . نباید دل اونو هم به درد می آوردم . هر چند تا کنون در این مورد بهش چراغ سبز نشون نداده بودم که امروز منو متهم به نا مردی و بی وفایی کنه .
 -نمی دونم چرا از تماشای ستاره ها خسته نمیشم .
ستاره : جون من ؟ تو که از دیدن ستاره خسته میشی و همش می خوای اونو از خودت دورش کنی ..
-این ستاره با اون ستاره های شب فرق می کنه ..
 ساکت شدم و دیگه چیزی نگفتم . ولی اون ول کنم نبود .
ستاره : زود باش بگو ..من چه فرقی با بقیه ستاره ها دارم . بگو دیگه . من ولت نمی کنم ..
-ستاره های دیگه آرومم می کنن تو دیوونه ام می کنی .. اونا خیلی ان .. ولی تو یه دونه برای درهم کردن من کافی هستی . حالا ناراحت نشو شوخی کردم . فرق تو با اونا در اینه که وقتی اون ستاره ها میرن وقتی که به آسمون نگاه می کنم و دیگه اونا رو نمی بینم تو میای جای اونا . ستاره ای که قد اونا..  بیشتر از همه اونا دوست داشتنیه . ستاره ای مهربون .. ای کاش تو ستاره بخت من بودی ! ولی یه روزی راز زندگی منو می فهمی . روزی که من دیگه پیشت نیستم . در این دنیا نیستم . چون اگه بودم و می دیدم که داری به صورتم تف میندازی اون وقت جز مرگ چه آرزویی می تونستم داشته باشم ؟! ....ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی