ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 156

نادر : من که دوست دارم همین حالا بهت نمره قبولی بدم . جایزه ات رو بهت بدم . نوشین : جدی میگی؟ بپا یخ نکنی .
 نادر : باشه اگه تو دوست نداری منم کاریت ندارم .
 نوشین : آخ که ناز و قهر می کنی چقدر خوشگل تر میشی .
 نادر : مگه تو خودت نگفتی که خیلی رعایت می کنی ؟
 نوشین در حالی که می خندید گفت
-آره من اینو گفتم . گفتم که خیلی رعایت می کنم . اینو  که نشنیدی تا حالا رعایت کردم ؟ الان هم مثل بقیه وقتا . بیا دلم واست تنگ شده . نمی دونم این ناصر کی می خواد دست از سر ما ور داره ..
 نادر : آره . خیلی سختی می کشیم ..
 نوشین : تو هم دست کمی از من نداری . کم نمیاری در حاضر جوابی .  بیا بغلم بزن . امروز دلم می خواد رو زمین دراز بکشم . موافقی نادر ؟ می خوام تمام خستگی مو منتقلش کنم به زمین . تمام دردامو بسپرم به اون .
 نادر : تو به من بگی که بریم توی آتیش جهنم عشقبازی کنیم تا اون جا هم باهات میام  نوشین : نگران نباش : اونجاشم با هم میریم . فکر کردی برای این کارا واسمون ثواب می نویسن ؟
 نادر : شاید اگه دم این فرشته ها رو ببینی واست نوشتن .
نوشین : من خودم یک فرشته ام .
 نادر : پس واسه من پارتی بازی کن بنویس .
 نوشین : یه شرط داره ..
 نادر : فهمیدم چیه .
نوشین : خوشم میاد دوزاریت زود میفته .
 نادر : آشنایی با تو همین مزایا رو داره که آدم باید شششدانگ حواسش جفت باشه . 
نوشین : فدای تو و اون حواس جفتت . برم درا رو از داخل قفل کنم . تلفن ها قطع .. پرده ها کاملا کشیده . میریم به جایی که از هیچ روزنه ای نشه ما رو دید . کفشها هم وارد اتاق میشه . دیگه مو لای درزش نمیره . هر کی می خواد نگران شه بذار نگران شه . هیشکی مهم تر از من و تو و هیچ چیزی مهم تر از عشقبازی من و تو نیست نادر . می خوام لحظات داغ خوشبختی رو در آغوش تو حس کنم . می خوام باور کنم عشقو در کنار تو .. باور کنم که دیگه از گذشته ام فرار کردم و به هیچ قیمتی به سمتش بر نمی گردم .
 نادر : به شرطی که اینو هم باور کنی که  دیگه نباید دیوونه بازی در بیاری و خودت رو بکشی . اون دیگه مال دیوونه هاست .
 نوشین : خب منم یه دیوونه ام دیگه .
نادر : من دیوونه بدون تو چیکار کنم ؟! آخه عاقلا پدر منو در میارن . فقط تو هستی که درکم می کنی .
نوشین : حالا منو ببوس ..
 نادر : می تونم لختت کنم نوشین؟
نوشین : چشامو نگاه کن  بعد بپرس .  تو که راز نگاهمو می خونی .
 نادر : من راز نگاهت رو می دونم . ولی نمی خونم .
 نوشین : راز ها اگه تغییر کنن اون وقت تو باید بخونی . دونستن کافی نیست . حالا به چشام نگاه کن .
نادر : من که چیزی سر در نمیارم .
نوشین : اذیت نکن بگو چشام بهت چی میگه .
 نادر : حتما باید بگم ؟ نمیشه نشون بدم ؟ نمیشه به جای گفتن با زبونم با دستام نشون بدم ؟ منم با نگام نشون بدم ؟ با صدای نفسهام ؟
 نادر آروم آروم لباسای نوشینو از تنش در آورد . دو دلداده یک بار دیگه بی فاصلگی ها ی عاشقونه رو با دنیایی از تب عشق و هوس پر کرده بودند ..
نوشین : من به این میگم یک گناه شیرین .. یک گناه پاک .. لحظه های امید .. زمانی که عشق زبونش بند میاد و دلشو نداره که از من وتو جدا بشه . لحظه ای که عشق احساس گناه می کنه که چرا زودتر از اینا منو در کنار تو قرار نداده . آره عشق احساس گناه می کنه که چرا ناصر رو بر سر راه من قرار داده تا اون همه بلابر سرم بیاره که امروز ندونم چه جوری از شرش خلاص شم . دوستت دارم . با تمام وجودم . با تمام احساس و نیازم ..
نادر : منم همین طور نوشین . بدون تو یک لحظه آروم و قرار ندارم .
 نوشین : تو بامنم یک لحظه آروم و قرار نداری .
 نادر : دلت اومد که بخوای بری و منو تنها بذاری ؟! این چه جور دوست داشتنی بود نوشین : وقتی اون هیولا شوهرم ناصرو میگم  به زور خودشو به من تحمیل کرد احساس گناه گردم . حس کردم به عشقمون خیانت شده .. حس کردم اگه تو بدونی منو نمی بخشی .. دوستت دارم نادر  .. هیچوقت تنهام نذار  . می خوام اینو همیشه ازت بشنوم . وقتی که در کنار منی . وقتی که با منی .. ازت بشنوم که دوستم داری . ولم نمی کنی . همدم خوشی ها و نا خوشی های منی ..
 نادر : و صدای عشق جز این نمی تونه باشه . حالا این عشقه که از من و تو کمک می خواد . من و تو فراتر از عشقیم . دوستت دارم نوشین .. .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی