ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 68

سامان به شدت نگران شده بود . اون حس می کرد که زنش مشکل روحی خاصی داره که ممکنه در اثر خستگی و کار زیاد و عدم تنوع در زندگی اتفاق افتاده باشه .
-سارا اگه دوست داری مرخصی بگیرم چند روز ببرمت سفر ..
سارا وقتی این حرفو از شوهرش شنید دلش هری ریخت پایین . اون دوست نداشت از فضا و محیط خونه دور شه . طاقت دوری از سعید رو نداشت و از طرفی   این که حس می کرد اگه ازش دور باشه ممکنه دخترایی هم باشن که به اون نظر خاصی داشته باشن . هر چند اگه نزدیک اونم باشه شاید کاری ازش بر نیاد ولی حداقل این آرامش خاطو داره که می تونه تلاش خودشو بکنه . سارا نزدیک بود به شوهرش التماس کنه که کاری به کارش نداشته باشه .  کاش می تونست همه چی رو بهش بگه . کاش همسرش اونو درک می کرد ! کاش اصول زندگی رو یه سری کاغذ ها و قرار داد ها تنظیم نمی کرد ! کاش آدمای عاشق می تونستن راهشونو انتخاب کنن و در کنار اونی که دوستش دارن باشن ! کاش به بهانه هر ج و مرج  معشوقه های متاهل رو از عشق و دوست پسرشون جدا نمی کردند و این کار رو یک ننگ نمی دونستن !
دستای سامانو خیلی سرد  چندش آور احساس می کرد . با این که شوهرش عطر خوشبو و ملایم مردونه ای زده بود ولی سارا جز احساس چندش بهره ای نداشت .  و تصور بوی تعفنو از وجود خودش داشت . اون از خودش بدش اومده بود . از این که به سعید گفته عاشقشه وحالا نمی تونه کاری بکنه .  یه دست شوهرشو همچنان دور کمرش احساس می کرد و کف دست دیگه شو رو کسش . حواسشو برده بود جای دیگه تا ذره ای هم لذت نبره . هر گاه حس می کرد که ممکنه کسش یه نموره ای تر شه خودشو کنار می کشید . ولی می دونست سامان دست بر دار نیست اون می خواست به هر صورتی که شده نشون بده که با تمام وجودش می تونه به همسرش لذت بده .. سارا دنیایی از فریاد بود . از درون در حال شکستن و خرد شدن بود . حس کرد در این دنیا هیشکی درکش نمی کنه . شاید سعید درکش می کرد اون چی می کشه ولی اگه در اون حالت اونو می دید چی می گفت ؟ چه حسی می داشت . ؟ چه جوری می تونست حرفاشو باور کنه .. شاید پسر آقایی بود . شاید می تونست خیلی مسائلو درک کنه . ولی چه کسی می تونه تحمل کنه که عشقشو در آغوش یکی دیگه ببینه که سعید دومیش باشه . می خواست التماس کنه . اشک بریزه .. بباره .. به دست و پای شوهرش بیفته که کاری به کارش نداشته باشه ولی حس کرد که ممکنه شرایط خیلی بد تر از اینا شه و سامان هم پیش خودش حساب می کرد که شاید تمام این مشکلات ناشی از این باشه که مدتیه با سارا آمیزش جنسی نداشته . و همین رو مغز و اعصاب و رفتارش اثر گذاشته .
سامان حالا سرشو گذاشته بود لای پای همسرش  .. زبونشو در آورد و شروع کرد به انجام کاری که سارا قبلا از ش لذت زیادی می برد . میک زدن و زبون زدن کس ..
سارا چشاشو بسته بود .. لباشو نه از روی هوس بلکه به خاطر این که حواس خودشو پرت کنه و درد و سوزش اونو از هوس احتمالیش دور کنه .. گاز می گرفت . ولی حس کرد که تا حدودی کسش تحریک شده .  بدنش نمی تونست از لذت حتی به میزان کم فرار کنه . سامان خیلی با هاش ور رفته بود ..   با این حال طالب عشقبازی با شوهرش نبود .
 چهره عشقشو مجسم کرد . حس کرد سعید داره نگاش می کنه . سرشو انداخت پایین . چشاشو بست . همچنان عذاب می کشید . نمی تونست قبول کنه که داره تسلیم میشه . نهههههه نههههههههه من نمی تونم . نمی تونم جز سعید در کنار کس دیگه ای احساس خوشبختی و آرامش و راحتی کنم . ولی سامان ول کنش نبود . اون دوست نداشت سامان اونو ببوسه . لباشو اون احساس عاشقونه با تمام وجود لذت بردانشو متعلق به سعید می دونست .. به زحمت جلو اشکشو گرفت ..
-سامان من می خوام  رو شکم دراز بکشم و تو از پشت من هر کاری دوست داری انجام بده ..
 سامان حس کرد که زنش امشب هوس کرده که از این مسیر حال کنه ... سارا به دو علت اینو خواسته بود هم این که سامان اونو نبوسه و خیلی راحت و از روبرو لباشو رو لبای اون قرار نده و هم این که راحت  و بدون کوچک ترین و کمترین صدایی در حالی که صورتشو به تشک چسبونده اشک بریزه و به همون صورت صورتشو خشک  کنه . سعید دیگه طاقتش طاق شده بود . وقتی چشاش به باسن سارا و چاک وسطش افتاد بدون این که اون شکافو بازش کنه کیرشو به مسیر کس فرستاد .. سارا سعی کرد صورتشو به گونه ای در تماس با تشک قرار بده که سامان متوجه اشکهاش نشه . حالا می تونست عقده هاشو خالی کنه .. اشک , گونه های سارا رو نوازش می داد  . در حالی که کیر شوهرش تا به انتها رفته بود توی کسش ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی