ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 127

مهیار سرو دهنشو طوری انداخته بود روی کون ماندانا که  سوراخ کس و کون اونو گرفته بود به دهنش و قسمتی از انتهای بالای   کون و شکاف وسطو هم در اختیار گرفته بود . ماندانا با این که از سکس با جاوید و جمشید به اندازه کافی سیراب شده بود و می دونست که اگه بر گردن به سوئیت خودشون اون پسرا فوری میان سراغشون ولی طوری هیجان زده شده بود که اونم همگام با حرکات لب و دهن مهیار کونشو به سر و صورت  اون  می مالوند .
 ماندانا : بخورش .. بخورش . حالا بهت اجازه دادم هر طوریکه دوست داری بخوریش لیسش بزنی گازش بگیری . همون جوری که چند ساعته دنبالشی . تو حالا برده منی .هر دستوری که بهت دادم باید گوش کنی . باید حرف منو قبول کنی . خوب بخورش . تمیزش کن . با زبونت بلیسش . نشون بده که منو دوست داری . و تا حالا هر چی که برای اون صبر کردی ارزششو داشته . جووووووووون ... زبونتو درش بیار . تا ته از حلقومت درش بیار .. کسم تنگه می دونم . صبر کن بازش کنم تا بتونی زبونتو خیلی خوب و راحت  بکنیش توی کسم . آخخخخخخخخخخ نهههههههههه ...  نوکشو بمالون . سفت کن زبونتو ازکناره ها می تونی بفرستیش توی کونم .. وووووووویییییی .... مهیار از این همه شور و حال ماندانا شگفت زده شده بود . ویدا هم که هیجان زن داداششو می دید  بیشتر خودشو به بهروز می مالوند .. بهروز هم کس خوری رو شروع کرده بود ولی اون از رویرو داشت کس ویدا رو لیس می زد  ویدا : دستشو گذاشته بود پشت سر بهروز و در حالی که سرشو به کسش فشار می داد کسشو هم رو سر و صورت بهروز به حرکت در آورده بود .
 -باید بخوریش .. خوب لیسش بزنی . میکش  بزنی . نفست رومی گیرم اگه سر حالم نکنی .
ویدا حس می کرد که گردن کلفتی های ماندانا رو اونم اثر گذاشته و می تونه واسه مردایی که در مقابل هوس و بدن لخت زنا تسلیم شده به نظر می رسیدن شاخ و شونه بکشه . ماندانا حس کرد که اگه تا این حد طولش نمی دادن شاید تا به این اندازه حشری نمی شدن .
 ویدا : وووووویییییییی پسر پسر .. سوختم .. کسسسسم ..
 سر بهروز افتاده بود لای پای ویدا . دستش به  حساس ترین جایی که می تونست بند شه همون سینه های ویدا بود . بهروز:  می خوامش . می خوامش . بده به من اون سینه های سفیدتو . اون گوی بلوری و براقو .. مثل آینه برق می زنه .
ویدا : اووووووووووههههههه بهروز بهروز جون ببین!  ببین خودت رو توی آینه سینه هام ببین . فقط این قدر حرف می زنی از خوردن میفتی ها . کسم از دهن میفته ها .. تازه منم اون جوری بین حال کردنام سکته میفته ... یه خورده ساکت باش . فقط می خوام صدای نفسهای هوست رو بشنوم .
و مهیار هم کف دستاشو مرتب می کوبوند به دو طرف کون ماندانا .. بهروز با این که سرش لای پای ویدا چسبیده بود یه لحظه زیر چشمی نگاهشو متوجه کون بر جسته ماندانا کرد که چطور با ضربات دست مهیار در حال لرزشه . هوس اون کونو کرده بود . دوست داشت هر دو رو با هم داشته باشه . مهیار هم همین حس رو نسبت به ویدا داشت . اونم دوست داشت دو تایی رو با هم بخوره . مرغ همسایه واسه هر دو نفرشون غاز شده بود  ویدا درشتی کیر بهروز رو در انتهای پاش حس می کرد . هوس کرده بود که هر چه زود تر اون کیر رو در کسش حس کنه .. ویدا : بهروز جون من کیر می خوام . کیر می خوام  . زود باش . زود تر اونو بده به من . حالاکه حسشو دارم اون حسو از من نگیر . من می خوام .  زود باش ..
 بهروز با این که می دونست در شرایطی که کیرش توی کس ویدا باشه و انزال هم شه بازم کیرش شل نمیشه ولی  دوست داشت که روی سینه های براق و سفید و خوش دست ویدا خیس کنه وبعدش کیرشو راحت تر توی کس ویدا فرو کنه . اون این جوری راحت تر بود . چون بعد از انزال سختش بود کیرشو در کس حرکت بده  . کیرشو گذاشت بین سینه های ویدا .
ویدا : داری چیکار می کنی .
 -خوشم میاد لای سینه هات خیس کنم .
 -هر کاری می خوای بکنی بکن . می کشمت . تنبیهت می کنم اگه نتونی منو بکنی و سر حالم کنی .
 ولی ویدا لذت می برد از این که سینه هاش طوری جلب توجه بهروز خوش تیپو کرده که هوس این به سرش افتاده که لای سینه هاش خیس کنه .
بهروزکیرشو بین دو تا سینه ویدا حرکت می داد .  بهروز  در رابطه با دیگران بین این سینه ها روغن و کرم می زد و عطش و لذت بخشی  اونو خیلی زیاد تر می کرد ولی سینه های روغنی ویدا نیازی نداشت که چیزی بهش اضافه کنی . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی