ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 102

سارا : عرفان این قدر به مامانت نگاه نکن . اگه کون دادن بده پس تو چرا داری کون منو می کنی ؟ به خونواده خوش خیال رحم نمی کنی . خیلی بدم میاد از این حرکاتی که شما جوانان ایرانی از خودتون نشون میدین .  دیگه این قدر خود خواه نباید باشی . سوراخ سوراخه . و کون مادرت  با کون مادر من و کون من  چه تفاوتی داره ؟!تو زن بابای منو که مادرم باشه کردی .. باهاش حال کردی .. معلومه بابای  منم رو کون مامانت سوار میشه و با هاش حال می کنه . این که دیگه  ناراحتی نداره .. حالا یه خورده بیشتر بهمون حال بده . الان بابابزرگ سپهر من داره دورخودش می گرده . چقدر خوشش میاد با دختر دخترش حال کنه .
عرفان :  وقتی که من این جام و پیش تو هستم اصلا از این حرف نمی زنی که کس دیگه ای رو به عنوان شریک خودم انتخاب کنم . ..
عرفان یه چهل و پنج درجه ای بدن سارا رو حرکت داد تا فقط خودش بتونه شاهد گاییده شدن مامانش باشه .   سامان حالت خودشو عوض کرد و رفت زیر دراز کشید و فیروزه کونشو گذاشت رو سر کیر سامان  و اون بازهم کیرشو توی کون فیروزه کرده بود . در این حالت عرفان هم قالب کون مادرشو کامل می دید و هم کیر سامانو که تا نیمه وارد کون مادرش می شد و بر می گشت ..
 سارا : چت شده عرفان ؟ بازم داری کون ننه تو نگاه می کنی ؟
عرفان : سارا جون تو چرا امروز همش به من گیر میدی . تو که خودت می بینی  من دارم با تو حال می کنم و تویی که داری به من لذت میدی .
 فیروزه در حال بوسیدن سامان بود .. مرد دستاشو دور کمر فیروزه چفت کرد و اونو به خودش چسبوند و از سمت پایین چند بار پی در پی کیرشو به داخل کون فیروزه فرستاد .   عرفان هم کیرشو به نرمی می کرد توی کون سارا ..
 سارا : ببین عزیزم .. منم باید ناراحت باشم که بابام داره مامان تو رو می کنه .  اگه تو واسه مامانت ناراحتی پس منم باید واسه بابام دلگیر باشم . ولی خودت که می بینی ما این جا داریم عشق می کنیم لذت می بریم  . دیگه سخت نمی گیریم . اعصابمون راحته . خودمونو واسه چیزی عذاب نمیدیم .
  سامان حس کرد که بازم داغ شده .. و فیروزه چشاشو بست تا لذت ریزش آب کیر سامان در کونشو به خوبی احساس کنه و عرفان پسری که هنوز غیرت ایرانی در خونش می جوشید یه نگاهش به کون دختری بود که کیرشو توی اون فرو کرده و یه نگاهش به کون مادری که بابای دختره داشت اونو می گایید ... و دیگه به خوبی می دید که کار  کون مامانش هم در اون لحظات تموم شده و سامان یک انزال جانانه رو در کون فیروزه انجام داده .. طوری که وقتی سامان کیرشو از کون فیروزه کشید بیرون زن سریع خودشو بر گردوند . طاقباز کرد دستشو گذاشت زیر کونش تا  منی های بر گشتی سامانو در کف دستش جمع کنه و اونا رو بخوره .. عرفان دیگه جوش آورده بود ... دوست داشت در اون لحظات کیرشو از کون سارا می کشید بیرون و اونو توی دهن  مامان فیروزه اش فرو می کرد و سرش داد می کشید و می گفت مامان .مامان بخورش هر چی دوست داری بخور .. آب کیر پسرت رو بخور ...
امیر و سحر که چند متر دور تر  از لبه استخر  مشغول سکس بودند . پسر سحر رو روی چمنها از این سو به اون سو می غلتوند . گاه از کون و گاه هم از کس اونو می گایید .. سحر وقتی که به دمر  رو زمین قرار  گرفت پنجه هاشو به چمنها می فشرد . امیر خودشو انداخت پشتشو و از همون طرف یک بار دیگه فرو کرد توی کونش . ناگهان چشش افتاد به  سامان که داشت میومد به سمتشون .
امیر : سحر جون شوهرت داره میاد به این طرف . نکنه از دست ما دلخور باشه . یا بخواد کاری کنه که من دیگه نیام به سمت تو ..
 سحر : آخخخخخخخ تو چیکار به کار سامان داری . کار خودت رو بکن . شوهرم مرد آقاییه . خیلی با فر هنگه . فکرش بازه .. من فکر کنم یه چیز دیگه ای تو کله شه .. سامان : خسته نباشید . امیر خان خسته نباشی ..
سامان دستشو به سمت پسری که کیرشو تو کون زنش فرو کرده بود دراز کرد و دو تایی شون با هم دست دادن .. امیر می خواست به احترا م نزدیک شدن شوهر سحر , کیرشو از توی کون سحر بیرون بکشه که زن اجازه همچین کاری رو بهش نداد و گفت من که خیلی راحتم تو هم راحت باش .
امیر : سامان خان بی ادبی نشه . سحر جون گفته به همین صورت بمونم .
 سامان : هر چی اون بگه درسته . فقط یه کاری کردی که به زنم خوش بگذره ؟ زنم ازت راضیه ؟
امیر : این طور فکر کنم ..
 سامان : باید کاری کنی که تمام زنای خونه ازت راضی باشن . این جوری مردا هم به وجود تو عادت می کنن ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم دمت گرم عالی بود مرسی

ایرانی گفت...

دستت درد نکنه ..سپاسگزارم دلفین جان .. ایرانی